|
مقـــالات روانشناســــــی درباره کـــــــودکان
|
چه كنيم تا فرزندان كمرو نداشته باشیم؟
سيمين خوش كام

فرزندي دارم كه بشدت از جمع گريزان است. نمي داند در حضور مردم چگونه بايد رفتاركند،صورتش به شدت سرخ مي شود. رفتارش در خانه و مدرسه متفاوت است و هيچ وقت ازحق خود دفاع نمي كند. كمرويي مقوله اي ناروشن است، هر چه نزديكتر به آن بنگريم. تنوع بيشتري در آن مشاهده مي كنيم.بنابراين قبل از آن كه درباره نحوه مقابله با آن فكر كنيم، بايد از مضمون كمرويي شناخت بيشتري داشته باشيم.
تعــــريف كمــــرويي
كمرويي، صفت فردي است كه به خاطر ترسويي،احتياط كاري و عدم اطمينانش،نزديك شدن به آن مشكل است.فرد كمرو هشيارانه از مواجهه با افراد يا چيزهاي مشخص يا انجام كاري همراه آنان بيزار است. در گفتار يا كردار خود ملاحظه كار است،از ابراز وجود بيزار است و به طور محسوسي ترسوست.ممكن است فرد كمرو كناره گير يابي اعتماد وياازخمير مايه ي ديگري باشد: شخصيتي پرسش انگيز، بي اعتمادومشكوك. فرهنگ لغت، كمرويي رابه عنوان ناراحت بودن در حضورديگران تعريف مي كند.امابه نظرنمي رسد كه اين تعريف مطلب زيادي به آنچه عموماَدرباره كمرويي مي دانيم بيفزايد هيچ تعريف واحدي كفايت نميكند. زيرا كمرويي براي افراد مختلف داراي معاني متفاوت است.كمرويي شرايط پيچيده اي است كه آثارمختلفي بر جاي مي گذارد، از ناراحتي مختصر تا ترس بي مورد از مردم و روان رنجوري حاد.
علل كمـــــــــرويي
كمرويي علل مختلفي دارد، بعضي از آنها از اين قرارند:
• وجود فــــرد كمرو در خانواده مثل پدر،يا مادر كمـــرو و الگوگيري كودك از او
• تحقيــــر كـــودك در خانه و مدرسه
• برچسب كمـــرويي بر كـــودك زدن و تلقين كمــــرويي به او
• مقايسه كـــودك با ديگــــران
• توقــــع بيش از حد از كـــودك داشتن
• تجارب منفــــي كـــودك در موقعيتهاي مختلف
• نقل مكان هـــاي مكــــرر خانواده
• تـــــرتيب توالد
• طلاق يا مـــرگ يكي از والــــدين
• آرمان گــــرايي والدين و يا جامعـــــــه
راههــــاي پيشگيــــري ازكمــــرويي در كــــودكان:
بيشتراوقات خجالت هنگامي در طفل ايجاد مي شود كه او در زندگي خانوادگي خود تكيه گاه مطمئني نمي يابد تا با اطمينان و اعتمادبه آن، شخصيت خويش را ثبات بخشد.همين كمبود باعث مي شود كه كودك شما از تجربه كردن وقايع تازه و عجيب برحذر باشد .ممكن است شما اظهار كنيد كه: من چند فرزند دارم، اما چرا فقط اين يكي كمرو شده؟ توجه داشته باشيد حتي در يك خانواده كه نحوه تعليم وتربيت درآن يكسان است همه افراد بهره يكساني از آن نخواهند برد. پس اگر متوجه كمرويي فرزند خود شديد،به هيچ وجه او را با فرزندان ديگر مقايسه نكنيد. همچنين نبايد رفتار و كردار او را تاييد كنيد مثلا بگوييد: آفرين چه دختر ساكتي! و يا او بچه بسيار خوبي است، هميشه گذشت مي كند. بدانيد كه كودك شما مثل شاخه نورس وتري، دردستان قدرتمند شماست.پس بافرزند خود در كمال دقت و ظرافت رفتارنماييد، زيرا كمرويي و يا برعكس اعتماد به نفس او، در خانواده شكل مي گيرد.
زياد از حد نگــــران فــــرزند خود نباشيد.
اگر ترس و نگراني شمادر مورد فرزندتان زياد از حد باشد، ناخودآگاه اين ترس را به كودكتان نيز منتقل مي كنيد. اگر اين روش را ادامه دهيد، امكان عمل و ابتكار را از او مي گيريد. سعي كنيد همه چيز را از قبل براي آماده نسازيد، بلكه به او كمك كنيد تا بتواند در برابر موقعيت هايي كه احتمال خطر در آن مي رود عكس العمل مناسبي نشان دهد. درضمن سن و سال او را از ياد نبريد و او را به انجام كارهاي ساده تشويق كنيد كه از هر عامل ديگري در تصحيح رفتارش مناسبتر است.
كشــف عوامــــل جاذب
به كـــودكان در كشف هر چيز جذب كننده اي كه دروجودشان هست كمك كنيد و از امروز به تعريف كردن از فـــرزند خودتان به خاطر تمام چيزهاي جذب كننده اي كه در اعمال و وجود او مي يابيد، بپردازيد.
كـــودكان را وابستـــه به خود نكنيــــد.
فرزندان يا شاگردان خود را صرفا به اين دليل كه بهتر مي توانيد آنان را تحت كنترل يا سازماندهي در آوريد، تشويق به وابستگي نكنيد. وابستگي مانند شكلات كشي است، هرچند مزه آن خوب است اما هميشه در آخركار،به دندان شما مي چسبد.
احساس لــذت درتنهايـــــي
ترتيبي بدهيد كه كودكان به هنگام تنهايي باخودشان راحت باشند. تنهايي، زمانيكه به عنوان ابزاري براي برقراري ارتباط با خود انتخاب مي شود مي تواند تجربه اي مثبت باشد. اين به آن معناست كه مكان هايي اختصاصي و اوقاتي فردي در اختيار كودك شما قرارداده شود. همچنين به آن معناست كه زندگي كودك را با فعاليت هاي گروهي برنامه ريزي شده پرنكنيم. بنابر موقعيت حتي به آن معناست كه كودك را به انجام فعاليت هاي انفرادي مانند پياده روي در اطراف منزل،رفتن به موزه وسينما،يا كودكان بزرگتر رابه گردش در پارك تشويق كنيم.
نـــوازش، اطمينـــان و عطـــوفت
سعي كنيدفرزندان خود ( به خصوص فرزندان كمرو ) را قدري بيشتر نوازش كنيد. تماس جسماني باعث مي شود كه كودك احساس طرد شدن نكند.اين كار احساس رضايت را در او ايجاد مي كند و واقعيت وجودي او را مورد تأييد قرار مي دهد.
والدين محترم بدانند كه دستورالعمل هايي كه ذكر شد، بسيار ساده و عملي است.بااين حال اگر باز هم احساس نموديد كه فرزند كمرويي داريد، هرگز مايوس نشويد و خود را نبازيد،بهترين كار اين است كه كار را به كاردان بسپاريد و از كارشناسان متخصص كمك بخواهيد. در ضمن سعي كنيد كه رفتارتان كاملا طبيعي باشد.در اين صورت كودكان هم آرامش خاطر پيدا مي كنند و روند درمان به سرعت پيش خواهد رفت.
" هـــرگـــــز از كـــــودک خود آدمـــی خجــــول نسازيد. "
نوع موسیقی و تاثیر آن بر کودک
حامد سلطانـــی
دنیای امروز دنیایی است مکانیزه و ماشینی که میتوان گفت تمامی انسانها و حیوانات و یا تمامی موجودات زنده ایی که بر روی این کره خاکی زندگی می کنند بخشی از زندگی خود را با موسیقی سپری می کنند. به عنوان مثال در کشور هلند برای پرورش گل در زمانهای خاصی از شب برای افزایش رشد گیاهانشان از موسیقی آرام استفاده می کنند.اگر ما بخواهیم تاثیر موسیقی بر روح و روان کودکانمان را دریک جمع بندی خلاصه کنیم میتوانیم به طور کلی بگوییم که مخ به دونیم کره شکل گرفته است که یک قسمت ازآن برای محاسبات اعداد و ارقام وقسمت دیگر آن به طور کامل مربوط به قسمت هنرهای یک انسان محسوب می شود پس موسیقی یکی ازعاملهای محرک برای تخلیه روح و روان شناخته شده و می شود.
نــوع موسیقــــی و اثــــر آن بر روح و روان کـــــودکانمان :
تاثیرات روانی موسیقی هایی از نوع 8/6 را در عده ایی ازکودکان می توان پیدا کرد که یک حس شاد بودن با یک انرزی اضافی دربیشتر اوقات در وجودشان دیده می شود اما از رویی دیگر در تعداد زیادی ازکودکان دیده می شود که به علت زیاد از حد گوش دادن موسیقی های خاص که خانواده ها بیشتر به آنها علاقه دارند ذهن کودکانشان مجبور و یا عادت به دیدن و شنیدن اینگونه موزیک های خاص شده است و سبکهای دیگرموسیقی که مربوط به سنین آنها می باشند نمی توانند تحمل کنند. و گاه درعده ایی ازآنها پرخاش گریی حرکات ناموزون و یا سکوت های طولانی و … دیده می شود که اگر به اصل این موضوع برگردیم می بینیم که یکی ازعوامل اینگونه حالات شنیدن و دیدن این موزیک ها میباشد که باعث اثر مستقیم روی آنها شده است که درسنین بالاتر می توان طرز پوشیدن لباس و آداب و منششان به تقلید از آن گروهها را اشاره کرد که دربعضی موارد دچارحوادثی غیرقابل جبران می شود که باید کاملا جدی گرفت. حال اگر موسیقی ایی که مربوط به سنین آنها باشد را قبل ازرفتن به مهد کودک ویا مدرسه برایشان گذاشته شود وحس حاکم برفضایی را که فرزندانمان دوست دارند برایشان درست شده باشد می تواند تآثیرات زیر را داشته باشد :
بهادادن به هنـــــرهای کــــودکان :
کودک امروز آینده فردای جامعه هر کشور را تضمین می کند و به نوعی خلاقیت هایی که دروجودشان حاکی است اگر ارزش و بها داده شود می توانند در آینده نزدیک به نوعی به ارزشهای خود و جامعه آن کشور جامه عمل بپوشاند و می توان گفت ایده ها و نظرهایشان با کوچک بودن ازدید ما ایده های بزرگی ازدید خودشان می باشد که اگر این ایده ها را از بعدی دیگر نگاه کنیم می تواند به نوعی ایده های بزرگی برای ماهم به حساب آید. در بعضی از انسانها دیده می شود که در سنین پایین آموزشهایی دیده اند که به نسبت طرز فکرشان و خلاقیت هایشان بالاتر از دیگر افراد آن گروه سنی می باشد و می توان گفت که از کودکی مسیری را برای خود روشن کرده اند.
کودکانی وجود دارند که با سنین پایینی که دارند نوازندگان خوبی هستند و یا عده ایی از آنها هستند که کار با رایانه را به راحتی انجام می دهند و کارهایی ناخداگاه انجام می دهند که اصلا به سنین آنها نمی خورد. دربعضی از خانواده ها دیده می شود که بدون هیچ توجهی از کنار این هنرها و کارها به سادگی می گذرند و به جای تشویق فرزندانشان با یک کلمه " آفرین " یا " خوب است " و یا " برو حوصله ندارم " به راحتی از آن حرکت مثبت می گذرند ولی اگر بلعکس فقط با دادن یک کادوی کوچک آنها را تشویق کنیم فردای آن روزبه کارهای فراتر از آن می پردازند و یا با جدیت بیشتر به تمرین های آموزشی خود می پردازند . تمامی این حالات درزمانی میتواند اتفاق بیفتد که ذهنیت فرزندانمان رو به شاد بودن و یا بهتر است بگوییم رو به مثبت حرکت کند و هیچگونه فکر اضافی و یا فکر منفی برای ذهن آنها تراشیده نشده باشد.
رختخواب خيس، كابوس شبانه كودكان
دكتـــر نازيلا سلطانی

باز هم بينتيجه بود. با دو دست شقيقههايش را فشار داد. سرش گيج ميرفت. اينبار ديگر ميخواست به معلم مدرسة پسرش بگويد كه او را سر كلاس و جلو دانشآموزان ديگر براي اين عادت زشتش سرزنش كند. همة راهها را امتحان كرده بود. انواع تنبيهها و تشويقها را براي ترك اين عادت ناپسندش در نظر گرفته بود. اما هيچكدام مؤثر نبود. شبها همهچيز خوب بود. پسرك قول ميداد و با وعدههاي مادر بهخواب خوش فرو ميرفت. اما صبح روز بعد، مادر ميماند و يك رختخواب خيس. پسرك انكار ميكرد: من اينكار را نكردهام! مادر درمانده شده بود. شايد در تربيت كودكش سستي و سهلانگاري كرده بود. به چشمانش نگاه كرد، معصوم بودند و ترسان. دستش پايين افتاد و در برابر كودك بيگناه شرمگين شد ...
رختخواب خيس
شبادراري به معناي ناتواني در كنترل ادرار در طول ساعات شب است. اغلب پزشكان اين اصطلاح را براي كودكان زير پنج سال بهكار ميبرند؛ با اين حال، 5 ميليون كودك در ايالات متحدة امريكا زندگي ميكنند كه بعد از شش سالگي هم رختخواب خود را خيس ميكنند. پس بپذيريد كه كودك شما تنها نيست. براي شناخت پديدة شبادراري بايد بدانيم كه كليهها چگونه كار ميكنند. كار كليهها ساختن ادرار است. ادرار از طريق حالبها به مثانه فرستاده ميشود. مثانه شبيه بالون است و ادرار را در خود نگه ميدارد. يك دريچة عضلاني نيز مانع خروج ادرار از مثانه ميشود. با پر شدن مثانه، يك پيام عصبي به مغز ميرسد و مغز دستور باز شدن دريچة عضلاني را صادر ميكند. اگر كودك در زمان خواب اين پيام را دريافت نكند، مثانة او خودبهخود خالي ميشود.
علل ايجادكنندة شبادراري ناشناختهاند. اما عوامل متعددي با اين عارضه ارتباط دارند:
كودكان در حدود پنج الي شش سالگي كنترل ادرار در طول شب را بهدست ميآورند. اما 15 درصد كودكان پس از پنج سالگي همچنان در شب رختخواب خود را خيس ميكنند. جالب آنكه 3 درصد افراد تا پانزده سالگي نيز گاهگاه به اين مشكل دچار ميشوند. آنچه اهميت دارد دانستن اين موضوع است كه شبادراري بيماري نيست، بلكه وضعيتي است كه نياز به درمان مؤثر و مداوم دارد.
آشنا كردن كودك با عارضة شبادراري
گاه كودك از شما ميپرسد: «من نميخواهم رختخوابم را خيس كنم. نميخواهم شما را به دردسر بيندازم. پس چرا اين اتفاق ميافتد؟» ابتدا بايد به كودك بفهمانيد شبادراري گناه نيست. خودتان هم باور كنيد كه كودك بدون هيچ غرضي اينكار را انجام ميدهد. پس تنبيه يا شرمنده كردن او وضع را بهتر نخواهد كرد. براي كودكتان توضيح دهيد كه احتمالاً كلية او بيشتر از كلية ديگران ادرار ميسازد يا مثانهاش قادر به نگهداري ادرار نيست. ميتوانيد با يادآوري اين مسئله كه شما و پدرش هم مثل او بودهايد، فرزند خود را متوجه كنيد كه تنها نيست. يك بادكنك را از آب پر كنيد. به كودك بگوييد كه اين بادكنك شبيه مثانه است. وقتي پر ميشود به ديوارههايش فشار ميآيد و كشيده میشود. تا زماني كه دهانة بادكنك بسته باشد، آب از آن خارج نميشود. هرگاه مغز دستور دهد، دهانة بادكنك باز ميشود و ادرار بيرون ميريزد. به كودك بفهمانيد كه فرمان مغز همان چيزي است كه او بايد هنگام خواب دريافت كند. همچنين، كودك بايد از نظر مشكلات و بيماريهاي مربوط به شبادراري بررسي شود. بخصوص كودكي كه علاوه بر شب، در طول روز هم دچار مشكل در كنترل ادرار است. اين كودك را بايد پزشك معاينه كند و تحت آزمايشهاي ادراري قرار گيرد. خوشبختانه بجز در مورد كودكاني كه دچار بيماريهاي زمينهاي مانند ديابت و عفونت يا ناهنجاريهاي مادرزادياند، اغلب معاينات كودك را طبيعي نشان ميدهند.
درمان شبادراري كودكان
راههاي متفاوتي براي جلوگيري از شبادراري كودكان وجود دارد. توصيههاي كاربردي زير را بهخاطر بسپاريد:
1. نوشيدن مايعات را قبل از خواب كودك محدود كنيد. بعد از شام، نوشيدن حداكثر يك ليوان آب كافي است. مقدار دقيق مايع مورد نياز بدن كودك خود را از پزشك بپرسيد.
2. كـــودك را پيش از خواب به توالت بفرستيد. اگــــر مثانهاش پر نيست، مجبورش نكنيد که آن را خالــــي كند. اين كار باعث مي شود رختخوابش را خيس كند زيرا در كار مثانه اختلال بهوجود مـــيآورد.
3. محدودسازي مصرف مايعات در طول روز هيچ كمكي به بهبود شبادراري نميكند. محدودسازي مايعات بايد حداكثر دو الي سه ساعت قبل از خواب كودك باشد.
4. شبها چراغ توالت را روشن بگذاريد. گاه ترس از تاريكي باعث ميشود كه كودك رختخوابش را ترك نكند.
5. ميتوانيد از روش جايزه و ستاره كمك بگيريد. جدولي براي كودك رسم كنيد و هر روز در آن يادداشت كنيد كه شب قبل را خشك گذرانده يا خيس. بهازاي شبهاي خشك به او ستاره بدهيد و بعد از آنكه چند ستاره گرفت، تشويقش كنيد.
استفــــاده از زنگ هشــــدار دهنده
در كودكي كه رختخوابش را خيس ميكند، بايد راه عصبي مغز به مثانه تقويت شود. زنگهاي هشداردهنده براي تقويت اين مكانيسم بهكار ميروند. يك گيرندة رطوبت، بلافاصله پس از شروع ادرار كردن كودك، در رختخواب او فعال ميشود و زنگ را بهصدا درميآورد. برخي از اين زنگها لرزشي هستند كه براي كودكانِ دچار مشكلات شنوايي يا آنهايي كه به همراه سايرين در يك اتاق ميخوابند بهكار ميروند. هنگامي كه كودك بيدار ميشود و به سمت توالت ميرود، اين زنگ هشداردهنده عضلات سقف لگن را تحريك و منقبض ميكند. در نتيجه، جلو خروج بيشتر ادرار گرفته ميشود. بهتدريج كودك ميآموزد كه پيش از بهصدا درآمدن زنگ از خواب بيدار شود يا تمام شب را بدون نياز به ادرار كردن به خواب رود. به اين ترتيب، مشكل شبادراري حل ميشود. استفاده از اين روش براي كودكان زير هفت سال مناسب نيست. زيرا كودك بايد آنقدر بزرگ شده باشد كه مشكل شبادراري را دريابد و، بهعنوان بخشي از درمان، با والدين و پزشك همكاري كند. براساس آمار بهدستآمده، اين زنگها ميتوانند تا 70 درصد در درمان شبادراري مؤثر باشند. اما در 10 الي 15 درصد موارد، احتمال عود شبادراري وجود دارد. توصيه ميشود كه استفاده از اين زنگها حداقل سه هفته پس از خشك شدن رختخواب كودك ادامه يابد. بهنظر ميرسد كه درمان هر كودك با اين روش به چهار الي پنج ماه زمان نياز دارد.
درمان دارويي شبادراري كودكان
داروها بسيار سريعتر از زنگهاي هشداردهنده عمل ميكنند، بخصوص در كودكاني كه به اردو يا سفر چندروزه ميروند. اما اين داروها، بهجاي معالجه كردن عارضه، آن را براي مدت كوتاهي پنهان ميكنند.
* اسپري استنشاقي دسموپرسين براي مدت زمان كوتاه مفيد است. اين دارو باعث كاهش توليد ادرار ميشود، بسيار سريع اثر ميكند و عوارض جانبي بسيار كمي دارد. طرز مصرف آن به صورت يك پُف در هر سوراخ بيني قبل از خواب است.
* داروي ايميپرامين هم كه در درمان افسردگي بالغين بهكار ميرود، با بهبود وضعيت خواب كودك، از عارضة شبادراري جلوگيري ميكند. همچنين اين دارو، با اثر بر عضلات مثانه، مانع شبادراري ميشود. بهخاطر داشته باشيد كه نبايد بيش از سه ماه از اين دارو استفاده كنيد زيرا ميتواند موجب تغيير رفتار كودك شود.
* در مورد برخي كودكان كه عضلات مثانة آنها قبل از پر شدن كامل مثانه منقبض ميشود، اكسيبوتين كاربرد دارد.
عــــــــــود شب ادراري
گاه كودكاني كه مدتهاي طولاني رختخواب خود را خيس نكردهاند، دوباره شروع به شبادراري ميكنند. اين عارضه در اغلب موارد علت رواني دارد. كودك بهدليلي كه ميتواند تولد يك خواهر يا برادر جديد باشد مضطرب و نگران است. چنين كودكي نياز به مشاورة رواني دارد و لازم است با او دربارة آنچه نگرانش ميكند صحبت شود. از هر صد كودك مبتلا به شبادراري، يك تا دو كودك تا پانزده سالگي رختخواب خود را خيس ميكنند. شبادراري عارضهاي پردردسر ولي خوشخيم است و در بيشتر موارد بهسادگي برطرف ميشود. بسياري از كودكان سعي ميكنند بيدار بمانند تا جلو اين اتفاق را بگيرند. بايد به چنين كودكاني اطمينان داد كه اين مسئله دير يا زود حل خواهد شد. پزشك و پدر و مادر در كنار او هستند و او را حمايت ميكنند تا مشكل بهطور كامل برطرف شود.
ده راز پرورش كودكی شاد
محمود صالحی

همه پدران و مادران دوست دارند كه كودكشان شاد باشد. اما آيا ميتوانيم همانطور كه به كودكان ميآموزيم فوتبال بازي كنند يا زبان دومي را ياد بگيرند، به آنها بياموزيم كه شاد و خوشحال باشند؟ آيا بعضي از كودكان ذاتاً شاد متولد ميشوند و بقية آنها بايد بار سنگين سختيها را بهدوش بكشند؟ بهنظر بيشتر دانشمندان، ژنهايي كه كودكان هنگام تولد به ارث ميبرند بر قدرت شاد بودن آنها تأثير ميگذارد. گفتة مذكور به اين معنا نيست كه شما نميتوانيد براي لذت بردن او از زندگي كار زيادي انجام دهيد. با تشويق كودك، به او ميآموزيد كه بيشتر اوقات، خود را در بالاترين حد شاد زيستن قرار دهد. در ادامه، 10 راز پرورش كودكي شاد ارائه ميشود.
۱. به كــــودكتان عشق بورزيد.
متخصصان ميگويند كه اولين راز پرورش كودكي شاد تمجيد از اوست. ادوارد ام. هالوول، نويسندة كتاب ريشههاي كودكي شادي در بزرگسالي، ميگويد:عشق مطلق والدين مهمترين عامل در شادي كودكان است. وقتي كودكان بزرگ ميشوند، دانستن اينكه علايق، عقايد، خصوصيات و استعدادهايشان باارزش تلقي ميشود پايهگذار شادي سالهاي بعدي زندگيشان خواهد بود. البته پذيرش كودك به معناي چشمپوشي هميشگي از خطاهايش نيست. ياد بگيريد كه عملكرد كودك را نقد كنيد نه شخصيت او را. همچنين، آنچه را كه از كودك ميخواهيد به او بگوييد نه آنچه را كه نميخواهيد.
۲. "نه، من نمـــيتوانم" را به "بله، من ميتوانــــم" تبديل كنيد.
وقتي كودك شما بداند كه به او اطمينان داريد و باورش كردهايد، احساس ميكند كه دست يافتن به همهچيز برايش امكانپذير است. افكار كودك نسبت به خود بيشترين اهميت را دارد. بنابراين والدين بايد افكار مثبت به كودك خود القا كنند. وقتي كه در مدرسة ابتدايي، معلم پسر مك بلدسو، نويسندة كتاب پرورش فرزند با متانت، به او گفت كه هيچ استعدادي براي بازي فوتبال ندارد، وي به پسر سرزنششدهاش گفت كه هرگز اجازه ندهد كسي به اهداف و روياهايش راه پيدا كند. امروز پسر او بازيكني حرفهاي در يكي از تيمهاي مطرح كشور است. القائات فكري مثبت بلدسو در ذهن پسرش زندگي او را متحول كرد.
۳. مقـــــررات منصفانه وضع كنيد و به آنها پايبند باشيد.
كودكان كمسنوسال با احساس امنيت شاد ميشوند. فرض كنيد كه در بالاي آبشار مرتفعي ايستادهايد، در صورتي از ايستادن در آنجا لذت خواهيد برد كه حفاظي در برابرتان باشد، در غير اين صورت، دچار اضطراب خواهيد شد. كودكان هم اينگونهاند. وقتي كه چارچوب محكمي براي رفتارهايشان وجود داشته باشد، آنها پيشرفت ميكنند. در حقيقت، كودكان در جستوجوي ساختارند.
۴. ابعاد مثبت را بــــرجسته كنيد.
به كودك خود بفهمانيد كه هيچ مشكلي وجود ندارد كه به اتفاق هم نتوانيد آن را حل كنيد. همچنين به او بياموزيد كه خوشبين باشد. اگر اتفاق بدي افتاد، با صداي بلند فكر كنيد و بگذاريد او افكار شما را بشنود: «واي، نه... باورم نميشود كه اين اتفاق افتاده، اما درستش ميكنم، چيز مهمي نيست.» يادگيري خوشبيني مهم است، زيرا كودك مشتاق و آرزومند به احتمال زياد بزرگسالي شاد خواهد شد. افراد ناراضي و ناخشنود بر حوادث منفي زندگي متمركز ميشوند، درحاليكه افراد شاد به وقايعي ميانديشند كه چشمانداز بهتري از آينده به آنها ميدهد.
۵. حلقة شادي كـــــودكتان را كامــل كنيد.
والدين در پي معلمان و مربياني هستند كه بتوانند حلقة شادي كودكانشان را كامل كنند. به كودكتان كمك كنيد ارتباطات دوستانهاش را حفظ كند و گسترش دهد. داشتن ارتباطات قوي و مهارت برقراري آن از شروط اصلي شاد زيستن در آينده است.
۶. كـودكان را به تحرك بيشتر واداريد.
كودكان امروز سنگين وزنترند و اين براي سلامت و شادابي آنها مضر است. كودكان چاق، در مقايسه با ساير كودكان، اعتمادبهنفس كمتري دارند و افسرده ترند. اگر كودكان سرگرميهاي پرتحرك خارج از خانه را جانشين فعاليتهاي كمتحرك خانگي كنند و بهجاي غذاهاي آمادهاي كه فاقد ارزش غذايي است، غذاهاي سالم و طبيعي بخورند، از فوايد شاد زيستن بهره خواهند برد. كودكي كه خوب غذا ميخورد و ورزش ميكند مغزش موادي شيميايي به نام اندورفين ترشح ميكند كه به او احساس شادي ميبخشد. با فراهم كردن ميانوعدههاي طبيعي ازجمله ميوههاي تازة فصلي، پرهيز از قرار دادن تنقلات در دسترس كودكان و جانشين كردن غذاهاي سالم خانگي، به سلامت كودك خود كمك كنيد. كودكتان را به انجام دادن ورزش و سرگرميهاي خارج از منزل تشويق كنيد. بازي با ساير كودكان قدرت خلاقيت كودكتان را تقويت ميكند و مهارتهاي اجتماعي را به او ميآموزد.
۷. شــــادي را در جعبة يادگاريها ذخيــــره كنيد.
اشياي مورد علاقة كودكتان، عكسها، كارتپستالها، يادگاريها، كاردستيهايي را كه يادآور خاطرات شاد براي كودك هستند داخل جعبهاي قرار دهيد. هرگاه كودكتان بيمار است يا غمگين و به لبخندي ساده نياز دارد، آنها را از جعبه بيرون آوريد و به او نشان دهيد.
۸. لحظات جادويــي ارتباط را بيابيد.
اخيراً مطالعهاي بر روي 2000 كودك 5 تا 17 ساله انجام شده است. از آنان پرسيده شد كه خواهان چه چيزي هستند كه با پول نميشود خريد. همة آنها در پاسخ گفته بودند كه والدين و توجه آنها هستند. كودكان ما ميخواهند كه به آنها فكر كنيم. برنامههايي ترتيب دهيد كه همة اعضاي خانواده بتوانند در آن شركت كنند و لذت ببرند (كوهنوردي، پيادهروي...). كودكان را در فعاليتهاي روزمرهتان مانند انجام دادن كارهاي خانه، خريد و آبياري باغچه شريك كنيد.
۹. ژن تلاش دوباره را به كـــودك خود منتقل كنيد.
دختر شما همة فكر و ذهنش اين است شاگرد اول كلاس شود، ولي در اين رقابت همكلاسش برنده شده است. يك راز اصلي شاد زيستن برخورداري از قدرت پشت سر گذاشتن مشكلات است. سعي نكنيد كودك خود را از همة ناراحتيها دور نگه داريد. به او كمك كنيد بياموزد چگونه با آنها مواجه شود. اگر شكست درسي يا غيردرسي او را نااميد كرده، كمك كنيد تا هرچه سريعتر به وضعيت عادي خود برگردد. تشويقش كنيد تا احساسات خود را در قالب نوشته يا نقاشي بيان كند. شما الگوي كودكتان هستيد. مطمئن شويد كه الگوي مناسبي در مقابل اوست. روحية خود را در هيچ شرايطي نبازيد.
۱۰. در او شگفتـــي ايجاد كنيد.
هنگامي كه كودك با چيزي بزرگتر از خودش مواجه ميشود، خواه پديدهاي فيزيكي باشد يا معنوي، احساس رضايت خاطر ميكند. با كودكان دربارة عقايد خود، خداوند و مقدسات ديني صحبت كنيد. لازم نيست كه او همة جزئيات را درك كند. با او در جنگل قدم بزنيد، به ستارگان خيره شويد، به تماشاي يك كرم كوچك در گلولاي بنشينيد. احساس مراقبت و توجه در كودكان را پرورش دهيد.
پيــــــام عشق بــــراي كـــودكان
۱. بگــوييد كه دوستش داريد.
اين جمله بايد اولين چيزي باشد كه كودكتان صبحها، پس از بيدار شدن از خواب، ميشنود و نيز آخرين جملهاي باشد كه پس از شنيدن آن به خواب ميرود. موقع دعوا و مشاجره و هر زماني كه انتظارش را ندارد، بگوييد كه دوستش داريد.
۲. بنــــويسيد كه دوستش داريد.
در كيف مدرسهاش، يادداشت كوچك يا كارتپستالي بگذاريد كه بر رويش نوشتهايد:"دوستت دارم"خوب است يادداشتهايتان را درون كمد لباسها، جعبة اسباببازيها يا زير بالشتش پيدا كند. ابراز عشق و علاقة شما، با اين نوشتهها، به كودكتان نشان ميدهد كه به او فكر ميكنيد، حتي زماني كه نميتوانيد كنار هم باشيد.
۳. در آغــــوشش بگيريد.
هيچ مانعي براي در آغوش گرفتن كودكتان وجود ندارد.
۴. لمســش كنيد.
آرام به پشت او بزنيد، بازوهايتان را دور شانههايش حلقه كنيد، موهايش را بههم بريزيد.
۵. در بازياش شريك شويد.
توپ بزنيد، براي پرندگان دانه بريزيد، بادبادك هوا كنيد و با او مسابقه دهيد.
۶. گــــوش دهيد، واقعاً گوش دهيد.
در حين گوش دادن، جملاتي به زبان بياوريد كه نهايت توجهتان را به صحبتهاي او نشان دهد. جملاتي مانند «نهبابا!»، «واي، چه جالب!»، «من اصلا ً نميدانستم!»، «بيشتر در اين مورد توضيح بده!»
۷. بدون به زبان آوردن كلمـــــهاي، با او حرف بزنيد.
به تماشاي بازي او در مدرسه يا زمين بازي بنشينيد. لحظههايي كه به شما نگاه ميكند يا نگاهتان با هم تلاقي ميكند، به او لبخند بزنيد. بد نيست از چشمك زدن هم براي ايجاد ارتباط با او استفاده كنيد. علائم خاصي براي رابطهتان تعريف كنيد كه فقط خودتان دو نفر معني آنها را بدانيد.
اخـــــــــر اینکــــــــه :
آموزش، تنبيه، تشويق

شکي نيست که آموزشگاه هاي مختلف با روشهاي آموزشي متفاوت استعدادها را پرورش مي دهند. امروزه از تنبيه بدني خبري نيست آيا واقعا تنبيه بدني امري شرم آور است؟ اين که مي گويند تنبيه مخصوص حيوان است و انسان ، تا چه حدي درست است؟ آيا اين امر در تمام محيطهاي فرهنگي يا فراگيري نکوهيده است؟ پاسخ به اين سوالات با جمله «تنبيه مخصوص حيوان است» ، پاسخ داده شده اند. اگر قدري به زمان نه چندان دور برگرديم ، جمله بالا پاسخي قانع کننده نبود. البته کاري به محيطهاي ايده آل نداريم. محيطي که در آن، طفل در دبستان از امکانات آموزشي بسيار عالي برخوردار است و در منزل هم گذشته از کمک والدين با سواد، از انواع و اقسام سرگرمي هاي آموزنده برخوردار است. منظور ما محيطي است که در آن طفل معصوم بعد از صرف 4 يا 5 ساعت از بهترين ساعات عمر خود در مدرسه ، ساعات بيکاري را با بازي فوتبال در کوچه ها و درگيري با پسر همسايه پر مي کند. روشهاي آموزشي که در گذشته با تنبيه بدني همراه بود ، کاملا نکوهيده و در خور ملامت است.
در بعضي مدارس دانش آموزان مي بايست کتکهاي روز جمعه را پنجشنبه نوش جان مي کردند و يا سياه کردن انگشتان به وسيله مداد که در اکثر مواقع توانايي انجام تکاليف را از دانش آموزان به کلي سلب مي کرد. در اين دوره متاسفانه ، بعضي از مواقع دانش آموزان با مساله کتک کاري نوعي زندگي مسالمت آميز را در پيش مي گرفتند؛به اين صورت که تنبيه شدن از بخشهاي لاينفک آموزشگاهي آنان شده بود هدف اين گونه تنبيهات جز خشونت و رفع عقده نبوده است. اين اعمال کاملا غيرانساني و با اصول انساني سازگار نيستند و نخواهند بود. بتدريج با گذشت زمان ، از شدت اين گونه تنبيهات کاسته و تهديد جايگزين آن شد. تهديدي جدي و البته گاهي موارد، در قالب تشويق ! همان سياست تنبيه و تشويق يا چماق و شيريني. در اين نوع از محيطهاي آموزشي که چند سالي به طول انجاميد دانش آموز مي دانست که تنها با ارائه درست درس مي تواند از زير ضربات طاقت فرساي اولياي آموزشگاه جان سالم به در برده و تشويق هاي آنان يا اولياي خانه و حتي دوست و آشنا را به قيمت صرف وقت گرانبهايش با خواندن اجباري چند کتاب با جملات قلنبه سلنبه ، متوجه خود سازد. در چنين محيطهايي ، از يکسو از بيم تنبيه ها و از سوي ديگر در مواجهه با تشويق هاي کذايي ، عمر دانش آموز تلف مي شد طي اين دوره ، دانش آموز لحظه اي درس را براي درس نخواندند. هدفشان از درس خواندن يا اصولا فرار از تنبيه بود ، يا وصال به تشويق ! نتيجه اين که ميل باطني نقشي نداشت.
امکانات آموزشي براي دانش آموزان محرکي مثبت است، اگر اين عنصر نباشد، رکود خودنمايي مي کند و در نتيجه استعدادها از بين مي روند. بايد به نحوي محرکي را به وجود آورد تا اين استعدادها پژمرده نشوند. امروزه عنصر تشويق، به تنهايي نقش بازي مي کند و با کمي دقت مي توان دريافت که چقدر نتيجه اين بازي مايه تاسف است؛ چرا که هدف دانش آموز، کسب تشويق خواهد شد نه کسب دانش. جالب اينکه، خارج از چارچوب درس و مدرسه، مطالعه کتب ساده و يا مشکل، همراه با لذتي وصف نشدني است چون نه تشويقي در کار است و نه تنبيه. ميل باطني فعال شده و نقشش را بخوبي ايفائ مي کند اما اين زمان براي خيليها زياد به طول نمي انجامد؛ چرا که وحشت از آينده که خود معلول عواملي از جمله بيکاري، فقر مادي، نابسامانيهاي اقتصادي، اجتماعي است، مسير مطالعه را تغيير مي دهد. قصور در امر مطالعه ويران کننده سعادت آينده است درس را بايد در آرامش فکري خواند. هيچيک از موارد به تنهايي موثر نخواهند بود، اگر امکانات آموزشي کافي در دسترس نباشد.
تشویق به کتاب خوانی در کودکان

اگر می خواهید کودکی، کاری را انجام دهد، اول باید خودتان آن را انجام بدهید! هر کسی که با بچه ها کار می کند می داند که ما امروزه با موانع توجه بسیاری روبرو هستیم. نه فقط حضور مسلط تلویزیون که فعالیت های اضافه بی پایان بعد از مدرسه، تکالیف مدرسه و ... زندگی بچه ها را پر کرده است. در عین حال ما باید بتوانیم خواندن، کلمات و ادبیات را برای بچه ها سرگرم کننده و جذاب کنیم. اولین کلید این کار این است که خودتان هیجان زده باشید. یکی از پیشنهاداتم این است که در حال خواندن غافلگیر شوید! آیا تا به حال کسی را ندیده اید که عمیقاً در کتاب فرورفته است؟ شک دارم که با دیدن این صحنه توانسته باشید خودتان را نگه دارید و پرسید: " ببخشید دارای چی می خونی؟ " بگذارید بچه ها هم همین طور شما را ببینید و غافلگیر کنند. اگر فرصتی برای خواندن دارید، حتماً این کار را در جایی انجام دهید که همه شما را ببینند!
این روزها چه می خوانـــی؟
از بچه ها بپرسید چه کتابی می خوانند و این کار را زیاد بکنید. وقتی خود من بچه بودم در حسرت بحث کردن درباره کتابها بودم. دوست داشتم کتاب بخوانم اما نمی توانستم و جالب نبود درباره اش با دوستانم حرف بزنم. برای همین برای کسانی که به خواندن علاقه نشان می دادند، به خصوص بزرگسالان، ارزش زیادی قایل بودم.
آفــــرینش فضا
بچه ها برای خواندن به مکانهای امن و راحت عشق می ورزند. بعضی ها دوست دارند زیر اشیا دراز بکشند. من می دانم که فضا و جا اغلب کم هم هست اما اگر می توانید مکانی در کلاس یا کتابخانه کنار بگذارید تا بچه ها برای خواندن در آنجا آزاد باشند. صندلی های نرم یا حتی وسایلی مثل چادر اسباب بازی عالی هستند. شاید بتوانید از کسی خواهش کنید که این ساخت و سازها، برایتان انجام بدهد. لااقل از آنها سؤال کنید!
نگاهـــی جدید به نمایشگــاه
همیشه تعدادی نمایشگاه فصلی وجود دارد اما شما هم می توانید نمایشگاه های متفاوتی داشته باشید. می توانید کلکسیونی از کتابها را به بچه ها بدهید تا درباره آنها نقد بنویسند یا کشوی کوچکی در کنار قفسه کتابها داشته باشید که بچه ها بتوانند آزادانه نظراتشان را بنویسند.
تابلوی پیغامهـــا: من اینجا بودم، تو کجا بودی؟
یادگرفتن خواندن، بزرگ و هیجان انگیز است. شما می توانید جایی برای نوشتن پیغام های روزانه و اطلاعیه های خاص کنار بگذارید. درست مثل دفاتر کار که یک تابلو برای آگهی و پیغام های شخصی به نام کارکنان وجود دارد. اگر چنین چیزی داشته باشید، مردم حتماً از آن استفاده می کنند. پدر و مادرها را تشویق کنید وقتی بچه ها دنبال کتاب می گردند، به نام آنها پیغام بگذارند و آنها را تشویق کنند. این هم راه جالب دیگری برای عادت کردن به مطالعه است.
داستـــان بی پایان
می توانید در یک کلاسور در کتابخانه، داستانی دنباله دار را بچسبانید. هر روز یک جمله یا یک پاراگراف بنویسید و بگذارید بچه ها ادامه داستان را خودشان تصور کرده و اضافه کنند.
گــــوشه شعــــــر و داستـــان
کتابدار ها هم می توانند یک گوشه از کتابخانه را به فضای کاری تبدیل کنند تا بچه ها برای خواندن یک کتاب مصور یا یک شعر به آنجا بروند. تنها چیزی که لازم دارید یک صندلی، یک تابلو و یک زنگ کوچک است. از زنگ وقتی استفاده می کنید که کسی بخواهد یک داستان یا افسانه را تعریف یا اجرا کند. این طوری از دیگران برای تماشا و شنیدن دعوت می کنید. اگر این کار به نظرتان بی نظم و آشوب ناک می رسد، زمانهای خاصی برای اتفاق افتادنش در نظر بگیرید.
من کــــی هستـــــم؟
کسانی که ذوق تئاتر بازی کردن دارند می توانند با لباس مبدل بچه ها را به ذوق بیاورند. این لباس مبدل می تواند بسیار ساده باشد. کلید کار در صحبتی است که می کنید. شما باید سر نخ هایی به بچه بدهید تا حدس بزنند شما کدام شخصیت از کدام کتاب هستید ممکن است بچه ها حدسشان را روی برگه ای بنویسند و اگر درست حدس زده باشند، جایزه بگیرند. شما باید به خوبی به داستان مسلط باشید و اگر شخصیت های فرعی را انتخاب کنید، بازی جالب تر می شود. پیشنهادات من اینها هستند. لباس آزمایشگاه برای ماری کوری یک ردای سیاه برای استادی در داستان هری پاتر.
من وقت ندارم
اگر وقت زیادی ندارید یا در زمانهای کوتاه با بچه ها در تماس هستید باید از راههای سریعتری استفاده کنید. یک پیشنهاد خوب در این مورد معماها و واقعیات باورنکردنی است. همیشه چنین کتابهایی در کتابخانه وجود دارد. شما می توانید آنها را در میز امانت نگه دارید و وآماده باشید که هر روز یک واقعیت جالب یا یک معما به بچه ها ارائه کنید.
با کودکان بد رفتار چه کنيم؟
کودکان از بدو تولد بي تربيت، گستاخ، زورگو يا خودخواه نيستند. اين خصوصيات رفتاري، اکتسابي اند زيرا کودکان با بروز اين حرکات به آنچه که مي خواهند ميرسند، مگر اينکه به موقع مداخله کرده و به کودک نشان دهيد که اين رفتارهاي عجيب و غريب، فايده اي ندارد و تنها باعث بدتر شدن شرايط مي شود و سعي کنيد او را به رفتار قابل قبول تري تشويق نماييد. مطالب زير راهکارهايي را به صورت مرحله به مرحله براي رويارويي با 10 مشکل عمده کودکان ارائه مي دهد.
مشکـــل اول: مسايل مـــادي
با گفتن کلمه نمي خرم، هرگز احساس گناه نکنيد. مشاجره هاي بين والدين و فرزندان معمولاً خوشايند نيست ممکن است بارها پيش آمده باشد که فرزندتان از تصميم گيري شما خوشش نيامده است.
رعايت حق تقدم و اولويت را به او ياد دهيد
در تعطيلات و جشن تولدها، از کودکتان بخواهيد ليستي از آنچه را که دوست دارد تهيه کرده و آن چيزهايي را که بيشتر دوست دارد در اولويت قرار دهد. خردسالان را تشويق کنيد آن چيزي را که دوست دارند با نقاشي برايتان بکشند. موقع پخش پیامهای بازرگانی، تلویزیون را خاموش کنید. تحقيقات نشان داده است که هر چه کودکان کمتر پيام هاي بازرگاني تلويزيون را ببينند کمتر براي خريد چيزهاي جديد بهانه گيري مي کنند. به همين دليل تلويزيون را در زمان پخش آگهي ها خاموش کرده و يا براي آنها توضيح دهيد همه چيزهايي را در اين آگهي ها تبليغ مي شود واقعيت نداشته و صرفاً شگردي براي فروش بيشتر محصولات شرکت هاي تجاري است.
به کــــودک خود ياد بدهيد آنچه دارد به ديگــــران نيــــز ببخشد.
مي توانيد از او بخواهيد که بخشي از هزينه هايي را که براي خريد لوازم مورد نياز او کنار گذشته ايد با کمال رضايت به يک مؤسسه خيريه ببخشد.
مشکـــل دوم: حاضــــر جوابــــي
هرگاه فرزندتان رفتار بي ادبانه اي از خود نشان داد بلافاصله او را از اين کار منع کنيد. به طور مثال مي توانيد بگوييد: وقتي با تو صحبت مي کنم، مدام به اين طرف و آن طرف نگاه مي کني .اين کار بي ادبانه است و بايد از اين کار دست برداري.
به او اعتنــــا نکنيد
آه نکشيد، شانه هايتان را بالا نيندازيد يا خشمگين نگاه نکنيد، صحبت خود را قطع کنيد تا زماني که او از حاضر جوابي دست بردارد.
او را به رفتـــارهاي مــــؤدبانه تشـــويق کنيد.
هر زمان متوجه شديد که فرزندتان رفتار مودبانه اي از خود نشان داد اين موضوع را به او يادآوري کنيد. به طور مثال به او بگوييد: از اين که مؤدبانه به حرف هاي من گوش دادي متشکرم. اين کا ر تو واقعاً قابل تقدير است.
مشکل ســــوم: ناســـــزا گفتن
به زبان آوردن کلمات غيرمجاز را ممنوع کنيد. اين قانون را براي او شرح دهيد: «وقتي از چيزي مطمئن نيستي آن را به زبان نياور». هر زمان که فرزندتان ناسزايي را به زبان آورد، بلافاصله آن را به ليست کلمات غيرمجاز اضافه کنيد. توضيح دهيد که چرا ناسزاگويي کاري زشت و غيرقابل قبول است و بسياري از مردم به زبان آوردن اين کلمات را نادرست مي دانند. اگر يک بار اين کلمه را به زبان آورد، ممکن است تکرار آن ، به صورت عادت در آيد و اين کلمات زشت را در برابر پدربزرگ و مادربزرگ، معلمان يا والدين دوستان شان هم تکرار کنند.
کلمه مــــورد قبــــول را جانشين آن کنيد.
کلمات خنده داري که اصلا ناخوشايند نيستند را انتخاب کنيد تا به جاي کلمات نامناسب استفاده شود و يا اين که فرزندتان خودش از کلماتي استفاده کند که بار منفي ندارد. مثل : بي ادب
احساساتـــــي نشويد.
وقتي که فرزند خردسال تان براي اولين بار کلمه نادرستي را تلفظ کرد به او بگوييد: «در خانواده ما از اين کلمات استفاده نمي شود» و به کودکان بزرگتر گوشزد نماييد که شما به خوبي با قوانين اين خانه آشنايي داريد، ديگر نمي خواهم اين کلمه را بشنوم.
مشکـــل چهـــارم: دروغگـــــــويي
از او بخواهيد که در گفته هايش صادق باشد، به فرزندتان بگوييد: «همه افراد خانواده ما مايلند هميشه نسبت به ديگران صادق باشند.» وقتي در صحبت هايش صداقت را حفظ مي کند از او به دليل کاري که انجام داده قدرداني کنيد. براي او شرح دهيد که چرا دروغ گويي کار بدي است.توضيح دهيد که وقتي حقيقت را نمي گويد ديگران را به دردسر انداخته، احساسات آنها را جريحه دار کرده و هيچ کس به او اعتماد نمي کند و اينکار به شکل عادتي در مي آيد که ترک کردنش بسيار مشکل است. به کودکان ياد دهيد که راستگويي سبب اطمينان مي شود. اگر متوجه شديد که کودکتان دروغ مي گويد از او اين سؤالات را بپرسيد تا وجدان او را بيدار کنيد: آيا کاري که انجام داده اي درست بود؟ چرا فکر مي کني که با گفتن اصل ماجرا مرا نگران مي کني؟ آيا مي داني اگر همه اعضاي يک خانواده هميشه به يکديگر دروغ بگويند، چه اتفاقي مي افتد؟
مشکل پنجـــم: سرپيچــــي و نافرمانــــي
توضيح دهيد که از او چه انتظاراتي داريد. به او بگوييد: «خوب به حرف هايم توجه کن. وقتي دارم با تو جدي صحبت مي کنم و تأکيد مي کنم که در گفته هايم جدي هستم، پس بدان واقعاً جدي هستم. «همچنين ممکن است بگوييد: «اگر واقعاً دليل خوبي براي انجام ندادن کاري داري مي تواني با لحن مؤدبانه اي آن را به من بگويي.» سعي کنيد براي هر کاري زمان مشخصي تعيين نماييد. هر گاه او با شما بحث مي کند، خواسته خود را کلمه به کلمه براي او تکرار کنيد. به طور مثال بگويد: شام ساعت 7 حاضر است، تو بايد دقيقاً در همان ساعت سرشام حاضر شوي.
به او حـــق انتخاب بدهيد، تا کمـــي آزادي عمل داشته باشد.
از او بپرسيد: «هنوز بعضي از کارهاي مربوط به خودت را انجام نداده اي آيا مايلي آنها را الان انجام دهي يا بعد از شام؟» گاهی اوقات با او کنار بیایید. مثلا بگوييد: الان وقت انجام تکاليفت است ولي تو در حال حاضر داري بسکتبال بازي مي کني. آيا بهتر نيست بازي بسکتبال را تا نيم ساعت ديگر تمام کني و پس از آن به تکاليفت برسی؟
با ار اتمـــام حجت کنيد.
به او توضيح دهيد که اگر آنچه را که شما از او مي خواهيد انجام ندهد، بايد منتظر عکس العمل شما و نتيجه عمل خود باشد.
ده رفتار مناسب به جای تنبيه بدنی برکودکان

بعضي از والدين آخرين راه چاره را در تربيت فرزندان، تنبيه بدني مي دانند؛ اما همواره به جاي تنبيه و اعمال خشونت راه بهتري هم مي توان پيدا كرد. چون تنبيه بدني عوارض متعددي در رفتار و روحيه فرزند شما به جاي خواهد گذاشت.حتي اگر بسيار به ندرت كودك خود را تنبيه مي كنيد، حتماً اين مطلب را مطالعه كنيد ...
بسياري از والدين عمداً دست به تنبيه بدني نمي زنند. معمولاً هنگامي اين رفتار از بزرگترها سر مي زند كه كنترل خود را از دست بدهند يا احساس نااميدي كنند. ممكن است بابا به خاطر اين كه سه بار از كودك خواسته تلويزيون را خاموش كند و او توجهي نكرده عصباني شود و كتكش بزند. يا وقتي پسر كوچولوي چهار ساله به وسط خيابان مي دود شايد مامان او را بزند تا حواسش بيشتر جمع باشد.
همه پدر و مادرها مي دانند كه گوش نكردن كودك به حرف آنها چقدر ناراحت كننده است؛ نگراني و دلهره از به خطر افتادن سلامت بچه هم به همين صورت. مادري كه گفتيم، از اين كه پسرش دوباره به وسط خيابان بدود و مثل اين دفعه شانس نياورد! خيلي نگران است.
اكثر والدين حداقل يك بار فرزندشان را تنبيه بدني كرده اند يا احساس كرده اند او يك كتك مفصل لازم دارد. اما به راستي چرا اين تعداد از پدر و مادرها از تنبيه بدني استفاده مي كنند؟ شايد بگوييد: چون مؤثر است. ولي واقعيت اين است كه اگر تنبيه بدني مؤثر باشد فقط و فقط در كوتاه مدت تأثيرگذار است.
مــادر سميـــرا كوچولو گهگاه او را تنبيه بدني مي كند، ولي آن سوي ماجرا اين است که ، مربي او در مهدكودك مرتب بايد مراقبش باشد تا بچه هاي ديگر را آزار ندهد!
در سال 2002 يك تحقيق وسيع در مورد آثار و عوارض تنبيه به عمل آمد. خانم « اليــــزابت تامســـون » از مركز ملي كـــودكان فقير در دانشگاه كلمبيا، اطلاعات گردآوري شده طي 62 سال را مورد بــــررسي قرار داد و دريافت كه:
" هر قدر كـــودک بيشتــر تنبيه شود احتمال بروز رفتار پرخاشگرانه در او بيشتر مي شود. ضمناً چنين كــــودكي بيشتر رفتارهاي نادرستي مثل دروغگویـــی، حقه بازي و آزار و اذيت ديگـــران را از خود نشان خواهد داد. "
كودكاني كه با تنبيه بزرگ شده اند كمتر درست و نادرست را از هم تشخيص مي دهند، و در غياب والدين خود بيشتر از ساير بچه ها رفتارهاي نادرست و بي ادبانه انجام مي دهند.
يكي از مادران كه معمولاً فرزندش را تنبيه بدني مي كند مي گويد: "بچه من موقعي رفتارش درست است كه او را تنبيه مي كنم. اما راستش، نمي دانم رفتار درست او به خاطر ترس است يا اين كه واقعاً خوب و بد را از هم تشخيص داده است."
پس چه بايد كــــــرد؟
آيا جايگزين مناسبي به جاي تنبيه بدني وجود دارد؟ رفتارهايي كه در ذيل آورده شده با اين اعتقاد فهرست شده كه يك كودك سزاوار احترام است، حتي وقتي رفتارش آنگونه كه بايد نيست.
سعـــي كنيد در رفتـــارتان ملايــم و مهـــربان باشيد.
وقتي تن (TONE) صدايتان عادي و طبيعي باشد كودك بهتر حرفتان را مي شنود.
كمــــي تأمـــل كنيد.
يك مكث كوتاه در عكس العمل و اندكي صبر هنگام هيجان، مي تواند گره گشا باشد. چه اشكالي دارد كه بگوييم: الآن براي مواجهه و حل اين مسئله خيلي ناراحت هستم و موقعيت مناسب نيست. بعداً در موردش صحبت مي كنيم.
به او بيــــامــــــــوزيد.
به جاي مجازات او به خاطر كار نادرستش، كار درست را به او ياد بدهيد. مثلاً بگوييد: وقتي اسباب بازي هايت را در اتاق پذيرايي رها مي كني من اين كارت را نمي پسندم. دوست دارم دفعه بعد آنها را در كمد بگذاري.
مثبت باشيـــد.
به جاي آنكه بگوييد :چند مرتبه بايد به تو بگويم كه دندانهايت را مسواك بزني؟! مي توانيد بگوييد :دندان هاي قشنگت را مسواك بزن كه همين طور قشنگ بماند. بعد منو خبر كن كه بعد از تو مسواك بزنم.
« تـــــــوضيح » به جاي « تهــــــديد ».
مي توانيد با يك توضيح مختصر، علت زشتي رفتار او را روشن كنيد تا در ذهنش دليلي براي تغيير رفتار داشته باشد.
از عصبــــانيت دوري كنيد.
به جاي تمركز روي اشتباه يا رفتار نادرست كودك، كه شما را براي هيجان و عكس العمل احساسي آماده مي كند، از هر يك از موارد خطاي فرزندتان به عنوان موقعيت خوبي جهت راهنمايي او و فراگيري استفاده كنيد.
انگيــــــزه بدهيد.
به او با جملات خاصي انگيزه بدهيد و صحبت هاي تشويق كننده داشته باشيد.
انعطاف پــــذيـــــر باشيد.
وقتي كودك مي پرسد: «مي تونم اين برنامه تلويزيون رو تا آخر ببينم، بعد بريم بيرون؟» منطقي باشيد.اگر فرصت داريد، به درخواستش جواب مثبت بدهيد.بدين ترتيب كودك رفته رفته با هنر گفتگو و مذاكره آشنا ميشود.
از لجبــــازي و زورآزمايــــي بپـــرهيزيد.
هيچ كاري مخربتر و بي فايده تر از زور آزمايي با فرزند نيست. او را به همكاري كردن تشويق كنيد. مثلاً مي توان گفت : من مشكلي دارم. من دوست دارم تو پيراهن تميزي بپوشي ولي مي بينم كه تو باز هم همون قبلي رو مي پوشي. به نظرت چطور مي شه اين مسئله رو رفع كرد؟ وقتي مشكل را با كودك در ميان بگذاريد احتمالاً بيشتر علاقه مند مي شود كه در حل آن كمك كند و با شما همكاري كند.
زيــــــــرک باشيد.
اگر عملكرد فعلي شما اثر ندارد با زيركي راه ديگري پيدا كنيد. تغيير خط مشي شما آسان تر است تا اين كه هميشه بخواهيد اول او تغيير كند. از خودتان بپرسيد: چه كار ديگري مي توانم بكنم تا او را به عكس العمل بهتري ترغيب كند؟
نكتــــــه:
در رابطه با مجازات كــــودك اين سه قاعـــده را به ياد داشته باشيد:
آيا می دانيد محبت كردن بهترين راه تربيت است؟

اينكه يك كودك چقدر تربيت پذير باشد، در درجه اول بستگي به اين دارد كه احساس كند چقدر مورد محبت قرار دارد و چقدر به عنوان يك انسان و عضو خانواده او را به حساب مي آورند. تربيت، جزئي لاينفك ازهركاري است كه براي كودك و با كودك انجام مي دهيم. زماني وظيفه مادري را با تغذيه شيرمادر و شروع تدريجي غذاي كمكي و از شيرگرفتن به انجام رسانيده ايد ، اينك نوبت انجام سايرجنبه هاي مادري است. چنانچه وظايف مادري را تا به حال خوب به انجام رسانيده باشيد اينك نيز در حال تربيت كودك خود در موقعيت مطلوب هستيد.
كــــودكان محتـــاج راهنمايــــي هستند
همچنانكه شيرخوار و كودك بزرگتر مي شود محتاج آموزش راه رفتن درست، صحبت كردن و گاه اصلاح مي گردد تا بتواند راه و رسم زندگي را فراگيرد.اگر پايه و اساس احساس امنيت در شيرخوارگي ريخته شود و اگر والدين را افرادي مهربان، مؤدب و احترام كننده به ديگران ببيند، خودش هم همين كار را خواهد كرد؛ زيرا تمايل دارد كه والدين از او راضي باشند. از طرفي بايد توجه داشته باشيم كه او كودك است و در حال رشد ؛ ناتواني هاي زيادي دارد ، درك او محدود است و تجربه اي نيز نيندوخته. لذا نبايد انتظارمان خارج از توان و درجه رشد و تكامل او باشد و لازم است او را به خاطر بي تجربه بودنش راهنمايي كنيم. بايد بفهميم كه چه وقت نمي فهمد و مشكل دارد و چه طور با او حرف بزنيم كه درك كند. ممكن است بارها لازم باشد كه تكرار كنيم و تذكر بدهيم.
هميشه بايد از خود سؤال كنيم كه چه مي خواهيم بكنيم؟ و حس كنيم چگونه مي خواهيم اين كار را انجام دهيم. وقتي راه صحيحي را انتخاب كرديم نبايد يكباره تغيير جهت بدهيم . بايد طوري عمل كنيم كه او نيز دچار مشكل نشود. كودكان از شيرخوارگي به بعد نياز به راهنمايي توأم با محبت دارند. به اين معني كه بفهمند ظرفيت و توان آنها را در نظر داريم، تحقيرشان نمي كنيم و، آبرويشان را نمي بريم و با مهرباني آنها را راهنمايي مي كنيم. اليزابت هورمن در مورد نيازهاي كودكان نوپا چنين مي نويسد:" ما فكر مي كنيم كه همه كودكان با مشاهده جلوه هاي انسانيت ؛ غمخواربودن و دوستي ، شفقت و احترام به ديگران و ... را مي آموزند. ولي هميشه اين طور نيست . بايد به آنها ياد داد، بايد حرف زد. نمي توان انتظار داشت كه با نگاه به ما ياد بگيرند. از طرفي چنانچه اشتباه كردند بايد به درستي راهنمايي شوند. بايد رفتار قابل قبول را به آنها تفهيم كنيم، انتظاراتي را كه از آنها داريم به شكلي كه قابل دسترسي باشند معين كنيم و هر زمان كه اشتباه كردند جلو آنها را بگيريم، بايد در نظر داشت همه اينها اقدام هاي لازم تربيتي هستند."
گاهي بايد جلو آنها را بگيريم. بايد هشيار باشيم كه به كسي آزار نرسانند، لوازم ديگران را برندارند، به آنچه در اختيار دارند صدمه نزنند. بايد تفاوت رفتار طبيعي كودك نوپا و كودكان كم سن و سال را از رفتاري كه حاكي از شلوغ كاري و از هم گسيختگي و غيرقابل كنترل بودن است، جدا كنيم. راهنمايي كردن يك كودك براي اين كه او را از يك راه اشتباه منصرف كنيم كارآساني نيست و اين وظيفه ماست كه وقت بگذاريم و با صحبت و رفتار خاص ، فكر يا راه او را اصلاح كنيم. ما به عنوان والدين، بهتر از ديگران فرزندمان را مي شناسيم و مي دانيم او لوس است و كارش درست يا غلط است. زيرا به او مهر ورزيده ايم و به شايستگي احترام كرده ايم . پس ما براي تربيت او و گذرانيدن او از مراحل مختلف و ياد دادن درست و غلط ، قوانين و ايجاد شخصيت، تواناتر از ديگران هستيم. راهنمايي كردن توأم با دلسوزي و مهرباني، قدم مهمي از مراقبت كودكان به حساب مي آيد و به آنها كمك مي كند كه نسبت به افراد خانواده و جامعه مهربان بوده و افرادي قابل احترام و دوست داشتني باشند.
تغذيه با شير مادر اهميت فراواني دارد و آثار دائمي آن براي همه عمر باقي است. اين آموزش ها نيز مثل تغذيه با شير مادر منافع متعددي دارند كه براي همه عمر با فرزند ما همراه خواهند بود. تربيت راهنمايي توأم با محبت است كه از طرف والدين نسبت به كودك اعمال مي شود. در اين فرآيند كودك ياد مي گيرد كه اعمال و رفتار صحيح را به دلايل واقعي و صحيح انجام دهد و به كودك كمك مي شود كه به فردي قابل اعتماد، خوش قلب و مهربان تبديل شده ، بتواند با اعتماد به نفس به زندگي وارد گردد و در كارش موفق باشد. دكتر كمپبل توضيح مي دهد كه رفع نيازهاي عاطفي كودك نقش حياتي در تربيت او دارد. او مي گويد:" برآوردن نيازهاي عاطفي يك كودك و تربيت كردن توام با محبت( يعني صحبت كردن و توضيح دادن اين كه چرا بله و چرا نه) منجر به ايجاد پيوند عاطفي توام با مهر و محبت قوي و سالمي بين كودك و والدين مي شود. لذا هرگاه مسئله اي براي كودك پيش آيد والدين بايستي فكركنند كه كجا اشتباه كرده اند؟ چرا كودك متوجه نشده ؟ و همين جا و قبل از هر كار ديگري آن را اصلاح كنند. شايد كودك درست نفهميده است، بايد وقت گذاشت و همراه با محبت، مسئله را براي او بازگو كرد و توضيح داد. بايد توضيح داد كه مثلاً چرا نبايد اين كار را بكني. او مي فهمد و درك مي كند. اگر درك نكرد بايد وقت گذاشت تا بفهمد .
" اما در مورد اين كه تنبيه در كجاي اين تعريف قرار مي گيرد، اين محقق مي افزايد:" تربيت يعني آموختن به كودك كه چه راهي را برود و چه كاري بكند. تنبيه فقط يك جزء از تربيت است. هر چه كودكي بهتر تربيت شود و بهتر آموزش ببيند و با مقررات و رفتارهاي صحيح بيشتر آشنا شود، تنبيه كمتري لازم مي شود و اين كه يك كودك چقدر تربيت پذير باشد، در درجه اول بستگي به اين دارد كه احساس كند چقدر مورد محبت قرار دارد و چقدر به عنوان يك انسان و عضو خانواده، او را به حساب مي آورند. اگر كودك نداند كه مادر دوستش دارد ، در مقابل تنبيه طغيان مي كند ولي وقتي بداند دوستش دارند، مي داند كه او را مي خواهند.
" بنابراين بزرگترين وظيفه ما اين است كه كاري كنيم كه فرزندمان احساس كند دوستش داريم و به او احترام مي گذاريم. "
در مجموع بايد پذيرفت كه تربيت واقعي را با تنبيه اشتباه نگيريم. تنبيه كردن باعث مي شود كه كودك كاري را متوقف كند، اما به احساسي كه در پس اين عمل نهفته است نگاه نمي كند و منجر به فراموش شدن درون كودك مي شود. وقتي به كودك نگوييد چرا با او صحبت نمي كنيد ، نمي فهمد چه اتفاقي افتاده است. كودكي كه رفتارش موجب تنبيه او شده به راحتي ، ولي به طور گول زننده كنترل مي شود. رفتارش رفتاري به ظاهر مطيعانه است اما ممكن است از روي ميل نباشد و اعتماد به نفس نيز نداشته باشد. ممكن است در ظاهر آرام و مطيع باشد ولي در درون ملتهب و مضطرب باشد. چنين كودكي به زودي طغيان مي كند و افسار گسيخته خواهد شد.
پيشنهاداتی در تربيت صحيح كودكان

ديويد موري كه شانزده سال سمت استادي در دانشگاه داشته است، هفت گام را براي داشتن فرزنداني دانا پيشنهاد كرده است. وي معتقد است :
" هيچ سرمايه گذاري براي خانواده مهمتـراز آمــوزش فــرزندان نيست."
او روشهاي ساده اي را براي كمك به فرزندان پيشنهاد مي كند كه براي هركس بدون توجه به سطح درآمد ، موفقيت آميز است.
۱. فـــــرزند خود را هــــر روز به مدرســـه بفرستيد.
واضح است كه حضور در مدرسه اهميت دارد. بررسي اي كه اخيراً، انجام شده ، نشان مي دهد ميزان حضور در كلاس درس روش خوبي براي پيش بيني نمرات آزمون است.
كساني كه ميزان حضور آنها 93 درصد بود ، در آزمونهاي استاندارد ، رتبه اول را به دست آوردند. كساني كه تنها 85 درصد در كلاسها حضور يافتند نمرات آنها افت پيدا كرد. وي مي گويد كارهايي كه به طور مرتب انجام شود، بهتر از همه در خاطر مي ماند.بر نظم و ترتيب تكاليف مدرسه نظارت كنيد و مدت زمان تماشاي تلويزيون را كم كنيد.بين ساعاتي كه در جلوي تلويزيون گذرانده مي شود و سال هاي هدر رفته ارتباط مستقيمي وجود دارد.
۲. مــــدرسه، نام آمـــوزگار و مديـــر مدرسه فـــرزند خود را ياد بگيريد.
قبل از بروز مشكل با آنها تماس بگيريد، بگذاريد بدانند چه انتظاراتي داريد. آيا تكاليف مدرسه كافي است؟ محيط مدرسه بي خطر است؟ چه مطالب و كتاب هايي در كلاس درس آموزش داده مي شود؟ آيا دانش آموزان در كلاس درس فرهنگ لغت و دائرة المعارف دارند؟ به آموزگار پيشنهاد همكاري بدهيد. به مربيان فرزند خود احترام بگذاريد. بهترين شرايط اين است كه معلم و والدين ، يكديگر را تقويت كنند.
۳. بــــراي فــــرزندتان لبـــاس مناسب تهيــه كنيد.
اين مسئله به اندازه ي صبحانه و محيط مناسب اهميت دارد. لازم نيست اين لباس اونيفورم باشد، نگذاريد فرزندتان عادت كند با لباس غير آبرومندانه به مدرسه برود. مدرسه رفتن شغل فرزند شما است. از فرزندتان بخواهيد لباس مناسب آن را بپوشد. لازم نيست خيلي وسواس به خرج دهيد. انتظارات خود را از فرزندتان بيان كنيد. انضباط، ماندگارترين هديه مدرسه است. كتابها و افراد دانشمند را محترم بشماريد. افراد تحصيل كرده را مورد تمسخر قرار ندهيد.
۴. بـــراي فــــرزندتان روزنامــــه و كتـــاب بخوانيد.
و شيوه مراجعه و يافتن كتاب را به فرزندتان ياد دهيد و اگر نمي دانيد از كتابدار بپرسيد. به طور حتم فرزندتان تلويزيون تماشا مي كند ؛ برنامه ها را كنترل كنيد و با هم به تماشاي تلويزيون بپردازيد. در مورد رفتارها و هنرپيشه ها اظهار نظر كنيد. از تلويزيون به عنوان فرصتي براي نشان دادن ارزشها و معيارهاي خانوادگي بهره بگيريد. قدم به دنياي كودكان بگذاريد. خود را كاملاً به آنها نزديك كنيد و پذيراي آنها باشيد. آن وقت مي بينيد مثل گل آفتابگردان كه به سمت خورشيد مي چرخد او هم به شما رو مي آورد.
۵. به هيـــچوجه تقلب را تحمــــل نكنيد.
دو خطر روياروي كودكان است: شكست و شكست سخت تر، از طريق عدم صداقت. تقلب يعني فرار بيهوده از شكست ، فرزندتان را در معرض دو خطر قرار مي دهد. شكست ناكامي است اما مايه بدنامي نيست. ولي تقلب بدترين پيامدها را به دنبال دارد علاوه بر آن كه آموزندگي ندارد و همه چيز ما را در معرض خطر قرار مي دهد. شكست واقعيتي است كه شخص مغلوب به بهاي از دست دادن قدرت ايستادگي روحي خود، از آن مي گريزد. شكست را مي توان جبران كرد اما براي شخصيت و شرف از دست رفته تنها مي توان حسرت خورد. اگر آموزگار يا مدير مدرسه فرزندتان چشم خود را به روي تقلب مي بندد بايد نگران شويد. آنان آينده فرزند شما را تباه مي كنند.
۶. وقتي فـــرزندتان به خانه مي رسد در منـــزل حضور داشته باشيد.
تحقيقات در اين زمينه بسيار روشن است. ساعات 3 تا 6 بعداز ظهر حساسترين ساعات در زندگي كودك است. در اين زمان كودك بدون سرپرست است و دردسرها فراوان . اما اين ساعات، درعين حال بهترين زمان نيز هست زيرا هنوز درس هاي روز تازه است و از اين فرصت مي توان براي تقويت آموخته ها استفاده كرد. به گزارش هايي كه فرزندتان در مورد حوادث روز خود مي دهد گوش بدهيد. با آنها مشورت كنيد، تنبيه و تشويقشان كنيد. اما آنها را در خانه ، تنها رها نكنيد.
۷. هــــر از چند گـــاه مـــــدرسه بــــازي كنيد.
از فرزند بزرگتر بخواهيد به خواهر يا برادر كوچكتر خود درس بدهد. اين عمل تأثير چشمگيري بر روي هر دو دارد. كودك بزرگتر در كاري كه به او محول شده مهارت و غرور به دست مي آورد و كودك كوچكتر از طريق تحسين درس مي گيرد. بعد از آن از هر دو بخواهيد كار يا درسي را به شما ياد بدهند. اين كار براي آنها لذت بخش است و براي شما غرور انگيز.
" آموختن نحوه يادگيري، نخستين وظيفه است. با خواندن اين مطلب براي فرزندانتان كار را شروع كنيد و نظر آنها را در اين باره جويا شويد."
نكات لازم در تربيت كودكان

¬اهانت و تحقيـــر كــودک، سرزنش هاي مداوم و انتقادهاي بيجا و به كارگيري تعبيرات غيرمحترمانه از مهمترين عواملي هستند كه بذر كينه و نفرت را در دل كودك مي پاشند.
¬ نــوزاد پس از تولد به ارتباط جسمي با مــادر نياز فراوان دارد، از اين رو نبايد ساعات طولاني از مادر جدا بماند. تحقيقات نشان داده است كه از شش ماهگي تا سه سالگي، حضور مادر نه تنها در رشد عاطفي كودك ، بلكه در رشد بدني و عقلي او نيز تأثير بسزايي دارد.
¬ در مقايســـه بيـــن فــــــرزندان، كودكي كه امتياز نمي آورد دچار احساس خود كم بيني مي شود و اعتمادش را نسبت به پدر و مادر از دست مي دهد.
¬ اگــــر بيش از حــد، سرعت فراگيري را در فرزندانمان تقويت كنيم، امكان باروري و تحكيم مفاهيم را در مراحل بعدي كاهش خواهد داد. سرعت اوليه و تشديد آهنگ رشد ، منجر به تأخير قابل ملاحظه اي در مراحل بعدي مي شود.
¬ هــرگـــز عيب فرزندتان را در رفتارها بزرگتــر از آنچه هست جلوه ندهيد، و هرگـــز عيب هايش را نزد ديگـــران بازگو نكنيد.
¬ همبــــازي شدن با كــــودک، علاوه بر اين كه او را غرق لذت و شادي مي كند و صميميت را افزايش مي دهد اعتماد به نفس و احساس ارزشمندي را در كودك تقويت مي كند.
¬ تحقيقـــات نشان مي دهــــد كه كودكان پرورش يافته در منزل نسبت به كودكان مهد كودك ، ماهانه از رشد قدي بيشتري برخوردارند.
¬ تـــربيتي كه آزادي را به كلي در كـــودک ناديده بگيرد و انتخاب و ميل قلبي را از وي سلب كند و تنها مبتني بر ترس و آداب خشك و بي روح ظاهري باشد، نه تنها دوام نمي يابد بلكه در نهايت به ركود وعصيان كودك مي انجامد.
¬ يك كارشناس مسائل رواني كودكان در اتريش مي گويد: چنانچه در روابط نوزاد با پدر ممنوعيتي ايجاد شود، نوزاد در حس وفاداري و دوستي دچار نقيصه مي شود و در سال هاي آينده توانايي ارتباط سالم را نخواهد داشت.
¬ كــــودكان بايد با رنج ها و مشكـــلات طبيعــي زندگـــي آشنا شوند تا افـــرادي شكننده، رفاه زده و پــر توقع بار نيايند.
¬ اگرچه جنبه هاي تخيلي داستان براي كودك لذت بخش و مفيد است لكن نبايد در آن افراط كرد، داستان نبايد ترس آور باشد؛ داستان بايد الگوي صحيح و متناسب با سن كودك را ارائه كند، بيان زيبايي ها و نيكي ها، با روح لطيف كودك سازگاراست.
نظر كودكان در مورد لباس

لباس براي بزرگترها و حتي براي كودكان حاوي ارزشها و بيانگر مفاهيم مختلفي است.به همين جهت معمولاً بر سر لباس ميان كودك و پدر و مادر مشاجره ايجاد مي شود. براي نمونه اغلب پدر و مادرها لباس را وسيله اي براي زيباتر كردن ظاهر كودك مي شناسند. بعضي ديگر دوست دارند كه فرزند آنها هميشه آراسته و مرتب باشد، چرا كه اين دسته از پدر و مادرها چنين مي پندارند كه آراسته بودن كودك نشانگر مرتب و آراسته بودن والدين او است،برخي ديگر ممكن است لباسهاي كودك را مشابه لباس خود انتخاب نمايند. هيچ یك از اين مباني ارزشي، براي كودك مهم نيستند، او فقط دوست دارد كه لباسهايش راحت و مشابه ديگر همبازي هايش باشد تا در ميان آنها احساس تفاوت نكند و به موازات همه اينها به مقدار كافي زيبا باشد.
نكاتي كه كودك در مورد لباس به آنها اهميت مي دهد به قرار زير مي باشد:
۱. رنـــــگ لباس:
كودك لباس را به دليل رنگهاي جذاب و شاد آن دوست دارد. او درباره تناسب رنگ لباس و اين كه آيا چنين رنگي به او مي آيد يا نه چيز زيادي نمي داند و به همين دليل ممكن است حتي در يك زمان لباس هايي با رنگ هاي مختلف و ناهماهنگ را براي پوشيدن انتخاب نمايد. كودكان بيشتر مايل به پوشيدن رنگ هاي قرمز، سبز، نارنجي، زرد، آبي و صورتي هستند.
۲. طـــرح و شكــل لباس:
دگمه هاي رنگي و شكل هاي دوخته شده و برجسته بر علاقه كودك به لباس مي افزايد. كودك به اين گونه چيزها بيش از مدل لباس اهميت مي دهد.
۳. جديد و نـــو بـــودن لباس:
به دليل عقايد و نظراتي كه همواره از طرف مردم در مورد لباس نو ابراز مي شود، كودك علاقه مند به پوشيدن لباس نو است. به طور مثال كودك هنگام خريد يك جفت كفش نو آنها را در همان فروشگاه به پا كرده و مورد استفاده قرار مي دهد. لباس بايد طوري باشد كه بپوشد و مورد استفاده قرار دهد. چنين لباسهايي جاذبه زيادي براي كودك دارند و در تقويت ايجاد حس استقلال در او مؤثرند.
۴. بـــافت لباس:
اين مسئله براي كودك حائز اهميت است. آنها معمولاً مواد نرم مانند ابريشم، مخمل يا خز را دوست دارند.
۵. تنـــاسب با لباس همبازي هايشان:
بچه ها معمولاً دوست دارند لباس هايشان از نظر رنگ يا مد مشابه رنگ لباس ديگر همبازي هايشان باشد چرا كه نمي خواهند متفاوت از ديگران به نظر برسند.
۶. لباس مـــورد علاقه:
كودك دوست دارد لباس مورد علاقه خود را چندين بار پشت سر هم بپوشد. در چنين مواردي او را راحت بگذاريد و به او اصرار بر پوشيدن لباس ديگري به سليقه خودتان نكنيد.
۷. عدم تـــوجه به قيمت لباس:
كودك تفاوت ميان لباس ارزان قيمت و گران قيمت را درك نمي كند.بنابراين والدين نبايد حتي در صورت داشتن پول كافي، در خريد لباس هاي گران قيمت براي فرزندان خود اصرار ورزند، به عوض آن بهتر است اين پول را در موارد ديگري از قبيل هزينه هاي آموزشي كودك در كلاس هاي گوناگون و مورد علاقه اش خرج كنند تا در آينده فردي مفيد براي جامعه اش گردد. منظور از عدم خريد لباس هاي گران قيمت، لباسهايي است كه داراي هزينه هاي سرسام آوري هستند. لباس كودك بايد به اندازه كافي شيك، زيبا، جذاب و با كيفيت مطلوب باشد.
چرا والدين فرزندانشان را تنبيه می کنند؟

عليرغم آموزه هاي ديني ما و با وجود آموزش هايي که در جامعه داده مي شود،هنوز هم کم نيستند پدر و مادرهايي که تنبيه را به زعم خود بهترين راه آدم کردن فرزندانشان مي دانند و آموزش درس زندگي به کودکان خود را از طريق کتک زدن يا توهين کردن جايز مي دانند. شايد تصور کنيد در حال حاضر گرايش والدين به تنبيه بدني کمتر باشد اما واقعيت اين است که فرهنگ نادرست تنبيه به دليل عدم شناخت از راه هاي تربيتي معقول هنوز هم يک راه کار مهم براي والدين محسوب مي شود.
دکتر سيد حسن علم الهدي معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي در اين مورد مي گويد: در کشور ما بيش از 80 درصد کودک آزاري ها در درون خانواده بر روي کودکان 4 تا 14 سال اتفاق مي افتد که اين آزارها به صورت جسمي، جنسي و رواني از سوي ناپدري، نامادري و بعضاً به وسيله پدر و مادر واقعي بر روي کودک اعمال مي شود. دکتر علم الهدي مي گويد: 66 درصد کودک آزاري هاي در کشور ما از سوي مردان اعمال مي شود که در اين زمينه دختران بيش از پسران در معرض اين آزارها قرار دارند و همچنين خانواده هاي طلاق 25 درصد کودک آزاري ها را به خود اختصاص مي دهند.
کودک آزاري جسمي و بدني اولين و شايع ترين کودک آزاري است که بيشتر در خانواده هاي نيازمند و در معرض از هم پاشيدگي اتفاق مي افتد. کودک آزاري عاطفي، نوع دوم کودک آزاري است که شامل، تحقير، سرزنش و خدشه دار کردن شخصيت کودک است که علاوه بر خانواده هاي فقير در خانواده هاي نسبتاً مرفه جامعه نيز ديده مي شود و تقريباً شايع ترين شکل کودک آزاري است. همچنين در اين ميان ، کار پيش از موعد کودکان در مزرعه، کارگاه هاي زيرزميني و خيابان ها پيش از 15 سالگي و نيز کودک ربايي به منظور انتقام گرفتن از والدين يا باج خواهي مالي ، از مصاديق ديگر کودک آزاري در تمام کشورهاي جهان است. معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي مي گويد: علي رغم تأکيد فراوان دين مبين اسلام نسبت به تکريم کودک و محبت به او، به دليل فقر فرهنگي و غفلت برخي خانواده ها نسبت به اخلاق ديني و آموزه هاي تربيتي و اسلامي، کودک آزاري در جامعه روز به روز روند افزايش به خود مي گيرد.
فضاي خشونت آميز در خانواده، انتظارهاي غير واقعي و نابجا از کودکان بدون توجه به توانايي هاي آنها، برآورده نشدن آرزوهاي دوران کودکي والدين و انتظار تجلي آنها در فرزندان، به سرپرستي و طلاق، ازدواج هاي مجدد،بيکاري، فقر معيشتي و کيفيت نامطلوب زندگي، بيماري هاي رواني و عدم تعادل شخصيتي، بروز رفتارهاي شديد عصبي نظير جنون آني در والدين و تجربه مورد آزار قرار گرفتن خود والدين در دوران کودکي، از دلايل عمده آزار کودکان از سوي والدين است.
البته خلاء قانوني در رابطه با حقوق کودک نيز مضاف بر علت است که حدود تنبيه را براي خانواده ها مشخص نمي کند و عملاً تنبيه شديد کودکان توسط پدر و مادرها به دليل فقدان قانون در اين مورد است. اما تعداد زياد فرزندان و پر جميعتي خانواده، فقدان آموزش مهارت هاي زندگي مخصوصاً در رابطه با زوجهاي جوان به دليل عدم تجربه لازم در برخورد با کودکان، غفلت از مسايل تربيتي و پژوهشي در مدارس و معلوليتها از دلايل ديگر بروز کودک آزاري در ميان خانواده هاست و کمتر کسي را مي توان يافت که در کودکي قرباني يکي از اين موارد نبوده باشد.
همشهری آنلاین
تک فرزندها اجتماعی تر هستند
نگاهی به پيامدهای روحی ـ رواني تك فرزند بودن
ناهيد دالايی

تعداد والدين تك فرزند روز به روز در حال افزايش است؛ اما نبايد از ياد برد كه داشتن يك فرزند، بهتر يا بدتر از داشتن چند فرزند نيست و تك فرزندي نيز چون چند فرزندي مزايا و معايبي دارد.خانواده هاي تك فرزندي بر مسائلي خاص تأكيد دارند كه ممكن است در خانواده هاي چند فرزندي وجود نداشته باشد. تک فرزندها نمي توانند نااميدي ها و فشارهاي روحي را تحمل كنند. چنانچه توهيني به آنها شود، بي آن كه قصد و غرضي در كار باشد اين توهين را رفتاري عمدي و به پشتوانه نيتي خاص تفسير مي كنند. چنانچه از مسئله اي رنجيده خاطر شوند اين حالت را تا مدت هاي مديد در درون خود زنده نگاه مي دارند. آنها فقط به برقراري روابطي علاقه مندند كه دربرگيرنده منافع آنان باشد و احساساتشان را نيز جريحه دار نكند. آنها ممكن است ناراحتي هاي خود را براي ديگران بيان نكنند و فردي درون گرا شوند.
پرورش كودك از ۲ عامل تأثير مي گيرند، عواملي كه حضور دارند و عواملي كه غايب هستند. كودك تك فرزند در خانواده اي رشد مي كند كه افراد بالغ در آن حضور دارند و كودك ديگري نيست كه بتواند با او ارتباط برقرار كند. هر دوي اين عوامل، نقشي مهم در پرورش كودكان تك فرزند دارند. كودك تك فرزند به طور كامل مورد توجه و علاقه والدين است. اين عامل سبب مي شود كودك احساس كند شخصي مهم است. مزاياي بزرگ شدن در خانواده هاي تك فرزند چنان است كه كودك مي گويد من دوست دارم تنها فرزند خانواده باشم، هيچ رقيبي نداشته باشم و كسي حسادت مرا تحريك نكند. نياز نباشد با كسي دعوا كنم تا بتوانم وسيله اي را كه دوست دارم، تصاحب كنم.
" كودكاني كه در خانواده تك فرزند زندگي مي كنند احساس امنيت و اعتماد به نفس زيادي دارند. "
عامل ديگري كه در زندگي كودك مؤثر است، حضور در خانواده اي است كه فقط شامل افراد بالغ است. اين كودكان پيش از زمان معمول سخن گفتن را آغاز مي كنند و روحيه اجتماعي نيرومندتري دارند. آنان از والدين خود تقليد و همچون بزرگسالان رفتار مي كنند، به گونه اي كه تحسين و تعجب ديگران را برمي انگيزند. كودكان خانواده هاي تك فرزند معمولاً بلوغ زودرس دارند. بلوغ اجتماعي اين كودكان نيز ممكن است به حال آنان مفيد باشد. آنها زودتر از ديگر كودكان با مسائلي مواجه مي شوند كه برخورد با آنها در سنين بالاتر ناگزير است. مسائل و ديدگاه هاي خود را به راحتي بيان مي كنند و قادرند به والدين خود كمك كنند. آنها زودتر از ديگر كودكان به فعاليت اقتصادي مشغول مي شوند و از كار كردن خجالت نمي كشند. اين كودكان با آمادگي و تجربه زياد به سن بلوغ پا مي گذارند.
معايب يكــــــي بودن
يكي از معايب تك فرزند بودن، تأثير آن بر مراحل رشد كودك است. اين كودكان كسي را ندارند تا با او رقابت يا بازي و دعوا كنند. آنها دوست و همدمي در منزل ندارند، بنابراين برخي از احساسات را تجربه نمي كنند و فرصتي براي كنترل و مديريت آنها نخواهند داشت.
بلوغ روحي و رواني، پديده اي كاملاً ارثي نيست بلكه اكتسابي است.
اين بلوغ مواردي همچون شناخت خود، ميزان واقع بيني و انتخاب مؤثر را شامل مي شود و به راحتي به دست نمي آيد، بلكه به تجربه هايي سخت و طاقت فرسا نياز دارد. كودكي كه تك فرزند خانواده است كمتر با مشكلات مواجه مي شود و در معرض تجربه كردن شكست، ناكامي، رانده شدن و... قرار نمي گيرد و شرايطي را كه لازمه بلوغ روحي، رواني است، تجربه نمي كند. اگر والدين، مراقبتي افراطي از تك فرزند خود به عمل آورند و او را به فردي ضعيف و كم تحمل تبديل كنند، فرزندشان از ديگران نيز انتظار خواهد داشت با او چنين رفتاري داشته باشند كه اين موضوع ناتواني او را شدت خواهد بخشيد. اگر والدين اجازه ندهند فرزندشان با احساسات سخت و ناراحت كننده رو به رو شوند يا امكان آشكار كردن اين نوع احساسات را براي او فراهم نكنند، تحمل وي را برابر اين نوع احساسات ضعيف خواهند كرد.
تمايل والدين به حمايت از تنها فرزندشان، مانع از آن مي شود كه فرزندشان عواقب اشتباهات خود را بيازمايد و مسئوليت عمل خود را بپذيرد. آنها هيچ گاه در مقام انتقاد از فرزندشان بر نمي آيند، با او مخالفت نمي كنند و همواره تسليم خواسته هاي او مي شوند تا از اين طريق مانع ناراحت شدن او شوند. اين والدين مي گويند: فرزندمان هم مثل ما دوست ندارد ناراحت شود؛ بنابراين با هم معامله مي كنيم تا هيچ يك از ما آزار نبيند.
حمايت بيش از حد اين والدين، فرزند را با روحيه حساس و ضعيف تربيت مي كند.
هرچه حمايت آنها از تنها فرزندشان بيشتر شود، قدرت و تحمل وي در رويارويي با مشكلات كاهش مي يابد و از اين رو بسيار شكننده و آسيب پذير مي شوند. در چنين روابط حساس و پر اضطرابي است كه تك فرزند از آزمودن احساساتي كه در روابط بين خواهر و برادر شكل مي گيرد، محروم مي ماند: مسابقه براي چيرگي يافتن بر ديگران، رقابت با خواهر يا برادر در جلب رضايت والدين، مسخره كردن ديگران براي تحقير آنها، توهين به ديگران براي اثبات برتري خود، درگيري براي كسب حق تقدم و بهره مندي بيشتر از مزايا، درددل كردن با خواهر يا برادر، مشاجره درباره اختلاف و تبعيضي كه بين او و خواهر يا برادرش وجود دارد، درگيري با خواهر يا برادر براي تسكين فشارهاي روحي، دفاع از منافع شخصي در ارتباط با ديگران. در خانواده هاي تك فرزند، والدين و فرزندان هر دو احساس مي كنند نياز شديدي به يكديگر دارند. پس ناگزير به مراعات يكديگر هستند، ولي خانواده هاي چند فرزندي چنين نيستند، دعواهاي مكرر، جريحه دار شدن احساسات و عصبانيت در خانواده هاي چند فرزندي رايج است و كودكان معمولاً براي كنترل اين احساسات راهي مناسب مي يابند و بار ديگر با هم بازي مي كنند.
ويژگـــــــــي هاي تك فــــــــــرزندان
تک فرزندها نمي توانند نااميدي ها و فشارهاي روحي را تحمل كنند. چنانچه توهيني به آنها شود، بي آن كه قصد و غرضي در كار باشد اين توهين را رفتاري عمدي و به پشتوانه نيتي خاص تفسير مي كنند. چنانچه از مسئله اي رنجيده خاطر شوند اين حالت را تا مدت هاي مديد در درون خود زنده نگاه مي دارند. آنها فقط به برقراري روابطي علاقه مندند كه دربرگيرنده منافع آنان باشد و احساساتشان را نيز جريحه دار نكند. آنها ممكن است ناراحتي هاي خود را براي ديگران بيان نكنند و فردي درون گرا شوند. ممكن است تبحر لازم را نداشته باشند تا بتوانند دعواهاي خود را با ديگران به گونه اي مديريت كنند كه در نهايت هر دو طرف راضي شوند.
اين نوع احساسات ناپخته معمولاً با تجربه هايي كه فرد در زندگي خود كسب مي كند، درمان مي شود؛ فردي كه تنها فرزند خانواده اش بود مي گويد: سال ها طول كشيد تا دريافتم رفتار والدينم با من مناسب نبوده است. آنها به شدت از من حمايت كردند. تمام خواسته هايم را تأمين مي كردند. به همين دليل نتوانستم ميزان تحملم را در دست نيافتن به خواسته هايم تقويت كنم. اكنون دريافته ام كه ناراحت و نااميد شدن بخشي از مشكلات دوران رشد كودك است و كودك نياز دارد چنين احساساتي را تجربه كند. اگرچه كودكان تك فرزند اجتماعي تر از ديگر كودكان به نظر مي رسند و اعتماد به نفس بيشتري در برقراري ارتباط با بزرگسالان دارند، اما به دليل احساسات ناپخته خود ممكن است از همبازي هاي خود خجالت بكشند و ترجيح دهند با كودكان بزرگتر از خود دوست شوند.
جلوگيــــري از انــــزواي تك فــــرزندان
والدين بايد به فرزند خود كمك كنند تا او بتواند با كودكان هم سن و سالش بازي كند. مدرسه يكي از مكان هايي است كه چنين فرصتي را در اختيار كودكان قرار مي دهد، ولي كافي نيست و بايد فرصت هاي ديگري را نيز مهيا كرد تا كودك بتواند با دوستان همسن و سالش ارتباط برقرار و به بلوغ و عاقلانه شدن احساسات خود كمك كند. مهدكودك و آمادگي، مكاني است كه در آن كودك مي تواند احساسات نابهنجار را در بازي با كودكان هم سن و سال خود تجربه كند. دعوت دوستان به منزل و رفتن به منزل دوستان يا داشتن همبازي هايي در همسايگي، از ديگر فرصت هاي مناسب است. كودكان در سنين مهدكودك دوست دارند بيشتر اوقات را با والدين خود سپري كنند، به همين دليل گاه مهدكودك براي آنان ناراحت كننده است؛ اما آنها نياز دارند در اصطكاك و صميميت با كودكان هم سن و سال خود تجربه كسب و احساسات خود را عاقلانه كنند.
هنگامي كه كودكان مشغول بازي با دوستان هم سن خود هستند، ممكن است به رفتارهايي چون مشاركت و مصالحه نكردن، ناتواني در صحبت يا بحث كردن با ديگران براي دفاع از حقوق خود و... تمايل داشته باشند، پس والدين بايد در اين باره با تك فرزند خود صحبت كنند. يكي از مسئوليت هاي والدين اين است كه دنياي پيرامون را براي فرزند خود شرح دهند. «داشتن روابط مطلوب با ديگران كار مشكلي است. اگر هر يك از شما كمي كوتاه بياييد مي توانيد با هم بازي كنيد. بهتر است علايق و حساسيت هاي خودت را براي ديگران روشن كني. در غير اين صورت آنها متوجه نمي شوند كه تو از چه چيزهايي ناراحت مي شوي.»
والدين در محيط خانواده مي توانند فرزند خود را تشويق كنند تا احساسات خود را به آنها بگويند. والدين بايد خود نمونه اين رفتار باشند. آنها همچنين بايد به فرزند خود بياموزند كه از درگيري نگريزد و با صراحت و اطمينان با مشكلات و اختلافات روبه رو شود. اگر والدين، مراقبتي افراطي از تك فرزند خود به عمل آورند و او را به فردي ضعيف و كم تحمل تبديل كنند، فرزندشان از ديگران نيز انتظار خواهد داشت با او چنين رفتاري داشته باشند كه اين موضوع ناتواني او را شدت خواهد بخشيد. اگر والدين اجازه ندهند فرزندشان با احساسات سخت و ناراحت كننده رو به رو شوند يا امكان آشكار كردن اين نوع احساسات را براي او فراهم نكنند، تحمل وي را برابر اين نوع احساسات ضعيف خواهند كرد. تربيت فرزند يك روند آماده سازي و حمايت كردن نوعي اقدام پيشگيري كننده است.
" حمايت افراطي از كودكان اجازه نمي دهد كه آنان خود را براي رشد و بلوغ احساسات تقويت كنند. "
اجتماعی كردن فرزندان

در جوامع كنوني، اغلب والدين خواستار آنند كه فرزندانشان بتوانند راه و روش زندگي خود را به درستي انتخاب كنند يعني اين كه مثلاً به دانشگاه و ديگر مراكز عالي راه يابند و يا در انتخاب همسر دچار هيچ گونه لغزش و سستي نشوند و در نهايت بتوانند در جامعه خود، شخصيت و حرفه خويش را به تثبيت برسانند. اگر از والدين سؤال شود كه آيا دوست دارند فرزندشان در آينده بتواند در اجتماع پيروز و موفق باشد، بي شك پاسخ خواهند داد! «بله، البته!» اما متأسفانه بسياري از والدين حتي كمترين فرصت را به كودكان خود نمي دهند تا آنان مجال اين را داشته باشند كه افكار و احساسات خود را آشكار سازند. اغلب والدين از كودكانشان انتظار دارند كه ساكت بوده و تسليم خواست هاي آنان باشند، به خصوص در اوقاتي كه در خارج از خانه همراه آنان هستند و اين انتظار حداقل تا سن 20 سالگي فرزند ادامه دارد و بعد از اين سن آنان منتظرند كه حصارها شكسته شود و فرزندشان بتواند بر تمامي معضلات اجتماعي فايق آيد!
اجتماعــــي شدن، بايد آمـــوخته شود.
به طور كلي ايجاد يك ارتباط مستحكم در خانواده، از اساسي ترين نمودهاي خانواده اي قدرتمند است و اين ارتباط به كودكان احساس استواري مي دهد؛ يعني اعتماد به نفس و در نهايت يك قدرت دفاعي در برابر هجوم فشارهاي خارجي! اما خود اين ارتباط الزاماً بايستي در روابط مابين پدر و مادر به وجود آيد و آنها به عنوان معلمين اوليه كودكان خود، بهترين نمونه براي هريك از آنها هستند و همان طور كه مكرر در اين سلسله مقالات ذكر شده كودكان بسياري، عادات و رفتار خود را از والدين كسب مي كنند. ولي پيوند اين ارتباط مي بايستي از دوران طفوليت كودكان شروع شده و به طور مستمر ادامه پيدا كند. به عنوان مثال وقتي مادري در حال پوشانيدن لباسهاي كودك خردسال خود مي باشد بايد به او توضيح دهد كه در حال انجام چه كاري است و يا هم اكنون پدر مشغول انجام چه وظيفه اي مي باشد و حتي الامكان جزييات را نيز توضيح دهد.
والدين بايستي تا جايي كه برايشان مقدور است با كودكان خود صحبت كنند و به آنها بفهمانند كه به چه اندازه به آنان علاقه مندند و علت اين عشق و علاقه چه چيز مي باشد! همچنين پدر و مادرها مسئولند كه براي علايق و قدرت تشخيص فرزندان خود احترام قايل شوند، به طوري كه آنها باور كنند كه وجود دارند و مي توانند فكر كنند و نظرياتشان نيز مهم است. والدين همچنين مسئولند كه فرزندان خود را از وقايع پيرامون خود آگاه سازند و به آنان توضيح دهند كه در محيط پيرامونشان چه وقايعي در شرف انجام است؛ حتي اگر آنان قدرت تحليل اين رويدادها را هم نداشته باشند، زيرا توضيحات به آنها مي فهماند كه مي بايستي خود را آماده كنند تا چيزهاي بيشتري بفهمند و حداقل كارآيي اين توضيحات اين است كه كودكان با الفاظ و لغات جديدتري آشنا مي شوند و سرانجام زماني مي رسد كه آنان نيز مي توانند خود را در بحث با شما شريك سازند، آن زمان شما مي توانيد از تمايلات دروني كودكان خود باخبر شويد و در نهايت از علايق اوليه آنان مطلع خواهيد بود.
ارتباط مستلــــزم صـــــرف وقت است.
براي ايجاد يك ارتباط منظم و منطقي، والدين بايستي از اوقات مفيد خود سرمايه گذاري كنند و حتي الامكان اوقات ويژه اي را براي اين مهم در نظر بگيرند. به عنوان مثال اگر شما در حال رانندگي هستيد، مي توانيد راديو ماشين را خاموش كرده و به فرزندتان نشان دهيد كه آماده ايد تا با وي صحبت كنيد و اين امر به او مي فهماند كه گوش دادن به راديو كم اهميت تر از صحبت هاي او مي باشد. به تجربه ثابت شده كه كودكان زماني بيشتر تمايل به ايجاد ارتباط با ديگران دارند كه به آنها اهميت داده شود. يعني پدر و مادر نبايد در حالي كه مشغول انجام كاري هستند با بي اعتنايي فرزند خود را طرف صحبت قرار دهند.
متأسفانه يك مشكل اجتماعي كه در ارتباط با بسياري از خانواده ها مطرح مي باشد، اين است كه پدر و مادر هر يك به نوعي تا آن اندازه درگير مسايل خود هستند كه ديگر وقتي براي دلجويي از فرزندان برايشان باقي نمي ماند و اين در حاليست كه اين ارتباط از هر وظيفه اي مهم تر است. پدر يك خانواده نبايد خود را آن قدر گرفتار مسايل خارجي نمايد كه مادر نقش يك مفسر را براي او بازي كند. در ميان عوام جامعه اين طور به نظر مي رسد كه صرف وقت براي صحبت هاي به ظاهر بي ارزش فرزندان كاري بس عبث است. تازه اين دسته اگر قدري انصاف داشته باشند از اوقات بي خاصيت براي صحبت با فرزندانشان استفاده مي كنند اما به راستي، شما پدر و مادري كه در برابر فرزند خود مسئول هستيد براين باوريد؟
آيا اين واقعيت را مي دانيد كه همين صحبت هاي به ظاهر كم ارزش به چه ميزان در بارور شدن شخصيت اجتماعي فرزند شما مؤثر واقع خواهد شد؟! مطمئن باشيد كه اگر يك برنامه ريزي صحيح در تقسيم اوقات خود داشته باشيد اين ايجاد ارتباط هرگز لطمه اي به انجام ديگر وظايف شما وارد نخواهد كرد. به اين مهم نيز توجه داشته باشيد كه فرزندان شما نيازمند صحبت و گوش كردن به حرف هاي شما هستند و انجام اين امر آنقدر پر ارزش و با اهميت است كه جاي آن را هيچ وقت ديگري پر نخواهد كرد!
وقت مناسب چه زمانـــــي است؟
از نقطه نظر رواني و از مجموع تحقيقات و تجربياتي كه در اين زمينه به دست آمده، مناسب ترين زمان براي صحبت با فرزندان زماني است كه آنها بايستي به رختخواب رفته و بخوابند! همواره بسياري از مادران گله دارند كه كودكانشان از خوابيدن به موقع سرپيچي مي كنند و بسياري از آنان تمايل دارند همراه با بزرگترها بيدار بمانند. با در نظر گرفتن اين مسأله، پدر و مادر مي توانند بهترين استفاده را از چنين فرصتي بكنند. يعني در حالي كه براي آنها داستان يا واقعه اي مستند تعريف مي نمايند مي توانند آنان را دعوت به خواب كنند و همچنين اين زمان مناسب ترين موقع براي آشنا كردن فرزند با مطالب جديد است، مثلاً مادر مي تواند با نشان دادن كتابي مصور و تعريف وقايع مرتبط، به اطلاعات كودك بيفزايد و يا از تجربيات دوران كودكي خود كه بسياري براي كودك جذاب است تعريف كند. از ديگر زمان هاي مناسب، زمان صرف ناهار و شام است. خوب است حتي الامكان همه افراد خانواده در سر ميز ناهار و شام حاضر باشند و بعد از صرف غذا است كه شما و پدر گرامي مي توانيد با يكديگر مشغول گپ زدن شويد و در مورد مسايل دلخواه كودكان با آنان به مشاوره بپردازيد. اما توجه داشته باشيد كه با صحبت خود موجبات اخلال در غذا خوردن را فراهم نسازید.
تـــــوجه به صحبت هاي كـــــودكان
بد نيست بدانيد كه هر سيستم ارتباطي داراي دو محور مي باشد. در اين زمينه محور اصلي شما هستيد كه مي بايست به حرف ها و درددل هاي كودكانتان گوش فرا دهيد. به راستي هيچ چيز بدتر از اين يك كودك را نمي رنجاند وقتي كه احساس كند صحبت هاي او براي والدينش بي ارزش تلقي مي شود و والدين به گفته هاي فرزند چندان توجهي ندارد. در بسياري موارد ممكن است حتي داستان ها و وقايعي كه كودك شما تعريف مي كند ساختگي و حتي احمقانه به نظر رسد. اما اين وظيفه شماست كه تمامي حواس خود را متوجه صحبت هاي فرزند خود كنيد و چه بسا بهتر است در موقع گوش دادن، حتي الامكان يك تماس فيزيكي با او برقراري كنيد و با نوازش كردن فرزند خود، به او احساس امنيت و اعتماد به نفس بدهيد زيرا اين حركت شما به كودك مي فهماند كه نكته ها و حرفهايش براي شما مهم تلقي مي شود.
اما يكي از فوايد پرارزش توجه به گفته هاي فرزند در آن است كه شما در ميان پيام هاي جگرگوشه خود، به چگونگي حالات رواني او پي خواهيد برد و اگر احياناً كودك شما از مسئله اي خاص نگراني داشته باشد به طور قطع اين مشكل در گفته هاي او متبلور خواهد شد. بالاخره اين كه اگر به هيچ وجه وقت گوش دادن به حرف هاي فرزند خود را نداريد، حتماً به او قول بدهيد كه بعداً به حرف هايش گوش خواهيد داد. اما نوع برخورد شما در اين ميان نيز حائز اهميت است. زماني كه به صحبت هاي كودك خود گوش مي كنيد هرگز حالتي به خود نگيريد كه او احساس كند، مي خواهيد محكومش كنيد، زيرا در بسياري از موارد يك برخورد نامعقول مي تواند همه چيز را خراب كند و كودك را به اتخاذ موضعي محتاطانه وادارد؛ موضعي كه در نهايت موجب سلب اعتماد به نفس وي خواهد شد .شما پدر و مادر عزيز بايد همواره اين اصل را مد نظر بگيريد كه از كودكانتان يعني افراد جامعه فردا به هيچ عنوان انتظار نداشته باشيد كه طرز تفكري همانند شما داشته باشند اگر آنان طرز تفكري غير از طرز تفكر شما دارند بايستي مورد تشويق قرار گيرند و نقش واقعي ما در آن است كه فرزندان خود را مستقل از خويش تربيت كنيم و اگر زماني اين امر ميسر گرديد، آن وقت پدر و مادر موفقي خواهيم بود.
كنتــــرل حــــركات كـــــودك
يكي از نكات مهمي كه در هنگام صحبت با كودكان بايستي رعايت كنيد اين است كه هرگز نبايد به صحبت هاي آنان بخنديد، مگر در صورتي كه خود آنان مرتكب اين عمل شوند. تمامي توان خود را بايستي به كار ببنديم كه در اين هنگام بسيار جدي برخورد كنيم. شايد بسياري از حرف هاي كودكانه براي والدين خنده آور باشد، اما براي كودك همين حرف هاي به ظاهر بي اهميت تمامي شخصيتش را تشكيل مي دهد. اگر از شما احياناً برخوردي توأم با تمسخر سر بزند، كودك به شما اطمينان نخواهد كرد و در حقيقت يك محدوديت در صحبت را رعايت خواهد نمود و درست از همين نقطه است كه ارتباط شما با او سست خواهد شد!
از ديگر موارد كنترل در حركات، داشتن صداي ملايم و گرم به هنگام صحبت كردن است .هرگز يك پدر و مادر نبايستي با فرزند خود با صداي بلند صحبت كند. حتي اگر خطايي هم از آنان سرزده باشد، چه بسا بهتر است با نرمي و ملاطفت با آنان برخورد شود. به هنگام صحبت با كودكان حتي الامكان بايستي رعايت تواضع و فروتني را داشته باشيم و اگر در جايي لازم شد از عذرخواهي دريغ نكنيم، بخصوص در مواردي كه آنها را از روي اجبار تنبيه كرده ايم. سرانجام از مهم ترين عوامل كه به اين قسمت از مطلب ما مربوط مي شود، اين كه: يك پدر و مادر با شخصيت هرگز نبايد كودك خود را به اسمي غير از نام واقعي او صدا بزنند و به گفته اي ديگر اين كه نبايد خود ما بر روي آنان نامي غيرمنطقي بگذاريم، نامهايي نظير «خيكي، بوفالو، خنگ» و... زيرا به تجربه ثابت شده كه نهادن اين گونه اسامي به كودكان عكس العمل بسيار ناهنجاري دارد و ادامه اين حركت ناخوشايند منجر به اين خواهد شد كه به تدريج خود آنها باور كنند كه واقعاً داراي اين صفات هستند و در نتيجه از كودكي خود را در برابر هر فشار خارجي تسليم خواهند كرد زيرا در حقيقت «احساس شخصيت» در آنان به نوعي كشته شده است!
خــــوش قولـــــي و استــــــواري
يكي از وظايف پدر و مادر مسئول در قبال فرزند خويش آن است كه به قول خود وفادار باشند و زماني كه وعده اي به فرزند خود مي دهند، حتماً به آن عمل كنند و هرگز با گفتن عباراتي مانند «ببينم چه مي شود» آنان را سرگردان نكنند و اگر واقعاً امكان انجام آن عمل براي آنان مقدور نيست بي درنگ جواب منفي خود را صادر كنند و در صورت امكان دليل اين امتناع را براي كودكان خود توضيح دهند. زماني كه به فرزند خود دستوري مي دهيد، سعي كنيد تا حد ممكن آن دستور واضع و صريح باشد. به عنوان مثال اگر از او مي خواهيد كه حياط خانه را تميز كند، شكل انجام آن را به صورت كلي نخواهيد و سعي نماييد تا دستورات خود را جزء جزء صادر كنيد! به هر حال از فاكتورهاي با اهميت در تعليم و تربيت مدرن امروزي اين است كه والدين بايستي همواره با فرزندان خود با نرمي و ملاطفت رفتار كنند و تا جايي كه مقدور است نسبت به آنان سخت گير نباشند زيرا در صورت چنين رفتاري، فرزندان با والدين خود به نوعي بيگانه خواهند شد و در نتيجه پدر و مادر از احساسات و خواست هاي آنان دور خواهند افتاد و اين يعني شروع يك تراژدي اسف بار در راه تعليم و تربيت فرزند.
۵ روش برای ايجاد صلح و صفا بين بچه ها

جاي تعجب نيست كه والدين مي توانند در دعواي فرزندان نقش مهمي داشته باشند. روشن است كه هميشه نمي توان بچهها را به طور يكسان مورد توجه قرار داد؛ گاهي بچه اي نياز به توجه بيشتري دارد.به هر حال، هيچ پدر و مادري نمي خواهند در محيطي پر كشمكش زندگي كنند.به كارگيري اين روشها به شما كمك مي كند بين بچه هايي كه با هم اختلاف دارند، صلح و صفا به وجود آوريد.
۱. بــر رفتارهاي مثبت كــــودكان تاكيد كنيد .
بچهها خيلي زود درمي يابند كه دعوا و مشاجره باعث جلب توجه بزرگترها مي شود؛ و اين در حالي است كه همكاري آنها با يكديگر، اغلب مورد توجه قرار نمي گيرد. پس وقتي كودكان به طور مسالمتآميز با هم كنار ميآيند، آنها را تشويق كنيد.
۲. نقاط شــــروع درگيــــــري را شناسايــــي كنيد.
هر مشاجره و برخورد را ارزيابي كنيد و به دنبال عوامل و انگيزهها باشيد. بچه ها معمولاً وقتي خسته و گرسنه ميشوند يك به دو مي كنند. بعضي اوقات هم احساس مي كنند مورد بي اعتنايي والدين قرار گرفته اند و به همين علت براي جلب توجه به دعوا پناه مي برند. اگر عوامل دعوا و اختلاف را بشناسيد و مورد توجه قرار دهيد، مي توانيد از وقوع آن پيشگيري كنيد.
۳. به علايق و تواناييهاي بچهها احتــــرام بگذاريد و هر يك را جداگانه تشويق كنيد.
بهترين روش براي اين كه بچه ها از چشم وهمچشمي و رقابت نادرست بپرهيزند، اين است كه اجازه دهيد شخصاً علايقشان را دنبال كنند. در اين صورت آنها هر كدام براي خود سرگرميهاي جداگانه اي خواهند داشت. در ضمن، فعاليتهاي آنان بايد با توانايي هايشان سازگاري داشته باشد؛ مثلاً در كار نظافت حياط، اگر بچه اي براي زير و رو كردن خاك باغچه، خيلي كوچك است مي تواند در جمعآوري برگ هاي خشك كمك كند. به اين ترتيب فرزند شما مي آموزد كه هر شخص وظيفه اي دارد؛ حتي اگر كارش مهم جلوه نكند و كانون توجه ديگران واقع نشود.
۴. آنها را به حــــرف زدن تشـــــويق كنيد.
وقتي دعواي بچه ها شروع مي شود، با آغاز كردن يك گفت و گو به آنها كمك كنيد كه با صلح و صفا به بحث و مشاجره پايان دهند؛ مثلاً اگر بر سر يك مداد شمعي با هم جدال مي كنند، بگوييد: نمي دانم؛ هر دوي شما همين مداد شمعي را مي خواهيد. ببينيد چطور مي توانيد اين مشكل را حل كنيد كه هر دو راضي و خوشحال شوند. بچه ها براي اين كه بتوانند با موفقيت مشكل را حل كنند، لازم است صحبت هاي طرف مقابل را بشنوند و راه حلي پيدا كنند كه مورد توافق هر دوي آنها باشد. پيوسته از طريق صحبت، آنها را به آرامي راهنمايي كنيد. در نهايت بچهها ميآموزند كه مشكلاتشان را خودشان حل و فصل كنند.
۵. قــــانــــون وضــــع كنيد.
گاهي نمي توان جلوي دعواي بچه ها را گرفت، اما بيشتر اوقات مي توانيد خودتان را درگير ماجرا نكنيد. شايد مشكل ترين درس براي تمام والدين اين باشد كه چه مواقعي بايد بحث هاي كودكان را ناديده بگيرند. در اين زمينه، بايستي از قبل رفتارهاي غيرقابل پذيرش را صريحاً مشخص كنيد؛ مثلاً « زد و خورد » رفتاري غير قابل قبول است. در صورت قانون شكني، قوانين انضباطي را اجرا كنيد.
چگونه كودک را برای ورود فرزند جديد آماده كنيم ؟
من نی نی كوچولو رو دوست ندارم !

پيش از تـــولد نــــوزاد
۱- با كـــــــــودك صحبــــــت كنيد :
مثلاً توضيح دهيد كه خانواده شامل پدر، مادر و خواهر و برادرهاست؛ و در بسياري از خانوادهها تعداد فرزندان بيش از يكي است. سه چهار ماه پيش از ورود نوزاد، آماده سازي كودك را شروع كنيد. اگر كودك در سن پيش دبستان يا دبستان است اين آماده سازي را زودتر آغاز كنيد. به كودك نگوييد برايش يك دوست يا همبازي مي آوريد، زيرا او به علت خوابيدن طولاني مدت نوزاد و يا ناتوانياش در بازي كردن با وي، ناراحت ميشود.
۲- به كـــودك آگاهــي بدهيد:
درباره انتظار خود براي ورود نوزاد، زياد خوابيدن شيرخوار، گريه كردن و ناتواني او در بازي كردن با كودك، صحبت كنيد. همچنين عكسهاي دوران نوزادي خودش را به او نشان دهيد. كودكان بزرگتر گاهي درباره نحوه به وجودآمدن نوزاد و اين كه از كجا مي آيد از شما سؤال مي كنند. با توجه به سن آنها، درباره تولد و جنسيت برايشان توضيح دهيد؛ اما اگر نمي دانيد چه پاسخي بدهيد، جواب ندادن بسيار بهتر از ارائه توضيحات نادرست است.
۳- كـــــودك را با خود همــــراه كنيد:
اجازه دهيد او حركات جنين داخل شكمتان را احساس كند. از همكاري كودك در آماده كردن اتاق نوزاد نيز تشكر كنيد. با همديگر براي فرزند جديد هديه بخريد. به علاوه، مي توانيد از طرف نوزاد براي كودك بزرگتر هديه بخريد.
۴- تغييـــــــرات لازم را به تدريج انجام دهيد:
پيش از ورود نوزاد به مرور تغييرات لازم را انجام دهيد؛ زيرا اين كار فرصت سازگار شدن با شرايط تازه را براي كودك فراهم مي كند. اتاق خواب كودك را جدا كنيد و به جاي تختخواب بچگانه از تختخواب بزرگ استفاده كنيد. به كودك نگوييد علت تغييرات ورود فرزند جديد است؛ زيرا در او احساس حسادت، خشم يا طردشدن به وجود مي آيد. به او بگوييد تو بزرگتر شدهاي و بايد در اتاق خواب مخصوص خودت بخوابي.
از ايجاد تغييرات اساسي درست در بدو ورود نوزاد جداً خودداري كنيد!
بـــراي كــودك توضيح دهيد:
به او بگوييد كه بچه چه وقت به دنيا خواهد آمد و هنگام حضور نداشتن شما در خانه چه كسي از او مراقبت خواهد كرد. هنگام رفتن به بيمارستان از كودك خداحافظي كنيد و او را از بازگشت خود مطمئن سازيد. اگر در شرايط نامناسب هستيد و يا كودك خواب است، بايد يادداشتي آماده كنيد كه در آن در باره زمان برگشت شما و احساستان نسبت به او نوشته شده باشد تا كودك خود آن را بخواند يا توسط پدر و يا يك بزرگتر بتواند از آن آگاه شود.
هنگــــام تولد فـــــرزند جديد
برنامه اي ترتيب دهيد تا كودك شما نوزاد را ملاقات كند؛ اين كار موجب كاهش احساس نگراني او درباره سلامت مادر خواهد شد. با برگزار كردن يك مراسم كوچك، تولد نوزاد را جشن بگيريد. گاهي كودكان هنگام ملاقات مجدد مادر، ساكت و نگران هستند يا تمايلي به در آغوش گرفتن مادر يا بوسيدن او ندارند. خود را براي اين گونه واكنشها آماده كنيد و آنها را بپذيريد. اگر چند روز از كودك دور هستيد، از طريق تلفن و يادداشت با او در تماس باشيد.
تغييــــــرات پس از ورود نــــــــــــوزاد
توجه كنيد كه برنامههاي روزانه كودك را طبق روال گذشته ادامه دهيد. او را در فعاليتهاي مربوط به شيرخوار شركت دهيد تا احساس طرد شدن نكند. رفتارهاي مناسب كودك را تشويق كنيد؛ مثلاً بگوييد: «از اين كه در عوض كردن لباس ِ كوچولو به من كمك كردي متشكرم. تو خيلي خوب كمك مي كني.» به او ياد بدهيد چگونه نوزاد را بغل كند و در طول روز به او اجازه بدهيد نوزاد را در آغوش بگيرد. واكنش هاي نوزاد را برايش توصيف كنيد. مثلاً بگوييد: او دوست دارد تو به آرامي با او رفتار كني. اين توضيحات موجب بهتر شدن روابط بين آنان و لذت بردن از وجود يكديگر خواهد شد. به علاوه زماني كه خانواده و بستگان شما فرزند جديد را ملاقات مي كنند به آنها يادآوري کنيد که به کودک بزرگتر نيز توجه کنند. زماني را در طول روز به كودك اختصاص دهيد و حتي سعي كنيد چند دقيقه با او تنها باشيد. احساس خود را به كودك نشان دهيد و به او بگوييد كه دوستش داريد تا او نيز احساسات خود را براي شما بيان كند.
هنگــــام شيـــــــردهـــي به نــــوزاد
هنگام شيردادن به نوزاد، پاسخگويي به رفتارهاي كودك بزرگتر دشوار است. پيش از برنامه شيردهي، كودك را سرگرم كنيد. مثلاً از اسباب بازيهاي جالب براي سرگرم كردن او استفاده نماييد. همچنين مي توانيد به كودك نوشيدني يا غذايي ساده بدهيد. در صورت وجود رفتار مطلوب در حين شيردهي، او را تشويق كنيد. برخي كودكان به ديدن نوزاد هنگام شيردهي و يا در كنار مادر بودن تمايل دارند. كودك را با دست ديگر در آغوش بگيريد يا دستتان را به دور گردن يا كمر او حلقه كنيد.
مشكلات رفتــــاري بـــرخي كــــودكان بعد از به دنيا آمدن فــــرزند جديد
كودكان در مقابل ورود بچه جديد واكنشهاي متفاوتي نشان مي دهند. مشكلات شايع آنها عبارت است از لجبازي، قشقرق به پا كردن، تحريك پذيري، رفتار خشن با شيرخوار، چسبيدن به مادر و اضطراب جدايي، مشكلات مربوط به دستشويي رفتن و شب ادراري، مشكلات خواب و تغذيه، رفتارهاي بچگانه مثل درخواست پستانك و شيشه شير و يا كودكانه صحبت كردن. بايد توجه داشت كه كودك براي سازگاري با شرايط تازه نياز به زمان دارد. رابطه او با والدين به دليل ورود خواهر يا برادر جديد تغيير خواهد كرد و شايد در اين هنگام نسبت به نوزاد احساس رنجش كند. حتي ممكن است به علت كم شدن توجه، كودك احساس كند كه والدين ديگر او را دوست ندارند و در اين هنگام رفتارهاي بچگانه از خود بروز دهد؛ از جمله مكيدن شست، با شيشه شير خوردن و درخواست اين كه مادر در دهان او غذا بگذارد. اين رفتارها نشانگر تمايل كودك براي كسب توجه پدر و مادر است. توجه اضافي در اين موارد باعث تشويق اين گونه اعمال و تداوم آنها خواهد شد. از توجه كردن خارج از حد به رفتارهاي بچگانهِ كودك جداً بپرهيزيد.
چگــــونه با اين مشكـــلات رو به رو شـــويم ؟
۱- احساس كـــودك را درك كنيد:
اگر مي گويد نوزاد را دوست ندارم، به او نگوييد اين احساس بد است. بلكه اجازه ابراز اين احساس را بدهيد و مجادله نكنيد؛ حتي گاهي با احساس او همراه شويد و نامطلوب بودن حضور يك فرزند تازه در جمع خانوادگي را تصديق كنيد.
۲- آرامــــش كــــودك را تحسيــن كنيد:
اگر كودك بيش از 30 دقيقه آرام مانده است، به كنارش برويد و با او باشيد. براي تشويق وي برنامه ريزي كنيد.
۳- در رفتــارهايتان باثبات باشيد:
عقيده خود را نسبت به وجود انضباط در كودك مشخص كنيد. هنگام مشاهده رفتار نامناسب، واكنش سريع نشان دهيد. با كودك بحث نكنيد و غر نزنيد بلكه عمل كنيد. او بايد بداند كه چه رفتاري از نظر والدينش مطلوب و مورد انتظار است. پدر و مادر بايد در رفتار تربيتي با كودك هماهنگ باشند.
۴- بعضي از رفتـــارهاي نامناسب كـــودك را ناديده بگيريد:
بعضي از رفتارها مانند كودكانه صحبت كردن را ناديده بگيريد. هنگام انجام رفتارهاي بچگانه با كودك صحبت نكنيد و به او نگاه نكنيد. در اين زمان از اتاق خارج شويد يا به كار خود بپردازيد. رفتار مطلوب كودك را تشويق كنيد.
۵- در بــرابـــر بد رفتاريهاي جدي كــودك واكنش ســـريع نشان دهيد:
رفتارهايي مانند صدمه زدن به نوزاد بايد سريع پاسخ داده شود. كودك بايستي بفهمد كه آسيب رساندن به نوزاد پذيرفتني نيست و با انضباط خاصي با او برخورد خواهد شد.
" در صورتيكه با رعايت نكات گفته شده، همچنان با كودك خود درباره فرزند جديد مشكل داريد، بهتر است از مشاوره روانپزشك يا روانشناس كودك بهره بگيريد. "
لحظه های موفق در تربيت فرزندان

تربيت مهمترين مسئوليت پدر و مادر نسبت به فرزند است. آينده ي كودك در گرو رفتار صحيح والدين و نشان دادن عكس العملهاي مناسب در موقعيتهاي خاص است. در عين حساس بودن تربيت صحيح، با عمل به چند نكته مي توان با موفقيت بدان رسيد. ما به عنوان والدين موفق بايد فرزندانمان را به گونه اي ترغيب كنيم كه از درون، احساس خوبي نسبت به خود داشته باشند و اعتماد به نفسشان تقويت شود و احساس كنند مورد علاقه ما هستند. اگر فرزندان توسط ما در چنين شرايطي قرار گيرند ديگر برآورده نشدن نياز به قدرت يا محبت، آنها را به سمت انحراف نمي كشد. چند روش زير به كودكان ما كمك مي كند كه حس بهتري نسبت به خود پيدا كنند و احساس امنيت كنند.
از لحظاتـــــي كه با هـــم هستيد استفـــاده كنيد.
اعتماد به نفس كودك شما تحت تأثير كيفيت اوقاتي است كه شما با او صرف مي كنيد، نه مقدار و زيادي اين زمان! در زندگي هاي بسيار شلوغ اين زمانه اكثر ما در فكر كارهاي بعدي يا عقب افتاده و مشغله هاي روزمره هستيم و در حاليكه فرزندمان با ما صحبت مي كند صد درصد حواسمان متوجه او نيست. اكثراً وانمود مي كنيم كه گوش مي دهيم! خيلي اوقات هم تلاش فرزندان را كه سعي مي كنند با ما ارتباط برقرار كنند ناديده مي گيريم. اگر اوقات مفيدي را هر روزه به كودك اختصاص ندهيم (اوقاتي كه فقط متوجه او باشيم) كم كم ناهنجاريهاي رفتاري در او بروز خواهد كرد. از نظر كودك، اگر به او عكس العمل (حتي) منفي نشان دهيم بهتر از آن است كه به او بي توجهي كنيم. مهم است كه به درستي احساسات كودك را درك كنيم و اين گونه مسئله را نبينيم كه آيا احساسات او درست هستند يا غلط . وقتي كودك مي گويد: "مامان، تو هيچ وقت به من توجه نداري" (در حالي كه شما تازه با او بازي كرده ايد) او فقط احساسش را بيان كرده. در اين موقع بهتر است به احساسش ارزش دهيد و بگوييد: " بله، احساس مي كنم خيلي وقت است كه با هم بازي نكرده ايم". عمل بهتر از حرف است. آمار نشان مي دهد كه ما هر روز صدها درخواست از فرزندانمان مي كنيم. عجيب نيست كه آنها گوششان از حرفهاي ما پر است! به جاي آنكه مرتب اظهار گله مندي كنيم، از خود بپرسيم "الان چه رفتار مؤثري مي توانم داشته باشم؟ "
به كـــــودك كمك كنيد كه احساس تــــــوانمندي كند.
اگر اين راه را شما نشانشان ندهيد خودشان راه هاي نامناسبي براي كسب احساس قدرت پيدا مي كنند. راه هاي مناسب عبارتند از: از آنها مشورت بخواهيد، به آنها اجازه انتخاب بدهيد، بگذاريد در محاسبه حساب و كتابهاي مخارج كمكتان كنند، بعضي وقتها پخت و پز يا خريد را به عهده آنها بگذاريد. يك كودك دو ساله مي تواند در شستن ظروف ملامين يا سبزيجات كمك كند يا كفشها را جابجا كند. ما اغلب خودمان همه كارها را انجام مي دهيم چون برايمان بي دردسرتر است. ولي نتيجه اش آن است كه آنها احساس بي اهميتي مي كنند.
بگذاريد تا نتايج طبيعــــي كارها را تجــــربه كند.
از خود بپرسيد " اگر من در اين مورد دخالت نمي كردم چه مي شد؟" وقتي ما در هر مسئله اي حتي مواردي كه نيازي به ما نيست دخالت مي كنيم، كودك را از تجربه كسب كردن و ديدن نتايج طبيعي اعمالش محروم مي كنيم. وقتي مي گذاريم نتايج كارها به تجربه كودك بيفزايد، ديگر با نق زدن و نصيحت زياد، روابطمان را با او خراب نمي كنيم. مثلاً اگر فرزندتان ناهارش را فراموش مي كند، شما آن را يادآوري نمي كنيد تا خودش راه درست را پيدا كند و اهميت به خاطر سپردن را درك كند.
بگـــــذاريد با قـــانون خـــانه آشنا شـــود.
بسياري از مواقع، رسيدن به نتايج امور آنقدر طولاني است كه نمي توان آنها را به سادگي تجربه كرد.در اينگونه موارد دريافت "عواقب منطقي" راهكاري مناسب است.در چنين حالتي نتيجه اي كه كودك از كار خود مي بيند بايد با نوع عملكرد او مرتبط باشد. مثلاً اگر او فراموش كرد كتاب داستانش را از منزل دوستانش بياورد و شما يك هفته به او كم محلي ميكنيد، اين موضوع فقط باعث رنجش خاطرش و به جاي ماندن يك خاطره تلخ براي او میشود. اما اگر كتابش را برگردانيد و به او بدهيد و فقط به اندازه قيمت كتاب از پول هفتگي اش كم كنيد،با قانونمندي خانه آشنا مي شود بدون آنكه كدورتي پيش آيد.
از بـــــــرخورد اجتنــــاب كنيد.
ممكن است فرزندتان شما را در يك موقعيت خاص مثلاً با اظهار خشم يا حرفهاي غير دوستانه بيازمايد. در اين حالت بهتر است اتاق را ترك كنيد يا به او بگوييد اگر تكرار كند شما به اتاق ديگري مي رويد. البته با حالت عصبانيت و خشم خارج از كنترل محل را ترك نكنيد.
رفتـــــارها را از كُننده آن جــــدا كنيد.
هرگز به كودك نگوييد كه "تو بدي". زيرا اعتماد به نفسش را خراب مي كند. به او بفهمانيد كه شما از خود او بدتان نمي آيد بلكه خيلي هم دوستش داريد، فقط از آن رفتار ناخرسند هستيد. او بد نيست بلكه آن رفتار بد است! براي آنكه كودك اعتماد به نفس داشته باشد بايد بداند كه بدون هيچ قيد و شرطي دوستش داريد. بدون توجه به اين كه چه مي كند، به هر حال دوستش داريد. او را مدام به دريغ كردن عشقتان و اظهار اينكه "دوستت ندارم" تهييج نكنيد. هرگاه نسبت به عملكرد خود ترديد داشتيد از خود بپرسيد " آيا قانونمندي و قيود من به اعتماد به نفس كودكم كمك مي كند؟ "
همـــــزمان مهــــربان و محكــــم باشيد.
مثلاً به او بگوييد: "تا يك ربع ديگر تو را سوار اتومبيل مي كنم و به مدرسه مي برم. لباست را مي تواني تا آن موقع بپوشي". شما در عين حال كه سر وقت به حرفتان عمل مي كنيد از اين كه احتمالاً لباسش را نپوشيده عصباني نشويد. چون اين كار را در اتومبيل هم مي تواند انجام دهد. هميشه ببينيم كه درخواستمان از كودك از روي عشق است يا خشم؟
عاقبت انديشـــــــــــي مهــــم است.
اكثر ما مي خواهيم خيلي فوري همه ي امور را تحت كنترل درآوريم و دنبال راههايي براي رسيدن به اين هدف هستيم. درنتيجه فرزندان احساس مي كنند تحت فشار و زور هستند. اما هر قدر نكات بيشتري را از آنها انتظار داريم خودمان هم بايد در رفتارمان ملاحظه ي بيشتري داشته باشيم. مثلاً اگر عصباني شويم و كودك را تنبيه بدني كنيم او از رفتارمان خواهد آموخت (حتي اگر خلاف آن را به او نصيحت كنيم) كه براي به دست آوردن آنچه مي خواهد بايد متوسل به زور شود.
صـــــريح و شفــــاف صحبت كنيد.
اگر نظرتان اين است كه در فروشگاه نبايد برايش آبنبات خريده شود اين مسئله را با اخم يا بگومگو يا عصبانيت اظهار نكنيد. به سادگي آن را با خوشرويي بگوييد و به آن نيز عمل كنيد. اگر دو پهلو صحبت نكنيد و نظرتان را ساده و شفاف بگوييد، كودكتان مي آموزد كه به شما احترام بيشتري بگذارد.
" تربيت صحيح امر پيچيده اي نيست ولي عمل به آن همت و دقت مي خواهد و همسران براي رسيدن به آن بايد توافق و عزم مشترك داشته باشند. "
چه كنيم كه فرزندانمان يكديگر را دوست داشته باشند؟

همه والدين اميدوارند كه فرزندانشان به يكديگر عشق ورزيده و احترام بگذارند، يا حداقل از آنها انتظار دارند كه همبازي خوبي براي يكديگر باشند و رفاقت و سازگاري داشته باشند. با وجود اين، سروصداها و برخوردهاي بين فرزندان تنشهاي زيادي در خانه ايجاد مي كند و پدرو مادر را درمانده مي سازد. اما چه كنيم تا فرزندانمان يكديگر را دوست بدارند، همان قدر كه ما دوستشان داريم ؟ و چگونه مي توان كمي صلح و آرامش به فضاي خانه هديه كرد ؟
نكات مهمي درباره روابط بين خواهرها و برادرها وجود دارد، ازجمله :
۱- هريك از فرزندان به طور طبيعي به خواهر يا برادر خود عشق مي ورزند. آنها مي خواهند كه دوست بدارند و دوست داشته شوند.
۲- همه فرزندان نيازمند توجه و آغوش گرم والدين خود هستند. توجه مستقيم و انديشيدن به نيازها و خواسته هاي آنان و در دسترس بودن والدين از مهمترين نيازهاي كودكان به شمارمي آيند.
۳- زمانيكه والدين به نيازهاي مهم كودكان توجه نكنند، آنها به آسيب ديدگي روحي دچار مي شوند كه به صورت نااميدي و بي اعتنايي بروز مي كند.
۴- در بيشتر موارد، فرزندان، احساسات خود را پنهان مي كنند ؛ زيرا كسي در اطراف و نزديكي آنان وجود ندارد تا شنونده گفته هاي آنان باشد و از احساسات نهفته آنها با خبر شود.
۵- زماني كه والدين به فرزند ديگر توجه مي كنند يا اينكه با دوست خود به گفتگو مشغولند، احساسات كودك آسيب ديده تحريك مي شود. او بيش از پيش نسبت به توجه والدين احساس نياز مي كند، نيازي فوري و اضطراري كه بايد به آن پاسخ داد.
۶- كودكي كه نسبت به توجه والدين خود احساس نياز مي كند، به طور طبيعي ولي در شرايطي دور از انتظار والدين احساس دروني و نهفته خود را آشكار مي سازد. احساساتي كه به شكل گريه كردن ، خنديدن ، بدخلقي ، عرق كردن ، لرزيدن ، دعوا كردن بروز مي كند و به منظور جلب توجه و رضايت پدرومادر آشكار مي شود. اين رفتارها ادامه مي يابد تا عملكرد والدين متوقف شود و توجه آنها به سوي فرزندشان معطوف گردد.
۷- شنيدن حرفهاي فرزندان بدون قضاوت كردن راه مناسبي است كه به فرزندان كمك مي كند تا بتوانند فشار رواني موجود را بر طرف سازند.
۸- پس از يك گريه طولاني ، كودك مي داند كه جايگاه مطمئني براي عشق ورزيدن درانتظار اوست وهمه اطرافيان از اضطراب و نگراني حاصل از فشار رواني اي كه او را آزار مي دهد، باخبر شده اند.
۹- مداخله كردن در درگيريهاي كودكان ممكن است آسيب ديدگي را بيشتر كند. در اين هنگام به فرصت كافي نياز داريم تا گفته هاي آنان را بشنويم و درفرصتي مناسب احساسات خود را بيان كنيم .
توجه به اين مطالب به والدين كمك مي كند تا هنگام در گيري فرزندان برخورد مناسبي داشته باشند. بيشتر كودكان نسبت به فرزند ديگر احساس حسادت و خشم دارند. اما هرگز احساسات كودك به اين دو محدود نمي شود، اگر چه از نظر پدر ومادر، شاخص ترين احساسات كودك به حساب مي آيند. فرزندان ما زمان زيادي را براي بازي كردن و همكاري با يكديگر صرف مي كنند، در حالي كه درهمين زمان كه آنها رفتاري دوستانه با يكديگر دارند، ما مشغول شستن ، پختن ، نظافت كردن و پرداختن به كارهاي روزانه هستيم.
بهتــــــــرين توصيه ها هنگام درگيــــري خواهـــران و بـــــرادران :
اگر براي هر يك از فرزندان زماني مناسب صرف كنيم و شنونده اظهارات و احساسات آنها باشيم ، احساس آنها درباره توجه ما به آنها بدون خدشه مي ماند و مطمئن هستند كه براي والدين خود اهميت دارند. با دقت وهوشياري مداخله كنيد يا حداقل پس از 5 دقيقه ي اول درصحنه حاضر شويد. حضور به موقع شما درصحنه درگيري ، كمك مي كند تا بتوانيد به مسئله پي ببريد و مانع عصبانيت فرزندان و صدمه زدن يا اهانت كردن آنها به هم بشويد. پيش از شروع و ادامه يافتن درگيري ، راحت تر مي توان اضطراب و ناراحتي موجود را برطرف ساخت. اگر نتوانستيد به موقع حاضر شويد از فرزندانتان عذرخواهي كنيد : " متأسفم از اين كه نتوانستم به موقع حاضر شوم و از بروز حوادث ناراحت كننده جلوگيري كنم . به من بگوييد چه اتفاقي افتاده است ؟"
فرزندان ما پس از درگيري مي توانند به راحتي رفتاري دوستانه با يكديگر داشته باشند، البته درصورتيكه مورد سرزنش قرا رنگيرند. اگر والدين بتوانند درخانواده به طور منصفانه رفتار كنند و مسئوليتها را برعهده بگيرند، فرزندان ميتوانند احساسات دروني خود را بهتر ابراز كنند و از آسيب ديدگي هاي روحي در امان بمانند. به آرامي و نرمي با آنها گفت و گو كنيد. به نوبت از هر يك از آنها بپرسيد كه چه اتفاقي افتاده و به سخنان هردو با دقت گوش دهيد. بيان كردن احساسات دروني مهمترين بخش درگيري است. به آنها فرصت كافي بدهيد؛ زيرا برقراري پيوند دوباره نياز به زمان كافي دارد. در برخي موارد، يكي از كودكان به ديگري ضربه وارد كرده و فرار ميكند. در اينگونه موارد، واكنشهاي خود را تغيير دهيد؛ بطور مثال بار اول وقت بيشتري با كودك آسيب ديده يا مجروح صرف كنيد و سپس به سوي فرد ديگر برويد. بار دوم فقط به كودك آسيب ديده توجه كنيد. هر دو كودك به كمك شما نيازمندند. كودكي كه ضربه را وارد كرده احساس پشيماني ميكند، او فرد بي مسئوليتي نيست بلكه نتوانسته احساس خود را بيان كند و كنترل خود را ازدست داده است.
اغلب كودكان يكديگر را دوست دارند و به طور طبيعي به سوي هم كشيده مي شوند. اگر والدين به موضوع هايي كه دوستي فرزندانشان را پايدار و مستحكم تر مي كند توجه داشته باشند، روابط دوستانه بين فرزندان تداوم خواهد يافت. بچه ها هميشه به دنبال بهانه مي گردند تا بتوانند احساسات دروني خود را بيرون بريزند، به طور مثال هنگاميكه بستني مي خورند اگر فرزند ديگر يك قاشق بيشتر بستني بخورد، درگيري شروع مي شود و از اين طريق احساس حسادت، نياز، درماندگي و عدم پذيرش از سوي آنها ابراز مي گردد. زماني كه والدين گريه ، بدخلقي و خشم فرزند خود را تحمل كنند و با حوصله به حرف هاي او گوش كنند، به اشتباه خود پي مي برد.
" گوش دادن به سخنان كودكان آسيب ديدگي روحي آنها را ترميم مي كند و روابط موجود را محكمتر مي سازد. "
چگونه كودك را به كتاب خواندن علاقه مند كنيم؟

زماني خواندن يك كتاب براي كودك خوشايند و لذتبخش است كه موجودات خيالي داستان به پرواز در آيند، قطارها به صورت واقعي حركت كنند و صدا بدهند و خرگوش ها در زير نورماه به خواب بروند.هنگاميكه براي كودك خود كتاب مي خوانيد فرصت پيدا مي كنيد تا با صداهاي موجودات و شخصيت هاي داستاني سخن بگوييد، تخيلي رفتار كنيد و حتي مانند يك كودك باشيد.به عبارت ديگر از شخصيت واقعي خود خارج شده و مانند شخصيت هاي داستاني رفتار كنيد. شما تصميم مي گيريد كه چقدر هيجان زده باشيد، شادي كنيد، يا غمگين و حتي عصباني شويد.چقدر بايد روي يك شخصيت تأكيد كنيد و چه اندازه لازم است كه بر هيجان قصه بيفزاييد، به اين ترتيب نتيجه كار منحصر به فرد خواهد بود.
كودك در سنين خيلي پايين ( شيرخوارگي ) كه دركي از معاني واژه ها ندارد و تفاوت ظريف موجود بين آنها را نمي فهمد، از شنيدن صداهاي متنوع شما و ديدن احساسات و عواطف شما لذت مي برد . اداي عبارت هاي داستان توسط شما حاوي علايم و نشانه هاي محرمانه است كه فقط شما و فرزندتان مفهوم آنها را درك مي كنيد. چگونه براي فرزند خود كتاب مي خوانيد؟ با صداي آهسته، با لحني گرم و دلنشين، با شور و حرارت يا ...؟ به هر شيوه اي كه براي كودك خود كتاب بخوانيد، مي توانيد بيش از پيش به او نزديك شده و از كنار يكديگر بودن لذت ببريد. وقتي كه كودك از سنين پايين با كتابخواني آشنا شود، همراهي شما به او كمك مي كند كه به تدريج مهارت هاي فردي خود را گسترش داده و تكامل بخشد. ارزشمندترين دستاورد نيز علاقه مند شدن به كتاب است .
انتخاب كــــــــردن كتاب بــــراي كـــــودكان
به دنبال كتاب هايي بگرديد كه داستان هاي خوب و متنوعي دارند، كتاب ها ي مصور و كتاب هايي كه شما نيز از مطالعه آنها لذت مي بريد و كتاب هايي كه با خلق و خوي كودك شما سازگار است. براي انتخاب كتاب مرحله زندگي كودك خود را در نظر بگيريد، و ببينيد در چه دوره تكاملي قراردارد.نخستين دوره كودكي ، دوره اي است كه بچه ها مهارت هاي سرگرم كننده متعددي را فرا مي گيرند و با شرايط تازه اي روبه رو مي شوند. براي كودكان مختلف و مناسبت هاي گوناگون، كتاب هاي متنوعي موجود است، تقريباً درباره هر موضوعي كتاب وجود دارد. به دنيا آمدن فرزند دوم، نگهداري از كودك، دوست يابي، دوستان واقعي و غيرواقعي، به مدرسه رفتن، اخلاقهاي خوب، اخلاقهاي بد، عواطف و احساسات، همكاري كردن، به دكتر رفتن، به دندانپزشكي رفتن، تنها بودن با خواهر يا برادر خود، خوابيدن و حتي مــــراسم مذهبي. آيا تا به حال پس از خواندن عبارتي از يك كتاب به فكر نيفتاده ايد كه: " اين موضوع همان چيزي است كه مي خواهم با كودكم در ميان بگذارم... "؟ خواندن كتاب كودكان ، به بزرگسالان ( والدين ) كمك مي كند تا بتوانند آنچه در ذهن خود دارند، بيان كنند. چيزهايي كه گاه والدين نمي توانند براي اداي آن واژه اي بيابند.
كتابـــــــــي را براي فــــرزند خود انتخاب كنيد كـــه :
در سنين شيرخوارگي، كودك از خواندن چه نوع كتاب هايي لذت مي برد؟
۱- كودك از بدو تولد از شنيدن صداي كتاب خواندن شما لذت مي برد، براي او شنيدن صداي گرم و دلنشين شما لذتبخش ترين چيز در دنياست. تا زماني كه كودك با حوصله به سخنان شما گوش مي دهد كتابخواني را ادامه دهيد.
۲- قبل از خواب ، هنگامي كه كودك با شيئي بازي مي كند و آن را روي زمين مي غلتاند زمان مناسبي براي گوش كردن به كتاب خواني شماست.
۳- به كودك امكان آشنا شدن با كتاب به شيوه خودش را بدهيد. در اين سن ، كودك دوست دارد اشياء را بـِجَود، پاره كند، روي آنها بنشيند يا بايستد . بنابراين از كتابهاي نرم ، پارچه اي و مقاوم استفاده كنيد.
۴- كتاب هايي كه در هر صفحه، يك تصوير كامل و مشخص دارند.
۵- كتاب هايي كه داستان بسيار كوتاه و درباره موضوع هايي آشنا و مملوس با زندگي كودك دارند.
در دوره نـــــوپايي ، مناسب تـــــرين كتاب ها بــــراي كــــودكان كدامند؟
در پايان ذكـــــر اين نكته ضـــــروري است که :
هيچگاه بيش از حد به مطالعه كتاب اصرار نكنيد. چون اين امر نتيجه معكوس دارد و كودك را از كتاب گريزان مي سازد.
آشتی غريبه های کوچک
پروين نظری نژاد

کودکان، امروز با هم دوستان صميمي هستند و فردا به ظاهر دشمن مي شوند. هرکسي که با آنها از مدرسه به خانه مي آيد دوست لحظه اي آنهاست. بدين ترتيب گردهمايي ها و گروههاي دوستان مداوم تشکيل مي شوند و از هم مي پاشند. والدين زماني که کودکشان براي دوست يابي و نگه داشتن آنها مشکل پيدا مي کند، احساس ناتواني مي کنند. هر نوباوه اي نيازمند چند دوست خوب و يا گروهي است که بتواند آنها را متعلق به خود بداند، زيرا با داشتن آنها مي تواند چيزهاي زيادي درباره خودش بياموزد. حال به راهکارهايي براي دوست يابي و حفظ دوستان از سوي کودکان دقت کنيد. براي کودکان در تمام سنين ، تجارب زودهنگامي فراهم کنيد.
اگر کودک خردسالي ، امکان برقراري ارتباط با ديگران را نداشته باشد، نمي تواند بياموزد که چطور در اجتماع رفتار کند. به او مهارت هاي اجتماعي را بياموزيد و هنگامي که دوستي اش خاتمه يافت يا احساس مشکل کرد به او کمک کنيد. براي زمان بازي خردسالان و کودکان قبل از سنين مدرسه برنامه ريزي کنيد. اطمينان يابيد که کودک نوپاي شما فرصتهاي زيادي دارد که با ديگر کودکان باشد. اگر در محلي که زندگي مي کنيد کودکان زيادي نيستند، کودکان را براي بازي دعوت کنيد. موقعيت و زمان بازي را تا هنگامي که روابط تثبيت نشده اند و بزرگسالان نيز علاوه بر کودکان همديگر را نشناخته اند، محدود کنيد. روي اولين تجارب کودکان نظارت کنيد و آماده باشيد تا با دخالت در کارشان بازي آنها را آسان کنيد.
گـــــــردشهاي خانوادگـــــــي
اجتماع چند گروه خانواده فرصت خوبي براي ورود کودکان در موقعيت هاي اجتماعي به همراه کودکان سنين مختلف فراهم مي کند. اين موقعيت ها به کودک شما فرصت مي دهد مهارت هاي اجتماعي را به کار گيرد و در عين حال نظاره گر ارتباط شما با مردم ديگر باشد. همچنين گردشهاي خانوادگي باعث ايجاد پيوندهاي عميق داخل خانواده مي شود و بعدها که کودکتان بايد مقابل فشار گروه همسالان ايستادگي کند؛ چنين گردشهايي نتيجه خود را نشان خواهد داد. پافشاري نکنيد. کودک را در مقابل مردم انگشت نما نکنيد، از جملاتي مثل « نمي توني به دايي ات سلام کني؟» يا « براي همه از يک تا ده بشمر» بپرهيزيد. هرچقدر کودک در موقعيت هاي اجتماعي به خودش توجه بيشتري داشته باشد، احساس راحتي براي او مشکل تر خواهد بود.
به کـــــودک بــــرچسب نــــــــــــزنيد
توصيف کودکتان به عنوان خجالتي ، تنها، ساکت و يا سرد، روشي غلط است که بعد تاوانش را پس خواهيد داد. براي نمونه در حال گذشتن از کوچه هستيد و به آشنايي برمي خوريد. مريم 2 ساله يا بيشتر در سلام کردن يا حتي نگاه به فرد آشنا ترديد دارد. رو به فرد آشنا مي کنيد و مي گوييد « مريم خجالتيه » ولي نمي دانيد که با برچسب زدن به کودکتان رفتار او را تقويت مي کنيد. عينا زماني که به کودکتان برچسب انزواطلب و يا دچار مشکل در دوست يابي را مي زنيد، رفتار اجتماعي نامناسب را در او برمي انگيزيد. در حالي که مي توانيد با گفتن جملاتي او را تشويق کنيد تا اجتماعي تر باشد. «تازه الان ديدنتون چند دقيقه طول مي کشه تا بهتون عادت کنه.» اين جمله را به جاي اين که بگوييد «هميشه همين طوره» به کار ببريد.
کشف علت دوست گــــريــــــزي کــــودک
اگر کودکتان در ايجاد و نگهداري دوستي ها مشکل دارد، بکوشيد علت آن را دريابيد آيا آنقدر حساس است که هميشه احساساتش جريحه دار مي شود و دوستانش را از دست مي دهد؟ آيا ساکت است و نسبت به ارتباط با ديگران بي تفاوت است؟ آيا تهاجمي و قلدر است و به همين علت کودکان ديگر نمي خواهند با او باشند؟ آيا از مهارت هاي اجتماعي برخوردار نيست؟ آيا مهارت هاي لازم را براي يک دوست باوفابودن ندارد؟
صحبت با کــــــــــودک
دقيق باشيد. درباره رفتارهايي که مشاهده مي کنيد و اين که چگونه موجب تاثيرگذاري بر روابط مي شوند، گفتگو کنيد. درباره دوستي صحبت کنيد. اگر کودک به دليل تمام شدن يک رابطه دوستي از نظر رواني آسيب ديده است، درباره وضعيت دوستي ها و اين که چطور طي سالها دوستان زيادي خواهد داشت که بعضي از آنها به مدت طولاني و بعضي از آنها تنها مدت کوتاهي دوست او خواهند بود، گفتگو کنيد. به او بگوييد اغلب مردم انواع زيادي دوست دارند. مانند يار ورزشي ، همدرس و تعداد کمي ياران مورد اعتماد دارند. مشخصات يک دوست خوب را بگوييد، از کودک بخواهيد نام يکي از همکلاسي هايش را که همه او را دوست دارند بگويد و سپس درباره خصوصيات او چنين بپرسيد: چطور رفتار مي کند؟ چه کارهايي انجام مي دهد؟ ويژگي هاي يک دوست خوب چيست ؟ کداميک از اين ويژگيها را از کودک شما دوست داريد و داشته باشد؟
تعييـــن اهــــداف دوستــــــــي
با همديگر در اين باره صحبت کنيد که دوست دارد چه مهارت هاي اجتماعي و چه طور دوستي هايي داشته باشد، بيشتر کودکان مي توانند به آساني کودکاني را که دوست دارند، با آنها دوست باشند، نام ببرند.
ارائه الگــــوي مناسب
کودک شما خواهد کوشيد دقيقا مانند شما رفتار کند. بنابراين به ياد بسپاريد زماني که شما را در حال خوش آمدگويي به مردم ، گفتگوي تلفني ،خريد، بازي و يا انجام هر کار ديگري با مردم مي بيند، الگوي رفتار اجتماعي را به او نشان مي دهيد. اگر خجالتي بودن يکي از مشخصات شماست ، او ممکن است از خجالتي بودن شما تقليد کند و بنابراين، شايد لازم باشد که اين مشخصه خودتان را تغيير دهيد. به ياد بسپاريد که مهارت هاي اجتماعي ديگري هستند که شما به طور ناخودآگاه در حال آموختن آنها به کودکتان هستيد؛ حتي اگر ترجيح مي دهيد که آنها را ياد نگيرد.
ايفـــاي نقـــش بـــراي آمـــوزش کـــودک
اجراي نمايش ، فرصتي عالي در اختيار شما قرار مي دهد که روشهاي مناسب رفتار با ديگر مردم را به کودک ارائه دهيد. از کودکتان بخواهيد که آنها را طوري که مشکل ايجاد نکند تمرين کند. ابتدا موقعيت هاي ساده اي را نشان دهيد و سپس آنها را پيچيده تر کنيد. موقعيت ها مي تواند شامل دعوت يک دوست به بازي ، رد يک دعوت ، مخالفت مسالمت آميز، صحبت با تلفن ، خوشامدگويي به ميهمانان ، گفتگو با کودکان و بزرگسالان و يا نمونه اي از يک ورزشکار خوب باشد. نقشها را بين خودتان عوض کنيد.
مهارتهــــاي گفتگـــو را آمـــوزش دهيد.
موارد زير را تمرين کنيد: سلام کردن، معرفي، پرسيدن پرسشهاي خاصي براي ادامه يافتن گفتگو مثلا چه خبر؟ ديگه چطوري ؟ تکرار نامها را آموزش دهيد. نقش معرفي کردن افراد را گوشزد کنيد و به کودک بگوييد نام ديگران را تکرار کند، تا اطمينان يابد آنها را به خاطر خواهد آورد. افزون بر آن، شخص ديگر لذت مي برد که کودک آنقدر مبادي آداب است که مي خواهد اسمش را درست ياد بگيرد. همچنين به کودک بياموزيد که پذيرفتني است که بعد از معرفي شدن به فردي دوباره از او بخواهيد نامش را تکرار کند.
فـــــرصتهايي بـــــراي تمـــــــرين
به کودک فرصت دهيد، مهارت هاي جديدش را به کار گيرد. بدون مجبور کردن او را تشويق کنيد دوستان ديگر را براي بازي دعوت کند. به او پيشنهاد کنيد با هم فيلم ببينند، ساندويچ بخورند يا به تماشاي فوتبال بروند. به سوي موقعيت هاي طولاني تر و کمتر برنامه ريزي شده برويد. به تدريج زماني را که کودکان با هم سپري مي کنند، زياد کنيد. براي مثال، به او پيشنهاد کنيد دوستي را بعد از مدرسه براي بازي دعوت کند و يا اين که شب را با او بگذراند. ابتدا فعاليت هاي ويژه اي را پيشنهاد کنيد تا با آنها زمان را پر کنيد، مانند پختن شيريني با شما و يا رفتن به پارک. سپس خودتان را از برنامه بيرون بکشيد، ولي آماده باشيد زمان خالي آنها را با يک پيشنهاد خوب پر کنيد.
نظـــــارت و تشــــــويق
بگذاريد کودک بداند چه کاري دارد مي کند. اين کار را با دادن نمره انجام ندهيد، بلکه به او بگوييد. از تحسين استفاده کنيد. چند کلمه تحسين آميز به کار ببريد تا به کودک بگوييد چقدر خوب با دوستش کنار آمده، با ميهمان صحبت کرده يا اين که در موقعيت هاي اجتماعي چقدر هوشمندانه عمل کرده است. به او اطمينان بدهيد گاهي دوستي ها ادامه نمي يابند و حفظ ارتباط ممکن است کاملا در کنترل کودکتان نباشد. او را مطمئن سازيد که اين گونه مسائل هرازگاه اتفاق مي افتد، ولي در آينده دوستان پايدارتري خواهد يافت.
جام جم آنلاین
همه چيز به اندازه، حتی محبت
يكي از احتياجات اساسي رواني افراد برخورداري از محبت ديگران است. كودكي كه در سال هاي اول زندگي از محبت پدر و مادر محروم باشد در خانه احساس ناامني مي كند، از زندگي لذت نمي برد، اغلب سرد وخشن و نسبت به ديگران بي مهر است و كمتر مقيد به اصول و قوانين اخلاقي خواهد بود. برعكس كودكي كه از محبت پدر ومادر برخوردار است، قدرت سازگاري بيشتري دارد، احساس سكون و آرامش مي كند، اعتماد به خويشتن در او قوي است و نسبت به ميزان هاي اخلاقي حساس است.
گاهي يكي از والدين نسبت به كودك بي مهر است، اما ديگري جبران مي كند،در اين صورت بچه كمتر احساس ناراحتي خواهد كرد.عشق و محبت واقعي پدر ومادر نسبت به بچه، امري ضروري وقابل تقدير است، اما محبت بي مورد گاهي مانع رشد شخصيت بچه مي شود. والدين بايد متوجه رشد بچه هم باشند. امكانات،احتياجات، تمايلات و استعداد بچه را در هر مورد در نظر بگيرند و در هر مرحله از رشد به مقتضاي آن عمل كنند.اغلب گفته مي شود كه والدين مخصوصاً مادرها، بچه خود را دوست دارند و اين امر را به عنوان يك اصل مسلم و غيرقابل انكار در مورد تمام مادرها صادق مي دانند، اما بايد توجه داشت كه اين امر عموميت ندارد. گاهي ديده مي شود پدر يا مادر از بچهٌ خود تنفر دارند، اين تنفر ممكن است معلول عوامل مختلف باشد.
مثلاً بودن بچه مانع شود از اين كه پدر و مادر به هدف خود برسند، يا پدر و مادر را از كار بيشتر و تحصيل درآمد زيادتر وادارد. گاهي تولد بچه باعث تغيير شغل مادر مي شود يا اين كه مادر مجبور مي شود شغل خود را از دست بدهد. گاهي پدر و مادر بر اثر ضعف خود نمي توانند به هدف هاي خويش برسند و بچه را عامل شكست فرض مي كنند و او را مورد تنفر قرار ميدهند. پدر و مادري كه خود از محبت والدين محروم بوده اند، اغلب نسبت به بچه هاي خويش بي مهر هستند.والديني كه از طرف پدر و مادر طرد شده اند، نسبت به فرزندان خود بي علاقه هستند. گاهي بي مهري والدين به بچه ها معلول عدم آشنايي آن ها به احتياجات اساسي رواني كودكان است. چنانچه اشاره شد بچه هايي كه از محبت والدين محروم هستند اغلب متزلزل و ناراحت هستند.
والدين به صورت هاي مختلف ممكن است بچه را مورد بي مهري قرار دهند و او را به اصطلاح طرد كنند. گاهي بي مهري پدر ومادر نسبت به بچه در رفتار خشونت آميز آن ها ظاهر مي شود. در بعضي موارد والدين براي اين كه از بچه دور شوند او را به وسيله اسباب بازي سرگرم مي كنند و از اين راه بي مهري خود را به او نمايان مي سازند. بعضي از پدر ومادرها، خوب ازبچه ها مواظبت مي كنند و به موقع به آن ها غذا مي دهند و آن ها را تميزنگاه مي دارند، اما دررفتار آن ها بي حوصلگي ديده مي شود، همين امر ممكن است دليل بر بي مهري آن ها نسبت به بچه باشد. در موارد خاصي بي مهري والدين به صورت بهانه جويي از بچه يا عدم تاييد اعمال خوب ظاهر مي شود. عكس العمل بچه ها نيز درمقابل بي مهري والدين به صورتهاي گوناگون ظاهر مي شود. گاهي بچه هاي محروم از محبت والدين دچار بيماري هاي روان تني مي شوند. اين بيماري ها آثار بدني دارد، اما منشأ آن ها رواني است. پيدايش پاره اي از آلرژي ها در ميان بچه ها معلول همين امر است. بچه هايي كه دچار تب و تشنج مي شوند، اغلب از طرف پدر ومادر طرد شده اند يا مدتي از آن ها دور بوده اند.
گاهي اين دسته از بچه ها سركش و پرخاشجو بار مي آيند، در انجام كارهاي بد احساس تقصير نمي كنند، نسبت به زندگي بدبين هستند و ديگران را دشمن خود فرض مي كنند و نسبت به اعمال آن ها هميشه اعتراض خواهند كرد. در بعضي موارد بچه هاي محروم از محبت والدين، حالت تسليم به خود مي گيرند. رفتار زننده والدين راتحمل كرده و به جاي اعتراض با روي خوش در مقابل اعمال آن ها عكس العمل نشان مي دهند و از اين راه كوشش مي كنند محبت آن ها را به طرف خود جلب كنند.
بعضي ازبچه ها خود را تسليم تخيلات مي كنند و از برخورد به عالم واقع خودداري مي كنند. بچه هايي كه باهوش هستند و خوب بي مهري پدر ومادر رااحساس مي كنند، اغلب خود را به ناداني مي زنند، گاهي محبت ديگران نسبت به بچه بي مهري والدين او را جبران مي كند و شخصيت او كمتر دچار تزلزل مي شود. محبت والدين نسبت به بچه ها گاهي به صورت مراقبت هاي زياد ظاهر مي شود. بچه هايي كه بيش از حد تحت مراقبت پدر ومادر قرار دارند مانند بچه هاي مطرود دچار ناراحتي مي شوند. مراقبتهاي شديد والدين معلول عوامل خاصي است،گاهي والدين يك فرزند خود را از دست داده اند و در نتيجه بيش از اندازه از فرزندان خود مراقبت مي كنند.
پدر ومادري ممكن است براي چند سال بچه دار نشده باشند و همين امر سبب شود كه فرزند تازه خود را زياد تحت مراقبت قرار دهند.گاهي پدر ومادر نمي توانند احتياجات عاطفي يكديگر را تامين كنند، روي اين اصل بچه را مركز عواطف و احساسات خود قرار مي دهند. زني كه از محبت شوهر محروم است فرزند خود را جانشين شوهر مي كند و نسبت به او بيش از حد مهر مي ورزد. گاهي علاقه شديد مادر به بچه دليل بر تنفر او از بچه است، اين مادر براي اين كه تنفر خود را از بچه پنهان نگاه دارد و از ترس اين كه مبادا ديگران متوجه اين تنفر شوند بيشتر بچه را مورد محبت قرار مي دهد. مراقبت زياد از بچه و محبت بي مورد نسبت به او مانع رشد طبيعي وي خواهد شد. بچه اي كه موردمحبت بيش از حد پدر و مادر است، بيشتر وقت خود را با ايشان صرف مي كند و نمي تواند با بچه هاي هم سن آميزش كند،در نتيجه رشد اجتماعي او عقب مي افتد. مراقبت هاي بيش از حد از بچه سبب مي شود كه والدين بيش از اندازه در كارهاي او دخالت كنند و مانع از اين شوند كه او مستقلاً كارهاي خود را انجام دهد.
بچه در اينگونه موارد به صورت برده درمي آيد و هميشه منتظر دستور پدر و مادر است و طرز فكر و قضاوت و ميزان هاي اخلاقي و اجتماعي او تابع چيزي است كه پدر و مادر به او مي گويند. عكس العمل بچه ها در مقابل مراقبت شديد والدين نيز به صورت هاي مختلف ظاهر مي شود. گاهي بچه ها بر اثر مراقبت شديد حالت اطاعت و تسليم درمقابل والدين به خود مي گيرند و استقلال خود را از دست مي دهند. زماني در مقابل آنها حالت طغيان و سركشي ظاهر مي سازند. اين دسته ازبچه ها معمولاً نمي توانند با بچه هاي ديگر به سر برند. بعضي از اين بچه ها كمرو وخجالتي هستند و در بعضي موارد از طرف گروه همسن خود طرد مي شوند، زيرا آشنا به مهارت هاي اجتماعي نيستند. گاهي اين بچه ها در كار تحصيل موفقيت خوبي كسب مي كنند، زيرا مراقبت والدين از آنها سبب پيشرفت معلومات آنها مي شود. معلمان در ارتباط با اينگونه بچه ها بايد احتياط بيشتري به خرج دهند. اين دسته از بچه ها متوقع هستند، معلم مانند پدر و مادر آنها را مورد محبت شديد قرار دهد. روي همين نظر معلم بايد توجه بيشتري نسبت به اينگونه بچه ها بنمايد و بدون اينكه سايرين آگاه شوند بيشتر آنها را تحت مراقبت قرار دهد.
" بي مهـــــري و محبت زياد، شخصيت كـــــودكان را نامتعادل مي كند. "
"بيش فعالی" شايعترين اختلال روانپزشكی در كودكان است

دبير انجمن روان پزشكــي كودك و نوجوان ايران گفت مطالعات نشان مي دهد كه، اختلال نقص توجه يا بيش فعالـــي ((ADHDو كم تمركزي يكي از شايعترين اختلالات روانپزشكـــي در كـــودكان است. دكتـــــر "مهدي تهــرانـــي دوست" فوق تخصص روان پزشكـــي كودك و نوجوان در حاشيه برپايي سمينار رويكرد شناختي در روان پزشكي كـــودك و نوجوان در گفت و گوي اختصاصي با خبرنگار گروه علمــــي ايرنا با بيان اين مطلب افزود: اين اختلال رواني تا چهار برابر در پســـرها شايع تر است. وي افزود : رفتارهاي مقابله جويانه در دخترها كمتر از پسران است و به عبارتي علامت عمده اين بيماري در دختران حواسپرتي است در صورتي كه پسرها بيشتر به علت "بيش فعالي" به كلينيك ها ارجاع ميشوند. دبير علمي سمينار رويكرد شناختي روانپزشكي كودك و نوجوان يادآور شد:
آنچه در بيش فعالي مورد توجه است ،پرتحركي و بيقراري كودك است به گونهاي كه اين بيش فعالي باعث مزاحمت براي ديگران ميشود. وي گفت: كــــودكان مبتلا به اين اختلال با وجود اينكه از هـــوش خوبي برخوردار هستند در تمركز مشكل دارند و تكاليف خود را يا به سختي انجام ميدهند و يا اينكه مدت زمان زيادي را صرف آن ميكنند.
دكتر تهراني دوست با اشاره به اينكه ميزان دقت اين كودكان پايين است افزود:كودكاني كه دچار اختلال بيش فعالي يا ADHDهستند در مدرسه معمولا براي همسالان و معلمان خود مشكل آفرين هستند.فوق تخصص روان پزشكي كودك و نوجوان يادآورشد: بيش فعالي حدود ۵تا۷ درصد كودكان در سنين مدرسه را در برميگيرد اما شدت آن در كودكان مختلف متفاوت است. وي با بيان اينكه بيش فعالي،جمعيت زيادي از كودكان و حتي نوجوانان را در برميگيرد تصريح كرد: اين اختلال در حال حاضر يك مساله مهم بهداشت رواني جامعه محسوب ميشود. فوق تخصص روانپزشكي كودك و نوجوان اضافه كرد: اين بيماري با زندگي كودك در خانواده ،مدرسه و اجتماع تداخل ميكند به طوريكه ناتوانيهاي كودك ميتواند حتي تا سنين بلوغ تداوم يابد. وي با بيان اينكه بيشتر كودكان مبتلا به بيش فعالي نشانههاي رفتار پرخاشگري و نافرماني را از خود نشان ميدهند افزود:اهميت درمان كودكان مبتلا به اين اختلال با بالاتر بودن خطر بزهكاري در اين كودكان بارزتر ميشود. وي اضافه كرد:درمان دارويي در كنار آموزش ،مشاورههاي روانشناسي و آگاهي رساندن به والدين بهترين و موثرترين راهكار درماني كودكان مبتلا به اختلال رواني بيش فعالي يا عدم تمركز است.
دكتر تهراني دوست يادآور شد:كودكان مبتلا به اختلال بيش فعالي از صبر و تحمل كمي برخوردار هستند و به همين دليل در امتحانات تحمل پاسخ دادن به سوالات را ندارند و دچار افت تحصيلي ميشوند. وي گفت:در مدرسه كودكان مبتلا به اين اختلال قادر به انجام تكاليف نبوده و نيازمند توجه بيشتري از سوي معلمان و والدين ميباشند. دبير انجمن روانپزشكي كودكان و نوجوانان اظهار داشت:تشخيص بيش فعالي يك تشخيص باليني است و مصاحبه با والدين اولين قدم در فرايند ارزيابي اين بيماري است. وي افزود:بسياري از والدين كه كودكان آنها مبتلا به اختلال بيش فعالي هستند با در نظر گرفتن اينكه عدم توجه و تمركز كودك و فعاليت زياد آنها ناشي از شيطنت كودكانه است و نيازي به درمان ندارد،از مشاروه با روانپزشك خودداري ميكنند. وي افزود:اين درحالي است كه اگر اين اختلال مورد توجه قرار نگيرد و در جهت درمان كودكان مبتلا به اين اختلال توجهي نشود مشكلات تحصيلي و اجتماعي براي آنها به وجود خواهد آمد.
كودكان پرتحرک نيازها و انتظارات

اگر كودك شما تحرك طلب و پرتب و تاب است، بايد نيازهاي او را بررسي كنيد. خوشبختانه امروزه تكنيك ها و روش هايي كه او بتواند توسط آنها خود راآرام كند، در دسترس است. پرخاشگري خبر نمي كند. چنانچه در دوران نوزادي متوجه رفتار مبارزه طلبانه فرزندتان شديد، زمان بيداري او را تنها به آموزش اختصاص ندهيد. انتظارات متفاوتي براي چنين بچه اي قائل شويد و روش هاي مختلفي را به كار گيريد. در طول دوران نوزادي، بچه تحرك طلب ممكن است به خاطر هر مسأله كوچكي گريه كند و خيلي ديرتر از بچه هاي ديگر خودش را با عادت هاي خوردن و خوابيدن وفق دهد.
اما يك مسأله خوب هم وجود دارد و آن اينكه احتمالاً مشكل زيادي براي فهميدن احساسات و احتياجات اين بچه نداريد.چرا كه او در مقابل هر عملي كه به نظرش ناخوشايند بيايد عكس العمل شديدي از خود نشان خواهد داد، مخصوصاً زماني كه شروع به حرف زدن ميكند احتياجات خود را زباني بيان ميكند. از اين گذشته، كودك تحرك طلب هميشه و در همه موارد بدون انعطاف نيست. براي مثال اگر چه ممكن است از تجربيات جديد پرهيزكند و حاضر به پذيرش آنها نباشد، ولي عاشق گذراندن وقتش با شما است. او با شما بيشتر احساس راحتي و خوشحالي ميكند. آگاهي داشتن از احتياجات چنين كودكاني به شما كمك مي كند تا دنياي او را به گونه اي شكل دهيد كه اغلب تجربيات براي او ساده تر يا مسرت بخش تر شود. براي مثال در طول اولين سال زندگي احتمالاً به اين موضوع پي مي بريد كه چه روش هاي مشخصي را براي آرام كردن و از بين بردن ناراحتي هاي او بايد به كار گيريد و بعد از يك سالگي زمان آموزش اين روشها فرا مي رسد. در آن زمان ممكن است كودكتان تا حدي اذيت شود چنانچه در حين آموزش شروع به مكيدن پستانك يا انگشتش كرد با منع كردن كودك از اين كار او را مايوس نكنيد. اين اعمال كاملاً طبيعي و در اغلب موارد روش هايي موثر براي آرام كردن او مي باشند. يك پتو يا اسباب بازي نرم كه بتواند در مواقع فشار روحي وناراحتي به آن پناهنده شود، كمك بسيار موثري براي آرام كردن اوست.
حتماً بايد چنين اشيايي درمواقع احتياج كودكتان در اطرافش باشد. مثلاً وقتي تا ديروقت كارمي كنيد يا مواقعي كه با كودكتان در محيطي مهيج مثل سوپرماركت يارستوران هستيد و احتمال مايوس يا ناراحت شدن او وجوددارد، بهتر است كه چنين اشيايي دركنارش باشد. اگر پدر يا مادر بچه اي تحرك طلب و پرخاش جو هستيد، نسبت به برطرف كردن احتياجات خود جدي باشيد. استراحت به اندازه نياز، ورزش و ارتباط با افراد قابل اعتماد از اعمال موثري است كه مي توانيد انجام دهيد. اين كار كمك شاياني به انعطاف پذير بودن شما در مقابل خواسته هاي كودكتان مي كند، چنانچه فكرمي كنيد صبر و توانتان را از دست داده ايد و ديگر نمي توانيد رفتار كودكتان را تحمل كنيد، بدون معطلي باپزشك تماس بگيريد. او حتماً مي تواند براي كنترل رفتار كودكتان شما را راهنمايي كند.
كـــــــــودك آسان گيــــــــــر
اما چنانچه كودكتان آسان گير و بردبار است، خدا را شكر كنيد و بدانيد كه از خوش شانس ترين افراد روي زمين هستيد. كودكان يك ساله اي كه رفتاري ملايم و متعادل دارند، بچه هايي شاد و سرزنده هستند. آنها با شرايط جديد خيلي زود اخت مي گيرند. به ندرت گريه مي كنند و از برنامه هاي ثابت مانند آماده شدن براي خواب و خورد و خوراك در يك زمان خاص از روز پيروي مي كنند. آنها آنقدر سخت گير نيستند كه غذاهاي جديد يا بي خوابي را نتوانند تحمل كنند. رفتارها و پاسخ هاي اين بچه ها به عوامل و افراد متفاوت در دنياي اطرافشان آنقدر مشخص است كه مي توان آنها را به طورمشخص پيش بيني كرد، البته نه آنقدر كه به نظر اغراق آميز برسد.
چنانچه بچه اي آسان گير داريد، مبارك باشد! و با تمام جوانب زندگي روزانه به خوبي كنار مي آيد، ديگران و اتفاق هايي كه در اطرافش مي افتد برايش جالب هستند و رفتارش به گونه اي است كه به راحتي قابل فهم است.براي مثال زمان يادگيري رفتن به موقع به دستشويي، همه چيز به خوبي پيش مي رود. كلمات يا حركات كليدي او به شما مي فهماند كه به دستشويي نياز دارد. با اين حال، داشتن كودكي با رفتاري متعادل و ملايم نيز بدون اشكال و سختي نيست. ازآن جايي كه كودكان يك ساله آسان گير هيچ گونه درخواستي ندارند و يا اگر هم داشته باشند، آن را ابرازنمي كنند، گاهي اوقات پدر ومادر براي برطرف كردن نيازهاي آنها با مشكل مواجه مي شوند، زيرا متوچه نمي شوند آنها به چه چيز نياز دارد. اهميت اين موضوع زماني بيشتر ميشود كه كودك ديگري البته نه به صبوري و آرامي او در خانواده باشد.چون ممكن است نيازهاي كودك ساكت و متكي به نفس شما ناديده گرفته شود. مراقب باشيد كه كودك آسان گير يك ساله خود رابا وسايلش براي يك مدت طولاني تنها نگذاريد. نمي گوييم كه به او اجازه ندهيد تامتكي به خود و بي نياز بار بيايد،اما مطمئن شويد كه او درخواست هايش را حتماً مطرح ميكند و توانايي اينكار را دارد.
كـــــلام آخـــــر اينكــــه :
داشتن يك كودك آسان گير در كنار كودكان ديگري كه چندان مطيع نيستند، شما را بدعادت خواهد كرد سعي كنيد رفتارتان با او همانند ديگر فرزندانتان باشد.
علل رفتار پرخاشگرانه در كودكان
اختلال در رسيدن اكسيژن كافي به مغز در بدو تولد، موجب پرخاشگر شدن كودك خواهد شد.در بسياري از مواردي كه اطفال را مستعد رفتار پرخاشگرانه ميكند،كودك هيچگونه نقشي ندارد و مشكلاتي از بدو تولد يا قبل از تولد موجب اين امر شده است. مصرف دارو توسط مــــادر و مبتلا بودن مادر به بيماريهايي همچون روان پريشي، از عوامل مستعدسازي كودك در بدو تولد براي ابتلا به پرخاشگـــري است. تغييرات متابوليكي در مغز كودك،پايين بودن سطح هوشـــي، عدم اعتماد به نفس، بي توجهي نسبت به كــودك (در ميهماني ها) و نيز تنبيه بدني به جهت پيام منــفي كه به كــودك مي دهد، وي را پرخاشگــــر مي كند. كودك نيازمند توجه پدر و مادر اعم از مثبت همچون تشويق و يا منفي چون تنبيه بوده كه البته مثبت آن ارجحتر است.ولي،چنانچه كودك در شرايطي باشد كه حس كند نميتواند توجه مثبت والدين خود را جلب كند، توجه منفي را به بي توجهي والدين ترجيح ميدهد. اين رفتار بيشتر در خانواده هايي كه والدين داراي تعارض واختلاف بوده، بيمار باشند، مشروب و مواد مخدر مصرف كنند ويا آنان (والدين) داراي رفتارهاي خلاف و ضد اجتماعي باشند، بيشتر مشاهده مي شود.
پايين بودن سطح خانواده از لحاظ وضعيت اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي نيز از ديگر عوامل مؤثر در بروز رفتار پرخاشگرانه در كودكان است. همچنين، روشهاي تربيتي اعم از روش تربيتي متناقض توسط والدين و نيز عدم وجود نظارت بر روي رفتار و عملكرد كودك، وي را پرخاشگر مي كند. و اين درحالي است كه نظارتي كه درخانواده هاي پدرسالار و خانواده هاي نظامي صورت مي گيرد، مورد قبول نيست. كودكان از طريق ديدن مي آموزند، در اين صورت اگر بتوان مفهوم اعمال و پيامدهاي رفتاري كودك را به آنان بفهمانيم و والدين الگوي مثبتي براي كودك باشند و به وي ياد ندهند كه اگر كسي كاري انجام داد و دوست نداشتي بر سرش فرياد بزن؛ پرخاشگري را دركودكان كمتر شاهد خواهيم بود.
بچه های بدغذا

بدغذايي كودكان مشكل مشترك بسياري از پدر و مادرهايي است كه نگران نرسيدن مواد غذايي لازم و كافي به فرزندانشان هستند. كــــودكاني كه با وسواس و ديرپسندي غذا مي خورند به ۲ گــــروه تقسيم مي شوند:
كودكاني كه به امتحان غذاهاي جديد تمايل ندارند و به عبارت ديگر نوگريز هستند، معمولاً به درجات بالاتري از اضطراب دچارند. اغلب مادران اين بچه ها هم ميل چنداني به امتحان غذاهاي جديد ندارند. محققان معتقدند كه اين نوگريزي غذايي،يا يك ويژگي شخصيتي نسبتاً ثابت است و يا تا حدودي جزو خصيصه هاي طبيعي دوران كودكي است كه كودكان با بزرگ شدن و مواجهه با غذاهاي متنوع از آن دست برميدارند، اما گروه ديگر،مشكل پسندان هستند كه نسبت به خوردن بسياري از غذاهاي آشنا هم بي ميلند. معمولاً اين ويژگي از خصوصيات شخصيتي آنها نيست و با افزايش تجارب زندگي امكان تعديل آن وجود دارد.مشكل پسندي در غذا ميتواند بازتابي از يك دلزدگي و بي علاقگي ديرين نسبت به غذا باشد. خوارشدن غذا نزد اين گروه مي تواند مقاومتي در برابر تلاشهاي كنترل كننده والدين تلقي شود. اين دسته كودكان معمولاً مادراني دارند كه احساس ميكنند زمان كافي براي صرف غذاي كامل ندارند و در رژيم غذايي شان مواد غذايي گياهي به اندازه كافي وجود ندارد.
پدر و مادرها نبايد تصور كنند كه با افزايش سن كودكان،عادت بدغذايي از سر آنها مي افتد. از سنين 2 و 3 سالگي تا 8 سالگي،تعداد غذاهايي كه كودك به خوردن آنها تمايل ندارد، تغيير نمي كند.در واقع، غذاهاي جديد در سنين پايين تر بسيار راحت تر از سنين 4 تا 8 سالگي پذيرفته ميشوند.پس با گمان اينكه فرزندانتان هنوز خيلي كوچك هستند، نبايد آنها را از خوردن گستره وسيعي از غذاها بازداريد. براي اين كه بتوانيد عادت خوب خوردن را در فرزندتان پايه گذاري كنيد، بايد، غذاهاي سالم گوناگوني براي او آماده كنيد. شگفت آور اين كه نوزادان معمولاً سبزيها و موادغذايي گياهي بيشتري نسبت به كودكان نوپا دريافت مي كنند. همين طور كه نوزاد بزرگتر مي شود، ميزان سبزيهاي دريافتي او نيز بسته به علايق مادر و ساير افراد خانواده دستخوش تغيير مي شود. اگر تهيه سبزيها دشوار و زمان بر باشد و يا مورد علاقه ديگر اعضاي خانواده نباشد، از چرخه غذايي حذف مي شود. در نتيجه مصرف برخي غذاهاي ضروري براي كودك محدود و محدودتر مي شود. يافتن راههاي سريع طبخ و آماده سازي سبزيها براي همه سودمند است و بايد به عنوان اولويت در برنامه و رژيم غذايي قرار گيرد.
براي اينكه بتوانيد ذائقه كودكتان را نسبت به غذاهاي متنوع علاقه مند كنيد، بايد به او نشان دهيد كه چقدر از خوردن غذاهاي سالم و گوناگون لذت مي بريد. كودكان معمولاً غذاهايي را انتخاب مي كنند كه نزديكانشان آن غذاها را با شور و شوق مي خورند. مادراني كه در سكوت محض و بدون هيچ توضيحي به كودك غذا مي دهند، نسبت به آنها كه با شور و شوق و علاقه به كودك غذا ميدهند، اثر بسيار كمتري بر نوع تغذيه فرزندشان دارند. براي اينكه بتوانيد اخلاق بد غذايي را كاهش دهيد، هرگز غذا خوردن را به صحنه جنگ قدرت تبديل نكنيد، پزشكان و متخصصان تغذيه معتقدند پيامد چنين رفتار خشك و كنترل مآبانه اي باعث تشديد بدغذايي خواهد بود.
در زمينه تغذيه كودك كمي با او راه بياييد. بهتر است والدين و پرستار تصميم بگيرند چه غذايي و در چه زماني صرف شود و از سوي ديگر به كودك نيز چنين اجازه اي داده شود كه خودش تصميم بگيرد چه اندازه غذا بخورد. به اين ترتيب، كودك ياد مي گيرد چگونه به پيامهاي گرسنگي داخلي بدن، براي خوردن مقدار مورد نيازش پاسخ دهد. قانون بايد ته بشقابت را پاك كني را كنار بگذاريد. با به كار بستن همه اين تدابير و كمي بردباري مي توانيد اميدوار باشيد كه بر بدغذايي فرزندتان غلبه خواهيد كرد.
استرس در كودكان
ترجمه: لى لى معين

گاهى اوقات ما والدين تصور مى كنيم كه استرس هاى درونى ما را كودكانمان به هيچ وجه ندارند. اما واقعيت اين است كه كودكان نيز احساسات مربوط به خود را دارند و به عبارتى مطابق با شرايط سنى شان از احساسات زيادى برخوردارند. آنها هم همانند بزرگسالان استرس را احساس مى كنند و چنانچه از نحوه برخورد با آن آگاهى كامل نداشته باشند، بدون شك دچار آسيبهايى خواهند شد. كارشناسان تحقيقات وسيعى را درباره كودكان، نوع استرس آنها، احساس آنها و برخورد با اين حس و توقعات آنها از والدين و همراهى آنها در برخورد با اين حس انجام دادند و مشخص شد كه كودكان با استرس هاى سالم و ناسالمى درگير هستند. آنها از والدين خود انتظار دارند كه بدون اينكه راجع به اين موضوع با آنها صحبت كنند، احساس آنها را درك و در برخورد با استرس به آنها كمك كنند.
نكته حائز اهميت در اين زمينه، داشتن آگاهى كافى براى والدين است. آنها بايد به كودكان خود آموزش دهند كه چگونه احساسات و عواطف خود را شناسايى و با والدين خود در ميان بگذارند. با توجه به تجربيات پدر و مادر اين امكان وجود دارد كه از راه هاى سالم با اين مشكل برخورد كنند. والدين با ارائه مهارتهاى سالم به فرزندان خود به آنها كمك مى كنند تا در طول زندگى با هر نوع استرس و فشارى روبرو شده و بتوانند بر آن غلبه كنند. آنها طى مصاحبه با كودكان متوجه شدند كه چه چيزهايى بيشتر باعث توليد استرس در اين سنين مى شود. نمرات و تكاليف مدرسه ۳۶ درصد، مشكلات خانوادگى ۳۲ درصد، دوستان، همكلاسيها، اذيت و آزار و مورد تمسخر واقع شدن توسط آنها ۲۱ درصد، باعث ايجاد استرس در كودكان مى شود. روشهايى كه كودكان براى مقابله با استرس خود به كار مى برند شامل اين موارد است:
بيش از ۲۵ درصد كودكان مورد بررسى وقتى دچار استرس مى شوند، براى رهايى از اين حالت سر خود را با دستمالى بسته و راه مى روند، يا سر خود را به در و ديوار مى كوبند. اين قبيل از كودكان از روشهاى ناسالمى مثل غذا خوردن زياد و يا مخفى كردن مشكلات نيز استفاده مى كنند. گاهى بروز برخى رفتارهاى ناشايست باعث شگفتى والدين مى شود. بعضى وقتها ممكن است فرزند شما دچار خشم، استرس، ناراحتى و عصبانيت شود اما نمى تواند اين احساس را براى شما بازگو كند و در نتيجه به يك كوه آتشفشان تبديل مى شود. در اين شرايط ديگر نمى تواند آرام بنشيند و با بروز برخى رفتارهاى ناراحت كننده شما را شوكه خواهد كرد.
برخى از كودكان وقتى كار نادرستى انجام مى دهند، از خود شكايت مى كنند و احساس شرمندگى و خجالت دارند و در نتيجه با آسيب رساندن به خود، ناراحتى خود را نشان مى دهند. همه كودكان در مصاحبه با كارشناسان گفتند كه در هنگام چنين احساسهايى نياز به همراهى و مشورت والدين خود دارند و تنها با كمك آنها مى توانند از مشكلات رهايى پيدا كنند. بنابراين ما به والدين توصيه مى كنيم كه با فرزندان خود صميمى باشند و سعى كنند حتى الامكان زمانى را هم براى بودن در كنار فرزندان خود اختصاص دهند.
چه كـــارى از دست والـــــدين برمــــى آيد ؟
والدين ممكن است نتوانند از بروز احساساتى مثل خشم، عصبانيت، ناراحتى در فرزندان خود جلوگيرى كنند اما مى توانند ابزار و راه كارهايى را كه براى غلبه بر اين احساسات وجود دارد، به فرزندان خود معرفى و يا در اختيار آنان قرار دهند.
صــــداى خود را بالا نبـــريد
وقتى متوجه عصبانيت و ناراحتى فرزندتان شديد، سعى نكنيد با صداى بلند از او سؤالى كنيد يا با گفتن كلماتى مثل: خوب، حالا مگه چى شده؟ دنيا كه به آخر نرسيده آن را متهم جلوه دهيد.
به سخنان فـــــرزند خود خوب گــــوش دهيد
به آرامى از فرزند خود سؤال كنيد چه موضوعى باعث ناراحتى اش شده است و سعى كنيد فقط شنونده باشيد. با علاقه و صبر و حوصله به سخنان او گوش دهيد و از هرگونه پيشنهاد، داورى، نصيحت و امر و نهى پرهيز كنيد. با اداى كلمات و جملاتى سعى كنيد به فرزندتان القا كنيد كه متوجه احساس اش شده ايد و با او كاملاً هم عقيده هستيد. به طور مثال وقتى كودكتان موضوعى را براى شما تعريف كرد با اداى جملاتى مثل: «من هم اگر جاى تو بودم، ناراحت مى شدم»، «تعجبى نداره عصبانى شدى چون كار آنها زشت بوده است» و ارائه جملاتى مشابه به فرزند خود بفهمانيد كه او را درك مى كنيد و احساسش را متوجه مى شويد. اين رفتار باعث مى شود تا كودكتان با شما رابطه خوبى برقرار كند و به شما نزديكتر شود. اين احساس براى زمان هاى ناراحتى، استرس و خشم براى او كاملاً خوب است. فرزند شما بايد بداند والدينى دارد كه حامى او هستند و او را درك مى كنند.
احســــاس آنها را نامگـــــذارى كنيد
اكثر كودكان هنوز نامى براى احساسات خود ندارند. اگر فرزند شما احساس خشم و ناراحتى كرد با استفاده از كلمات به تشخيص احساس او كمك و او را در نامگذارى احساسش يارى كنيد. چنانچه آنها به احساس خود و نام آن آگاه باشند، نحوه بيان بهترى خواهند داشت و بهتر مى توانند با شما رابطه برقرار كنند.
رفتار با فرزند اول وقتی فرزند دوم به دنيا می آيد
آيا ميدانيد كه وقتي فرزند دومتان به دنيا مي آيد، چگونه بايد فرزند اولتان را آماده ورود او كنيد؟ ابتدا بايد دقت داشته باشيد كه فرزند اولتان نيازمند دنيايي از توجه و علاقه است تا اطمينان پيدا كند كه بچه دوم و جديد جايگزين او نخواهد شد. در اينجا به ده شيوه مفيد و سودمند اشاره مي كنيم كه با به كار بستن آنها مي توانيد به راحتي فرزند اولتان را براي ورود بچه دوم آماده سازيد.
۱- برنامه اي ترتيب دهيد كه فرزند اولتان اوقات زيادي را با پدرش تنها باشد.
بايد بدانيد كه اختلاف سني خيلي كم ( كمتر از سه سال ) بين بچه ها، هميشه مي تواند باعث به وجود آمدن برخوردها و اختلافاتي بين بچه ها شود، چرا كه هر دو نياز شديد و فراواني به توجه والدين دارند. پس، در صورتي كه اختلاف سن بين فرزند اولتان با فرزند دوم كمتر از سه سال است، اطمينان حاصل نماييد كه وقت كافي در اختيار بچه اول قرار مي دهيد تا او احساس كمبود پيدا نكند. به خصوص، او نياز خواهد داشت كه اوقات زيادي را با پدرش به تنهايي به سر ببرد.
۲- كتابهاي مربوط به اطفال شيرخواره و كوچك را براي فرزندتان بخوانيد.
حتي زماني كه باردار و در انتظار ورود فرزند دومتان هستيد، توجه، عشق و علاقه كامل و صددرصد شما معطوف به فرزند اولتان خواهد بود و همين به او كمك مي كند كه خودش را با آن موقعيت جديد منطبق و سازگار سازد. كتابهايي را برايش بخوانيد كه با به دنيا آمدن بچه هاي كوچك و اضافه شدن آنها به جمع خانواده مرتبط هستند و در مورد طفل داخل شكم تان با او صحبت كنيد. گرچه، ممكن است فرزند اولتان، به طور كامل صحبت هاي شما را درك نكند. ولي به اين شكل، اطلاعات لازم را كسب مي كند و در رابطه با ورود بچه جديد به خانواده توجيه و آماده مي شود.
۳- زمان تغيير دادن ها را به طور متناوب تنظيم كنيد.
اگر لازم مي دانيد كه تخت يا اتاق جديدي را براي ورود فرزند دومتان تهيه كنيد، اين تغييرات را دست كم چهار تا شش هفته قبل از به دنيا آمدنش صورت دهيد. به اين ترتيب، احتمالش خيلي كم خواهد بود كه فرزند اولتان در رابطه با اين تغيير و تحولات احساس ناراحتي پيدا كند و حس حسادتش تحريك شود. به هر صورت، هر گونه تغيير و تحولي را كه لازم مي دانيد صورت دهيد وبه هيچ وجه اين تحولات نبايد همزمان با به دنيا آمدن بچه جديد انجام شود.
۴- فرزند اولتان را تشويق كنيد كه رابطه ملايم و خوبي با بچه جديد برقرار كند.
به او مفهوم ملايمت در نوازش طفل شيرخواره را ياد بدهيد و قبل از به دنيا آمدن بچه دوم، اين اعمال ملايم را با او تمرين كنيد. به اين ترتيب، قبل از آن كه خواهر يا برادر بزرگ يك بچه شود، مفهوم برقراري يك ارتباط ملايم را مي فهمد.
۵- بگذاريد كه فـــــرزند اولتان يك بچه باقي بماند و دوران خوش و خاطره انگيـــز خردسالــــي اش حفظ شود.
عليرغم اين حقيقت كه فرزند اولتان تبديل به خواهر يا برادر بزرگتر ميشود، او را از فعاليتهاي مختص دوران خردسالي اش محروم نكنيد و نشاط وسرخوشي مختص آن زمان را از او نگيريد. تصور نكنيد كه با به دنيا آمدن بچه جديد، فرزند اولتان مجبور است كه به جاي خوابيدن در گهواره اش،روي يك تخت ديگر بخوابد،به خصوص اگر احساس ميكنيد كه از خوابيدن در گهواره اش،هنوز لذت ميبرد و در آن راحت است. اگر هنوز از پوشك استفاده ميكند، بگذاريد اوضاع به همان روال پيش برود و اگر به او شير ميدهيد آنرا قطع نكنيد.چرا كه او هنوز خودش يك بچه است و نيازهاي خاص خودش را دارد! انتظار اين را داشته باشيد كه او دوست داشته باشد مثل سابق در آغوش گرفته شود و از گرماي تن شما و زمزمه ها و راز و نيازهايي كه زير گوشش نجوا ميكرديد، برخوردار شود.
۶- خودتان را آماده مواجهه با بداخلاقي ها، عصبانيت ها، تندخويي ها، بي حوصلگي ها و ترشرويي هاي او كنيد.
اگرفرزند اولتان نق نقوتر، بداخلاق تر و وابسته تر از هميشه به نظر رسيد، غافلگير و شوكه نشويد. او نياز دارد كه ابراز وجود كند و اطمينان يابد كه جايش در خانواده هنوز ايمن است. با گذشت زمان و ملاحظات خاص شما، فرزند اولتان به جاي حسادت نشان دادن از خودش، در رابطه با نقش جديدش در خانواده، حس تسلط و كنترل پيدا مي كند و خودش را با وضعيت جديد سازگار و منطبق مي سازد.
۷- به او يادآوري كنيد كه زماني خودش هم يك طفل شيرخواره و كوچك بود.
به او عكسهاي دوران نوزادي اش و هدايايي را نشان دهيد كه وقتي تازه متولد شده بود، دريافت ميكرد و علاقه و توجهي را به يادش بيندازيد كه در آن زمان كسب مي كرد.
۸- چند اسباب بازي ويژه و مخصوص برايش بخريد.
خريدن اسباب بازي هاي جديد براي فرزند اولتان هم مفيد و سودمند واقع خواهد شد. چرا كه وقتي فرزند دومتان به دنيا مي آيد و دنياي توجه و هدايا معطوف او مي شود، فرزند اولتان چيزهايي براي خودش خواهد داشت كه سرش با آنها گرم باشد وبه خواهر يا برادر كوچكش حسادت نكند.
۹- پيشاپيش فرزند اولتان را تشويق كنيد كه بعد از به دنيا آمدن بچه دوم،كمكتان كند.
اين عمل به او حس توانايي، كارداني، شايستگي، لياقت و توانمندي مي بخشد. وقتي بچه جديد به دنيا مي آيد، فرزند اولتان مي تواند با آوردن پوشك براي مادرش يا تكان دادن يك اسباب بازي مقابل صورت بچه كمك سودمندي ارائه دهد.
۱۰- به او مزاياي خواهر يا برادر بزرگتر بودن را نشان دهيد.
فرزند اولتان را درگير فعاليت هايي كنيد كه قادر به انجامشان است و مي تواند او را از بچه تازه متولد شده مجزا كند، و به اين ترتيب اين پيام را به او برسانيد كه چون ديگر يك طفل كوچك نيست، مي تواند كارهاي خاصي را انجام دهد. او را در آغوش بگيريد، درحالي كه برايش كتاب مي خوانيد عكس هايش را به او نشان دهيد، يك جدول يا معماي ساده را باهم حل كنيد و ديگر فعاليت هايي را با او انجام دهيد كه لازمه و متناسب با سن و رشدش هستند، به اين ترتيب، شور و شوق او از بزرگ شدنش و انجام كارهايي ادامه پيدا مي كند كه وقتي نوزاد بود قادر به انجامشان نبود، ولي حالا از توانايي انجام آن برخوردار است. خواه بچه جديدي به جمع خانواده اضافه شود و يا فرزند نوجوانتان به قصد تشكيل زندگي يا ادامه تحصيل، جمع خانواده را ترك كند، همواره تغيير و تحولات در خانواده ها نيازمند سازگاري هاي بنيادين و ريشه اي رواني، ذهني، روحي و جسماني هستند.
پژوهشگران و محققان مسايل خانوادگي، پيدايش اين تغيير و تحولات در زندگي روزمره اعضاي خانواده را تنش زاترين حالت ممكن معرفي كرده اند. پس، اگر فرزندان نوپا و كوچك تان در خلال اين چارچوب زماني، تا حدي سير قهقرايي را طي كنند، نبايستي نگران شويد و بايد آن را امري طبيعي بدانيد كه بسيار موقتي، گذرا و زود گذر است.
ترس كودكان، پديده ای قابل پيشگيری
برخي كودكان هيچگاه بطور جدي معناي ترس را درك نمي كنند، اما بسياري از آنها با مجموعه اي از تجربه هاي ترسناك در طول زندگي شان روبه رو مي شوند. آنها از افراد غريبه، تاريكي، حيوانات، طوفان، توالت، مكانهاي بسته، مرگ يا هر چيز جديد يا متفاوتي مي ترسند. اين گونه ترسها در برخي سنين يا دوره هايي خاص تشديد مي شوند، مثلاً ترس از زلزله كه در بعضي دوران زندگي كودك رخ مي دهد، بيشتر ناشي از اين است كه كودك احساس مي كند مبادا والدينش را از دست بدهد، يا خودش بميرد.
ترس از مرگ، يكي از ترسهاي معمول در كودكان به شمار مي رود و ممكن است به صورت اضطراب شديد از تنها ماندن، ناتواني در به خواب رفتن، يا صحبت هميشگي درباره مرگ تظاهر پيدا كند. در 5 يا 6 سالگي، بيشتر كودكان سئوالاتي درباره مرگ مي پرسند، اما از آنجا كه مفهوم چرخه زندگي را به طور كامل درك نكرده اند، مرگ را مرتبط با پيري مي دانند و خود را در خطر نمي بينند. در 7 سالگي مشكوك مي شوند كه مرگ فقط به پيرمردان و پيرزنان اختصاص ندارد و براي آنها نيز محتمل است. در نتيجه اين سن بيشتر سئوالاتشان درباره بيماري ها و عوارض آنها متمركز مي شود. بيشتر كودكان 9 يا 10 ساله انتظار دارند پاسخ سئوالات خود را به طور دقيق دريافت كنند. ما نبايد واقعيت ها را از فرزندان مان مخفي كنيم؛ حتي واقعيت تلخي چون مرگ را.
بنابراين وقتي فرزند 4 ساله شما مي پرسد عمه وقتي مرد كجا رفت از پاسخهاي پيچيده خودداري كنيد. پاسخ شما مي تواند براساس و اعتقادات مذهبي استوار باشد. براي نمونه مي توانيد از اين پاسخ ساده استفاده كنيد رفت به دنياي ديگه، پيش خدا از واژه هاي مناسب استفاده كنيد از به كار بردن واژه هايي مانند كشته شدن يا مردن خودداري نكنيد، زيرا كودك معني آنها را درك مي كند. روي زندگي تمركز كنيد. پس از آنكه به كودك اجازه دادي احساس خود را بيان كند و پاسخ سئوالاتش را بگيرد، روي زندگي و زنده بودن تمركز كنيد درباره روشهاي سالم زندگي كه موجب طول عمر مي شود، بحث كنيد. براي مثال، تغذيه صحيح، معاينات پزشكي مرتب، ورزش منظم و غيره. چرخه زندگي را براي كودك شرح دهيد. بهترين راه براي افزايش آگاهي كودك درباره مرگ، درك زندگي است. اگر فرزندتان به سن مناسب رسيده است، اجازه دهيد گياهي را بكارد و مراحل مختلف حيات را مشاهده كند.
با كودكتان درباره بيماري هاي وخيم هم صحبت كنيد: وقتي يكي از نزديكان يا دوستان بيمار است، بزرگترها اغلب كودكان خود را در جريان وضعيت بيمار قرار نمي دهند و مي كوشند در حضور آنها صحبت خاصي پيش نيايد، اما بهتر است با توجه به سن و شخصيت كودك تا حدي آنان را در جريان بگذاريد. اجازه دهيد كودك احساساتش را بيان كند. وقتي فرزند شما از بيماري يا مرگ شخصي خبردار مي شود، احساسات زيادي بروز خواهد داد ممكن است احساس انكار، ناراحتي، نااميدي، تقصير يا ترس داشته باشد. بويژه ممكن است بترسد كه مبادا چنين اتفاقي براي خودش يا كساني كه دوستشان دارد، رخ دهد. بگذاريد درباره احساسش با شما گفتگو كند.
شما نيز به جاي انكار احساساتش به او اطمينان دهيد و از او حمايت كنيد. درباره اين كه كودك را به مراسم تشييع جنازه يا تدفين ببريد، خودتان براساس سن و شخصيت كودك و موقعيت او تصميم بگيريد. بسياري از روان شناسان براين باورند كه حضور در مراسم تدفين براي كودكان زير 5 تا 6 سال و همين طور براي كودكان بزرگ تري كه حساس هستند، مناسب نيست اگر كودك تمايل دارد كه در اين مراسم شركت نكند، به خواست او احترام بگذاريد و ناراحت نشويد. برنامه هاي اين مراسم را براي كودك تشريح كنيد. برنامه هايي كه در قبرستان، مجلس ختم و در نهايت در خانه متوفي انجام شود، از پيش به كودكتان توضيح دهيد كه ساير مردم در اين مراسم چگونه عمل مي كنند و او با چه صحنه هايي روبه رو خواهد شد.
تــــــــــرس از تاريكــــــــــي
تقريباً همه كودكان حداقل براي مدتي از تاريكي مي ترسند. اين ترس اغلب 2 تا 3 سالگي ظاهر مي شود. ترس از تاريكي در ميان كودكان متفاوت و در حال تغيير است. يك شب از هيولا و شب ديگر از دزد مي ترسند. معمولاً اطمينان دادن به كودك (هرچند جزيي) مانع تشديد و مزمن شدن ترس مي شود، اما گاهي ترس در كودك باقي مي ماند، در اين صورت پيشنهادهاي زير شما را در غلبه بر مشكل ياري خواهند داد. درباره ترس بحث كنيد. هيچ گاه روي احساساتي مثل ترس، سرپوش نگذاريد، بلكه به آن اعتراف كنيد زيرا به نظر كودك واقعي مي آيد. به او اطمينان دهيد چيزي براي ترسيدن وجود ندارد، اما احساسات او را به عنوان احمقانه يا بچگانه بودن مسخره نكنيد. از كودك بپرسيد در تاريكي از چه چيزي مي ترسد؟ در يك اتاق تاريك كنار او بنشينيد و بخواهيد علت ترس خود را شرح دهد كودك را در برابر ترس مقاوم كنيد: مجموعه اي از بازي ها مي توانند كودك را به تاريكي عادت دهند. به برخي از اين بازي ها توجه كنيد. دنبال بازي، خودتان نقش راهنما را به عهده بگيريد و از كودك بخواهيد شما را دنبال كند. بهتر است با دستتان او را راهنمايي كنيد. ابتدا بازي را در روشنايي انجام دهيد و فقط گاهي وارد تاريكي شويد، اما بتدريج مدت زمان بيشتري را در تاريكي بگذرانيد. اگر كودك خواست جاي خود را با او عوض كنيد.
بشمــــــــــــــار بــــــازي
همراه با فرزندتان در يك محل تاريك بايستيد و تا عدد 3 بشماريد. كم كم اين زمان را طولاني تر كنيد، تا به 60 ثانيه برسد. او را از صميم قلب تحسين كنيد. بتدريج صدايتان را پايين تر بياوريد. براي يك كودك بزرگ تر مي توانيد اين زمان را تا چند دقيقه نيز افزايش دهيد. در تاريكي گرگم به هوا بازي كنيد. هر كدام به نوبت گرگ شويد و در حين بازي حسابي سروصدا كنيد. اتاقي مخصوص بازي بسازيد. براي نمونه روي ميز پتويي بيندازيد و به كودك اجازه دهيد تا به زير آن برود و برايش در و پنجره درست كند اين مكان فضاي مناسبي براي بازي كردن در تاريكي است. با او قايم باشك بازي كنيد، يا شيء خاص را در يك مكان تاريك مخفي كنيد و از او بخواهيد آن را پيدا كند تا در اين صورت يك علامت مثبت به دست آورد. مي توانيد براي هر سه علامت مثبت هديه اي كوچك به او بدهيد. به كودك اطمينان دهيد كه در تاريكي خطري او را تهديد نمي كند. شب هنگام، قبل از خواب درها و پنجره ها را با همكاري كودك قفل كنيد. توضيح دهيد كه دزد بندرت به خانه اي كه كسي در آن است وارد مي شود و همين طور بگوييد كه اگر دزدي وارد خانه شود، شما زودتر بيدار خواهيد شد. همراه با كودكتان درحاليكه يك چراغ قوه در دست داريد، به اتاق تاريكي وارد شويد و نقش جاسوسها را بازي كنيد. به فرزندتان بياموزيد در تاريكي با خودش صحبت كند. وقتي او جمله هايي نظير من نمي ترسم و هيچ چيز نمي تواند به من صدمه بزند را تكرار كند مي تواند خودش را شجاع بداند.
استفــــاده از تقــــويت كننـــــده ها
هرگاه كودك را در غلبه بر ترسش موفق ديديد موفقيت او را تحسين كنيد. يك جدول شجاعت طراحي كنيد. منظور از شجاعت انجام وظيفه محول شده در تاريكي است. (حتي با وجود احساس ترس) بهتر است در مراحل نخست اتاق كاملاً تاريك نباشد. براي مثال يك چراغ قوه به دست كودك بدهيد. براي شب اول 2 دقيقه در تاريكي كافي است، اما هر شب يك دقيقه به اين زمان بيفزاييد. اين كار را تا آنجا ادامه دهيد كه كودك بتواند قبل از به خواب رفتن براحتي در رختخوابش دراز بكشد. در صورت موفقيت كودك يك علامت مثبت در جدول بگذاريد و بگوييد اگر تعداد اين علامت ها براي مثال به 5 برسد، هديه اي خوب به او خواهيد داد.
پـــــاداش مخصـــــــوص
وقتي كودك نشان داد ترسش از تاريكي از ميان رفته است او را براي تماشاي فيلم مورد علاقه اش به سينما ببريد. در صورت لزوم اجازه دهيد يكي از اسباب بازيهايش را همراه خود بياورد و يا هرگونه جايزه ديگري كه فكر ميكنيد كودكتان را خيلي خوشحال ميكند به او بدهيد.
ترس كودكان
ترجمه: مريم محمدی ورنوسفادرانی
همه كودكان در چند مقطع سني در زندگيشان دچار ترس و وحشت مي شوند و اين معمولاً يك بخش طبيعي از رشد آنها محسوب مي گردد. اين ترس ها در صورتي غير طبيعي هستند كه به صورت دائمي و به مدت طولاني در كودك باقي بمانند يا ذهن كودك را به طور كامل اشغال كنند، كه اين ترس در تمام فعاليت هاي عادي آنها مداخله داشته و تأثير مي گذارد و اگر كودك نتواند از آن رهايي يابد مبتلا به بيماري تشويش كه همان ترس بي مورد و بي اساس است مي گردد.
آيا تــرس بي اساس به سن و سطح رشدي كودك بستگي دارد؟
براي مثال در يك كودك 2 ساله ترس از نشستن روي لگن دستشويي، طبيعي است ولي در يك كودك 8 ساله همان ترس كاملاً غيرعادي و بي اساس است. كودكان نوپا معمولاً از تنهايي (جدا شدن از پدر يا مادر)، اصوات آزار دهنده، زمين خوردن، حيوانات و حشرات، استفاده از لگن توالت، حمام كردن و تاریکی هنگام خواب مي ترسند.
ترس در ميان كودكان پيش دبستاني شامل ترس از حيوانات و حشرات، غول ها و ارواح، گم شدن، طلاق، از دست دادن پدر يا مادر، و تاريكي هنگام خواب مي باشد. كودكاني كه تازه به مدرسه مي روند از چيزهايي مانند تنهايي، بعضي صداها، زمين خوردن، ورود به مكان جديد (به خصوص ورود به مدرسه) و تاريكي هنگام خواب ( در بچه هاي كوچكتر ) و وازدگي هاي اجتماعي، جنگ، فضاهاي جديد و ترس از دزد ( در بچه هاي بزرگتر )مي ترسند. نوجوانان (كه به سن بلوغ رسيده اند) معمولاً از دزد، موقعيت هاي جديد (مثل رفتن به دانشگاه و...) جنگ، طلاق و روابط غيرمعمول واهمه دارند و مي ترسند. اين قبيل ترس ها در كودكان در تمام گروه هاي سني، در بعضي از دوران هاي زندگيشان ممكن است افزايش يابد:
حتي بعضي اوقات بعد از وقوع يك اتفاق تحريك كننده، ترس در كودكان تقويت مي گردد مثلاً افتادن در آب، سوختن بر اثر تماس با يك شيء داغ يا فرار كردن از يك سگ. بعضي كودكان نسبت به كودكان ديگر بيشتر مي ترسند و اين بستگي به روحيات و خلق و خوي آنها دارد. والديني كه هميشه نگران هستند و در تشويش به سر مي برند يا زود در مقابل هرچيز عكس العمل نشان مي دهند، فرزندانشان اغلب داراي همان روحيات هستند و هميشه در ترس و واهمه قرار دارند.
چگونگـــي برخورد با تـــرس در كـــودكان
۱- هرگز احساسات و ترس در كودك را بي ارزش نشماريد و هيچ گاه به خاطر ترسيدنش او را تحقير نكنيد و بدانيد كه بي توجهي به چيزهايي كه او را مي ترساند كمكي به حل مشكل نمي كند.
۲- از او بخواهيد علت ترسش را بگويد و درباره آن با او صحبت كنيد، اين راه در صورتي كه ترس كودك ناشي از وقوع يك اتفاق تحريك كننده باشد، بسيار مفيد است.
۳- بيش از حد لزوم از او مواظبت نكنيد و اجازه بدهيد او خودش از چيزهايي كه مي ترسد دوري كند و كودك را هيچ وقت به انجام دادن كارهايي كه از آن واهمه دارد وادار نكنيد.
۴-بيش از حد عكس العمل نشان ندهيد زيـــــرا توجه زياد شما باعث تقويت تـــرس در كـــودك مي شود.
۵- به كودك دلداري دهيد تا ياد بگيرد بر ترسش مسلط گردد. براي مثال اگر او از رفتن به يك مدرسه جديد مي ترسد، بايد با او همدردي كنيد و برايش توضيح دهيد. به عنوان مثال بگوييد : "من مي دانم كه از رفتن به اين مدرسه هراس داري و شايد از اين كه دوستان جديدي پيدا مي كني نگران هستي؛ ولي من فكر مي كنم در آن لحظه احساس خيلي بهتري خواهي داشت. "
۶- با او در مورد چيزهايي كه او را مي ترساند گفت وگو كنيد. به او يادآوري كنيد كه قبلاً هم دوستان جديد زيادي پيدا كرده بود و او را تشويق كنيد كه به مدرسه برود. راه حل مفيد ديگر اين است كه شما برايش نقش بازي كنيد كه چه طور با مردم روبه رو شود و خودش را معرفي كند.
۷- يادش بياوريد كه قبلاً هم در يك زماني از چيزي مي ترسيده و بعد از مدتي ترسش ريخته و ديگر از آن نمي ترسد.
۸- به او قوت قلب بدهيد و به او كمك كنيد تا با ترس روبه رو شود. در ضمن در يك دوره طولاني، صلاح نيست دائم به او ياد بدهيد كه از هر چيزي كه مي ترسد دوري كند.
ســــــــرانجام ایـــنکـــــــه :
اگر ترس تبديل به يك بيماري شود و به هيچ طريقي نتوان ترس را از بين برد مخصوصا اگر در رشد و فعاليت هاي روزمره كودك تأثير بگذارد، مي بايست جهت درمان به يك روان پزشك كودك مراجعه كنيد.
والدین عــــزیـــــز هــــرگــــز و تحت هیچ شـــرایطــی :
احساسات و ترس در كودك را بي ارزش نشماريد و هيچ موقع به خاطر ترسيدنش او را تحقير نكنيد و بدانيد كه بي توجهي به چيزهايي كه او را مي ترساند كمكي به حل مشكل نمي كند.
احتياط بيشتر، ترس کمتر
پروين نظری نژاد

امير فکر مي کند که تمام غريبه ها دزد هستند و مي خواهند در خانه را بشکنند و وارد آن شوند. او هر شب خواب مي بيند که يک مرد سياهپوش با گذاشتن نردبان کنار پنجره اتاقش قصد دارد وارد شود و او را در حال خواب بدزدد. بنابراين از خواب مي پرد، به اتاق پدر و مادرش مي رود و پايين تختخواب آنها مي خوابد. آموزش قوانين احتياطي به کودکان ضروري است، اما وقتي ترس و اضطراب به حدي مي رسد که روي خواب و فعاليت هاي کودک تاثير مي گذارد، بايد روشي را به کار گيريد تا واقع گرايانه تر با خطرات و تهديدها رودررو شوند. به کارگيري پيشنهادهاي زير از خطرات و ترس کودک شما مي کاهد. کودکان امروزي ، نه تنها از دزداني که وارد خانه ها مي شوند وحشت بسياري دارند، بلکه از غريبه ها هم مي ترسند و نگران قفل نبودن در خانه مي شوند. اين ترس ها گاهي به قدري شديد هستند که جلوي فعاليت هاي روزمره کودک را نيز مي گيرند. بين « احتياط » و « حمايت ِ بيش از حد » فاصله زيادي است و ممکن است شما از پيامي که با رفتارتان به کودک مي دهيد بخوبي آگاه نباشيد. براي مثال اگر فرزندتان را حتي در حياط خانه هم تنها نمي گذاريد، دو پيام برايش داريد؛ يکي اين که دنيا به قدري خطرناک است که من بايد هميشه مراقبت باشم و ديگر اين که تو نمي تواني به تنهايي بازي کني يا کار کوچکي براي خودت انجام دهي. هيچ کدام از اين پيام ها براي فرزندتان مفيد نخواهد بود.
رويارويـــــي کــــودک رابا اخبار جنايـــي محدود کنيد
برنامه هاي خبري تلويزيون حوادث جنايي روزمره را به تصوير مي کشد. بزرگسالان به بيشتر اين گونه خبرها عادت کرده اند، اما کودکان خير. بکوشيد هنگامي اخبار تلويزيون را تماشا کنيد که کودک در اتاق نباشد و در حضور او درباره حوادث جنايي بحث نکنيد.
تـــــــــوضيح در صـــــــورت لــــــــزوم
حتي اگر شما مواجهه کودک را با اخبار جنايي کنترل کنيد، او از برخي از آنها آگاه مي شود. مريم وقتي روزنامه را براي شما مي آورد چشمش به عناوين درشت آن مي افتد و سؤالات زيادي برايش مطرح مي شود. ســــوالات کودک را با حداقل جزييات پاسخ دهيد، امـــا جز حقيقت نگوييد. توضيح دهيد که گم شدن يک کـــودک هميشه دليل بر دزديده شـــدن او نيست و دزديدن کـــودکان به ندرت اتفاق مي افتد.
آمـــــــوزش اقـــــدامات احتياطــي
چگونگي رفتار کودک را در رويارويي با موقعيت هاي خاص در نظر بگيريد و آن را اصلاح کنيد. کودک را نترسانيد و به او بگوييد که بيشتر مردم، مهربان و دوست داشتني هستند و فقط عده کمي از آنها ممکن است به کودکان آسيب برسانند.
۱- از کودک بخواهيد مشخصاتش را به خاطر بسپارد. اين مشخصات دربرگيرنده نام خانوادگــــــي، نشاني منــزل و شمــاره تلفن است.
۲- استفاده از تلفن را به کودک بياموزيد. حفظ بودن تلفن يکي از همسايه ها، يکي از بستگان نزديک مانند خاله ، عمه و حتي اداره پليس به کودک اطمينان بيشتري مي دهد اما زمان هاي استفاده از تلفن را محدود کنيد. طريقه پاسخگويي به تلفن را به کودک بياموزيد.
۳- به او بگوييد که هيچ گاه يک ناشناس را از تنها بودنش در خانه آگاه نکند. بسياري از والدين ترجيح مي دهند کودک، نام خود را به يک ناشناس نگويد.
۴- بنابراين به فرزندتان بياموزيد که اگر کسي پشت تلفن از او پرسيد شماره اونجا چنده، او در پاسخ چنين بگويد شما چه شماره اي رو گرفته ايد؟ وقتي فرد غريبه شماره را گفت کودک مي تواند بگويد ببخشيد شماره رو اشتباه گرفته ايد و سپس گوشي را قطع کند.
۵- به کودکتان بگوييد که وقتي تنهاست هيچ گاه در خانه را به روي کسي باز نکند، او حداکثر مي تواند پيغام آن شخص را به ياد بسپارد و به پدر و مادرش بگويد. به کودکتان بياموزيد که اگر گم شد چه کار بايد بکند. توضيح دهيد که چگونه در فروشگاه ها يا مکان هاي عمومي رفتار کند تا مشکلي برايش پيش نيايد و اگر گم شد چه کار کند.
۶- اگر به يک مکان شلوغ مي رويد به او بگوييد که در صورت جدا شدن از يکديگر کجا منتظر هم بمانيد. راه ديگر اين است که کودک از فروشندگان بخواهد تا اسم شما را پشت بلندگو بگويند.
۷- به کودکتان يادآوري کنيد که هيچ گاه با يک شخص غريبه آن محل را ترک نکند و اگر کسي به زور مي خواهد او را ببرد، خود را روي زمين بيندازد و فرياد بزند «اين مامان يا باباي من نيست».
۸- به مدرسه کودک اطلاع دهيد که چه کسي پس از تعطيل شدن مدرسه دنبال کودک مي آيد. يک اسم رمز به کودک ياد دهيد تا احيانا اگر روزي مجبور شديد از فرد ديگري (يک همسايه يا يک دوست) خواهش کنيد دنبال کودک برود، آن شخص با گفتن اسم رمز اطمينان کودک را جلب کند. به کودک بياموزيد چگونه به افراد غريبه « نه » بگويد.
۹- اگر کسي انجام کاري را از او مي خواهد که نبايد انجام دهد، بهترين راه گفتن « نه » و ترک آن محل است. اين روش را با فرزندتان تمرين کنيد.
مقــــابله با تـــــــــرسهاي بي اساس
شما نمي خواهيد فرزندتان در تمام طول زندگي اش نگران وقايعي که ممکن است رخ دهد باشد. وقتي کودک با اقدامات احتياطي آشنا شد، به او بياموزيد چگونه مثبت نگر باشد و با اعتماد به نفس عمل کند. اين رفتار او را خوشحال تر مي کند و احساس قرباني بودن را از او دور خواهد کرد. براي نمونه کودک مي تواند با خود بگويد اگر کسي بخواهد در را بشکند، مامان و بابام در خانه هستند و من آنها را صدا مي زنم.
روشهاي امنيتــــــــــــي
راه هاي زير براي جلب اطمينان کودکي که در داخل خانه هم از دزدان و جنايتکاران مي ترسد به کار مي روند :
۱- از قفلهاي بزرگ براي در و سيستم دزدگير و حفاظ هاي پنجره استفاده کنيد.
۲- گذاشتن کليدي در اتاق کودک که بتواند شب هنگام پدر و مادرش را با صداي زنگ از خواب بيدار کند بسيار مفيد است.
۳- در صورت امکان از دستگاه آيفون استفاده کنيد تا بتواند از داخل هم با شما صحبت کند.
روشهـــــــاي کسب آرامـــــــش
بيشتر اوقات ترس کودک از دزدها غيرمنطقي است، اما نگراني او کاملا واقعي است. به او يادآوري کنيد تا هنگام بروز ترس، آرام نفس بکشد و کلمه « آرام » را زمزمه کند.
بچه ها از چه چيزهايی می ترسند؟

فرض كنيد بچه يك ساله شما دور زمين بازي با خوشحالي مي چرخد كه ناگهان با چشمي اشكبار رو به سوي شما مي آورد. گويا سگي به او نزديك شده و وي را ترسانده است. دوره رفتار ترسناك در ميان كودكان اين روزگار عموميت دارد. دليلش چيست؟ با وجودي كه كودكان نوپا خود راه رفتن، حرف زدن و رسيدن به خواسته ها را فرا مي گيرند، ولي پيوسته به آنان گوشزد مي شود كه چقدر كوچك و آسيب پذيرند. يك دكتر روان شناس كودك مي گويد: " شاخص هاي فراوان دومين سال، حس شور و شوق و قدرت را به كودكان مي بخشد، اما رها ساختن كودك يا تنها ماندن او هشدار واقعي است. كودك با خود مي گويد: اگر بيفتم، دردم مي گيرد يا چنانچه مامان تركم كند، شايد در امان نمانم." وي مي افزايد:" اما تمامي اين اخبار ناخوشايند نيستند. مثلاً ترس از غريبه ها ، جانوران، صداهاي بلند يا محيط هاي جديد، جنبه پيشگيرانه دارد. نگراني كودك، او را از خطر كردن غير ضروري باز مي دارد." بايد به خاطر داشت كه اين دلهره هاي معمولي، نشانه ي آنند كه وي از لحاظ رشد شناختي، گامي به جلو نهاده و تفاوت بين موارد مشخص و جديد را تشخيص مي دهد.
شنـــاخت مـــن و شمـــا
در چنين سني است كه " حس خود بودن" يا درك اين مورد كه او آدمي متمايز و بي نياز از ديگران است در وي هويدا مي گردد. اگر فرزند يك ساله شما با ديدن چهره اي ناشناس مي گريد و زماني كه از اتاق بيرون مي آييد، اشك در چشمانش حلقه مي زند، نشانه دلبستگي بيش از حدش به شماست. به گفته روان پزشكان كودك:" دلهره جدايي" بزرگترين ترس نوپايان است كه بيشتر اوقات، شالوده ساير نگراني هاي مربوط به افراد و جاهاي جديد را تشكيل مي دهد. اين گونه دل نگراني در دو سال اول زندگي كودك، گذراست و در مورد برخي كودكان حتي بيشترهم طول مي كشد. هرچند تا 18 ماهگي اكثر بچه هاي نوپا بر ترس هاي ناشي ازجدايي، بهتر چيره مي گردند. علاوه براين، ممكن است فرزندتان دريابد ولو اين كه گهگاه از او دور مي شويد ( مثلاً موقعي كه به مهد كودك تحويلش مي دهيد ) بي شك براي بردنش برمي گرديد. اگر مايليد به كودكتان ياري كنيد كه از اين وضع رهايي يابد، دلسوزي نشان دهيد. با اين كه براي كودك، جدايي از شما دردآور است، ولي اميدواري و خوش بيني دراين حالت اهميت دارد. بهتر است به او بگوييد: مي دانم كه با همبازي ات به تو خوش مي گذرد و مجدداً به او قوت قلب بدهيد كه به زودي برمي گرديد.
هـــــــــــراس هاي شبانگاهـــــــــــي
بيم از جدايي نيز خواب كودك را برهم ميزند. بيشتر بچه ها، شبها وحشت ميكنند. امكان دارد كودكتان از خوابيدن به اين خاطر سرباز زند كه نخواهد از بيداري و تمام چيزهايي كه به وي اطمينان خاطر ميبخشد، همچون اسباب بازيها، حيوانات دست آموز و يا بابا و مامانش دست بكشد. برخي اعمال آرامش بخش مانند شستشو با آب گرم و يا مهربانانه روي پا نشاندن و قصه گفتن باعث ميشود كه كودك پيش از رفتن به بستر، اطمينان خاطر ( دوباره) زيادي بيابد. در واقع آگاهي از رخداد بعدي، براي او تسكين دهنده است. چنانچه كودك يك ساله شما نيمه شب بيدار شود و به دنبالتان بگردد، بهتر آن است كه خود را به اتاقش برسانيد و به او قوت قلب بدهيد. دقايقي چند آرامش كنيد، ليكن او را از بستر خارج نكنيد. بااين كه تخيل كودكتان، احتمالاً سبب مي شود كه اتاق تاريك، ترسناك جلوه نمايد، لازم است او اين اعتماد به نفس را پيدا كند كه به كمك پشتيباني اندكتان مي تواند يك تنه بربيم و هراسش فايق آيد. چنانچه شبانگاه صدايش را مي شنويد كه با خودش حرف مي زند، شايد خويشتن را آرام مي كند تا بخوابد. مبادا با نگاه زير چشمي و دزدانه به سراغش برويد.
با تـــــــرس مقابلــــــــــــه كنيد
خلق و خوي كودك، نشانگر انواع بيم و هراس هايي است كه به آنها مبتلا ميشود. ممكن است پيوسته به سر و صدا حساسيت داشته باشد، مثلاً رعد و برق او را بترساند. گاهي تجربه اي ناخوشايند، آغازگر هراسي ناگهاني است. مادري مي گفت : " دخترم از حمام مي ترسيد . نمي دانستم چرا. " شبي او را در وان گذاشتيم، جيغ مي كشيد و در اين حال خودش را به من و پدرش چسبانده بود و سعي مي كرد بدنش با آب تماس نداشته باشد. چند شب قبل از آن، شير آب وان را تصادفاً باز كردم، صداي بلندي برخاست كه بچه زَهره ترك شد. تا چند ماه تنها راه شستشوي وي بردنش زير دوش آب بود." كــــودكان خاطرات خوشي دارند كه احتمالاً بيانگر علت رويارويي آنان با انبوهي از هراس هاي اين سن و سال است. كودكي كه در عين معاينه به وي آمپول تزريق مي شود، امكان دارد بعدها از مطب پزشك بترسد." شما مي توانيد از همين توانايي استفاده كنيد تا كودكتان بر هراس هايش چيره گردد. پاره اي از تداعي هاي مثبت را جايگزين ادراكات منفي كنيد. به طور مثال، بعد از تزريق آمپـــــــول، عكس برگرداني به او بدهيد يا او را به پارك ببريد.
هرچند وقتي كه كودكتان ترسان است، بايد پشتيباني اش كنيد، ولي هدف نهايي تان بايد اين باشد كه ياريش كنيد تا در موقعيت هاي جديد تواناتر شود.
شيــــــــــــوه هاي آرامــــــــش جويــــــي
۱- اعتــــدال را رعــــايت كنيد.
همچنان كه كودكتان را در آغوش گرفته ايد، دوستان و بستگان ناآشنا را واداريد كه با او "بگو و بخند" كنند.
۲- بنگـــريد و بياموزيـــد.
مثلاً ترس بچه از اصلاح سر، با ديدن بچه هاي بزرگتر كه آرام در صندلي آرايشگر مي نشينند و دست آخر جايزه اي هم مي گيرند، از بين مي رود.
۳- راستگــــــــــــــــو باشيد.
نگوييد كه آمپول درد نمي آورد، چرا كه درست نيست. درعوض به وي اطمينان بدهيد كه اين درد، موقتي است و به زودي حالش بهتر مي شود. به اين ترتيب پيام مي دهيد كه او مي تواند با عوامل نگراني زا به مقابله برخيزد.
۴- دست به آزمايشـــــــــــــي بزنيد.
شيئي آرام بخش همچون عروسك يا پتوي دلخواه، مي تواند در لحظات تنش زا، خاطر كودك را جمع كند.
۵- بگـــذاريد بچه خـــــــــوش باشد.
منظور كودكان از بازي اين است كه براوضاع ترسناك غلبه كنند. وسايل پزشكي به فرزندتان كمك مي كند تا بداند موقع معاينه، چه چيزهايي را خواهد ديد.
آخــــــــــــرين نكتــــــه
اينكه، اسباب بازي به شكل حيوان ( سگ ، گربه و ... ) باعث مي شود كه كودك زياد از اين حيوانات نترسد.
كودك و ترس از هيولا و تاريكی